X
تبلیغات
ادبی

ادبی

آزاد

پاسخ خود آزمایی های زبان فارسی ( ۲ )دبیرستان

 

پاسخ خود آزمایی زبان فارسی (۲)
خودآزمایی درس اول ( زبان و گفتار ) صفحه ۶
۱ – با توجه به متن درس می توان گفت که توانش زبانی ثابت و غیر قابل تغییر است و هیچ گونه خطا و اشتباهی در آن اتفاق نمی افتد . بلکه خطا و اشتباه در گفتار رخ می دهد . قواعد شطرنج نیز مثل توانش زبانی ثابت و غیر قابل تغییر است اما خود بازی شطرنج مانند گفتار است که امکان خطا و اشتباه در آن بسیار است .
۲ – افرادی که از قدرت گفتار محروم اند وقتی که می خواهند از زبان استفاده کنند ، به جای کمک گرفتن از نمود آوایی زبان ( گفتار ) از نمود حرکتی استفاده می کنند یا رفتارهای غیر زبانی از خود نشان می دهند . یا ارتباط افراد کرولال ازطریق نمودحرکتی است و با این روش مقصود همدیگر را درک می کنند .
۳ –الف) تمایز زبان و گفتار به ما کمک می کند تا بدانیم که خطا و اشتباه فقط در گفتار رخ می دهدولی رفع واصلاح آن به وسیله زبان صورت می گیرد .
ب) افراد کر و لال نیز از توانایی ذهنی زبان برخوردارند و به هنگام استفاده از آن به جای نمود آوایی یا گفتار ازنمود حرکتی کمک می گیرند
ج)براساس این تمایز نشان می دهیم که چرا گوناگونی لهجه ای و گویشی به یگانگی زبان آسیبی وارد نمی رسانند. علت این امر آن است که گوناگونی یاد شده به گفتار مربوط است نه به زبان .
۴ – …. زیرا این کلمات فارسی هستند و به کار بردن کلمات فارسی به همراه « یت »مصدر ساز عربی، صحیح نیست .به جای آن می توان آشنایی ( آشنا بودن یا شدن ) ، خوبی ( خوب بودن ) ، ایرانی ( ایرانی بودن ) به کار برد .
خود آزمایی درس دوم ( جمله ) صفحه ۱۱ و ۱۲
۱- انس بن مالک می گوید ….
نهاد گزاره
مفعول فعل
انس بن مالک جمله ی بعد می گویــَد
نهاد جدا نهاد پیوسته
نهاد جدا (انس بن مالک ) ونهاد پیوسته(ـَـ د)مطابقت دارند .
تذکر : فعل« می گفت »،۴ جزئی است ولی اگر به معنی « روایت کردن » باشد مثل جمله بالا ۳« جزئی مفعولی» است چون مخاطب اصلی ندارد که نیاز به متمم داشته باشد .« مفعول» می گوید جمله ی «بعد از آن »است.
روزی رسول اکرم (ص) به خانه ی مادرم آمدند

نهاد گزاره
رسول اکرم (ص ) آمدند
نهاد جدا نهاد پیوسته
در این جمله ،‌ نهاد پیوسته و جدا مطابقت ندارند وعلت آن احترام به پیامبر(ص) است .( ۲ جزئی )
برادر کوچکم ، ابو عمیر، سخت دل تنگ واندوهگین بود .

نهاد گزاره
مسند فعل
برادر کوچکم ، ابو عمیر سخت دل تنگ و اندوهگین بود ф
نهاد جدا بــدل نهاد پیوسته
نهاد جدا(برادر کوچکم ) ونهادپیوسته(ф) مطابقت دارند . (سه جزئی مسندی )
حضرت رسول (ص)علت دل تنگی برادرم را از ما پرسیدند .

نهاد گزاره
مفعول متمم فعل
حضرت رسول (ص) علت از ما پرسیدند .
دل تنگی برادرم را
نهاد جدا نهاد پیوسته
نهاد جدا و پیوسته مطابقت ندارند ، علت آن احترام به پیامبر(ص) است.( چهار جزئی مفعولی متممی )
مادر گفت :……… ابو عمیرپرنده ی زیبایی داشت که ………….

نهاد گزاره نهاد گزاره
مفعول متمم فعل مفعول فعل
مادر جمله بعد ــــ گفت ф ابو عمیر پرنده ی زیبایی داشت ф
نهاد جدا نهاد پیوسته نهاد جدا نهاد پیوسته
نهاد جدا وپیوسته مطابقت دارند . (چهار جزئی مفعولی متممی ) نهاد جدا وپیوسته مطابقت دارند .( سه جزئی مفعولی )
غالبا با آن سرگرم می شد . اینک آن پرنده مرده است .

نهاد گزاره نهاد گزاره
مسند فعل آن پرنده مرده است ф
ــــ سرگرم می شد ф نهاد جدا نهاد پیوسته
نهاد جدا نهادپیوسته نهاد جدا وپیوسته مطابقت دارند .(دوجزئی )
نهاد جدا(ابو عمیر محذوف) ونهاد پیوسته مطابقت دارند . (سه جزئی مسندی )
رسول اکرم ( ص) اندوهگین گردیدند .

نهاد گزاره
مسند فعل
رسول اکرم (ص) اندوهگین گردیدند .
نهاد جدا نهاد پیوسته
نهاد جدا و نهاد پیوسته مطابقت ندارند . علت آن احترام به پیامبر(ص) است . (سه جزئی مسندی )
۲ – علی ومسعود با هم به دبیرستان رفتند . (نهاد :جمع ← شناسه: جمع ) ←نهاد با شناسه مطابقت دارد .
- بسیاری از انسان ها از نظر رنگ ونژاد و زبان با هم اختلاف دارند اما از نظر اصل انسان بودن با هم مشترک هستند . ( نهاد: جمع ← شناسه : جمع ) ←نهاد با شناسه مطابقت دارد .
- در قرن چهارم هجری ، ملت ایران با تکیه بر زبان وفرهنگ خود درخت تازه اما اصیلی را پروردند . ( نهاد، ملت: اسم جمع است شناسه می تواند مفرد یا جمع بیاید .) که در آب وهوای اسلام پرورش یافته بود . (نهاد: درخت ،مفرداست ،شناسه هم مفرداست . ) ←نهاد با شناسه مطابقت دارد .
- ملتی که طالب استقلال سیاسی باشد/ باشند به زبان مادری خود سخن می گوید/می گویند . ( نهاد: ملت، اسم جمع است در این حالت شناسه می تواند مفرد یا جمع باشد )
- ما وفرد وسی با وجود هزار سال فاصله ی زمانی با زبان پیوندهای مشترک داریم . (نهاد :جمع ←شناسه :جمع ) ← شناسه: با نهاد مطابقت دارد .
- با دیگران چنان رفتار کن(فعل امر،دوم شخص مفرد شناسه фاست (که دوست داری دیگران با تو رفتار کنند . ( نهاد :جمع ←شناسه: جمع) ←نهاد با شناسه مطابقت دارد .
- کتاب ها از دستم رها شد و بر زمین افتاد . ‌( مطابقت ندارد زیرا نهاد غیر جاندار است وشناسه می تواندهم مفرد وهم جمع باشد )
- امیر با دوستش جمعه ها به کوه نوردی می رود . ( نهاد : مفرد ← شناسه : مفرد ) ← شناسه با نهاد مطابقت دارد .
۳- زبان یک توانایی ذهنی است در حالی که گفتار نمود آوایی این توانایی ذهنی می باشد . هر گونه خطا واشتباه در گفتار رخ می دهد وبه وسیله ی زبان اصلاح ورفع می گردد.همه ی انسان ها حتی افراد کر ولال دارای این توانایی ذهنی (زبان ) هستند اما درگفتار با هم فرق دارند،زیرا افراد لال به جای استفاده از نمود آوایی،از نمود حرکتی کمک می گیرند.قواعد زبان ثابت است وتغییر نمی کند ولی گفتارمتغیر است.
خود آزمایی درس سوم (ویرایش ) صفحه ۱۷ و ۱۸
۱ – تیم ملی ایران به رهبری مربی خوب خود با اجرای شش بازی پی در پی ،‌ آن را به سود خود به پایان برد .تیم مقابل که روحیه ی خوبی نداشت ، بر خلاف تصور تماشاگران شکست خورد ، مربیان این تیم قبلاً نشست هایی برای ارزیابی تیم های مقابل داشتند .
- غلام محمدخان طرزی افغانی ، دو قطعه شعر گفته بود : یکی در مدح امیر عبدالرحمان خان ،دیکتاتور خشن وتندخوی افغان و دیگری در مدح رقیب او . او هر دو قطعه را درجیب خود گذاشته بود . روزی که قرار بود شعر را درحضور او بخواند ، دست در جیب کرد وقصیده را بیرون آورد اما از بخت بدش قصیده ی مربوط به رقیب او را بیرون آورد . خواست بخواند که به تته پته افتاد . امیر متوجه این نکته شد . او را به پیش خود خواند وکاغذ را از او گرفت . چون از ماجرا مطلع شد فرمان های لازم را صادر کرد . طبق دستور او دو دیوار کوتاه به موازات هم ساختند وشاعر بینوا را میان دو دیوار گذاشتند و گروهی مأمور شدند ، تا او را بیازارند .
- چگونه می توان علیه گذشته ی افرادی که نمی شناسیم ، عملیات قانونی انجام دهیم و موضوع را به طور دقیق ارزیابی کنیم ؟ این کارهم مستلزم شناخت و هم مستلزم صرف وقت فراوان است . در غیر این صورت تجسس در کاردیگران جایز نیست .
- رفتن به نمایشگاه و برگشت از آن ، مدت زیادی طول نکشید ولی در همان زمان کم، از غرفه های زیادی دیدار کردم که بسیار جالب توجه بود . یک دوره شاهنامه خریدم زیرا این اثر، شناسنامه ی ملت ایران و سند ملیت ماست که باید آن را حفظ کرد وخواند واز پندهای آن عبرت گرفت . هم چنین دیوان پروین اعتصامی شاعر معاصر ایران را نیز خریدم . سپس در غرفه های دیگر گشت و گذاری انجام دادم و در پایان از نمایشگاه خط وخوشنویسی که در کنار نمایشگاه بر پا شده بود باز دید کردم و آثار نفیس و هنرمندانه را که چشم نواز بودند ، ملاحظه کردم وازدیدن آن ها لذت بردم . . . .
۲ – رستم در شاهنامه ، پهلوانی قوی توصیف شده است / رستم در شاهنامه ،پهلوان قوی و قدرتمندی توصیف شده است .
- او دلایلی کافی برای سخن خود ارائه داد . / او دلایل کافی و کاملی برای سخن خود ارائه داد .
- در کنار آن خط ، خطی موازی بکشید. / درکنار آن خط ، خط موازی و بلندی بکشید .
خود آزمایی درس چهارم ( جمله و اجزای آن ) صفحه ۲۲
۱ – الف ) زندگی هدف دار آرزوی آزاد مردان است . جمله
(سه جزئی مسندی) نهــاد گزاره
گروه اسمـی مسند فعل
گروه اسمی گروه فعلی
زندگی هدف دار آرزوی آزاد مردان است
ب ) رستم چهره ای محبوب و ملّی دارد . ( سه جزئی با مفعول )

نهاد گزاره
گروه اسمی مفعول فعل
گروه اسمی گروه فعلی
رستم چهره ای محبوب و ملی دارد
پ ) سهراب خود را به او می شناساند . ( چهار جزئی با مفعول ومتمم )

نهاد گزاره
گروه اسمی مفعول متمم فعل
گروه اسمی گروه اسمی گروه فعلی
سهراب خود را به او می شناساند
ت‌) مطالب اضافی در این درس نمی گنجد . ( سه جزئی با متمم )

نهاد گزاره
گروه اسمی متمم فعل
گروه اسمی گروه فعلی
مطالب اضافی در این درس نمی گنجد
ث ) زبان شناسان زبان را یک نظام می دانند . ( چهار جزئی با مفعول ومسند )

نهاد گزاره
مفعول مسند فعل
گروه اسمی گروه اسمی گروه اسمی گروه فعلی
زبان شناسان زبان را یک نظام می دانند
۲ – الف ) زندگی هدف دار در سایه ی آزادی و عدالت ، آرزوی آزاد مردان است .
ب ) رستم در میان ایرانیان ، چهره ای محبوب و ملّی دارد .
پ ) سهراب از روی صداقت و سادگی ، خود را به او می شناساند .
ت ) مطالب اضافی برای آموزش بیش تر ، در این درس نمی گنجد .
ث ) زبان شناسان ، از ابتدای تاریخ زبان شناسی علمی ، زبان را یک نظام می دانند .

خود آزمایی درس پنجم ( انواع نوشته ) صفحه ۲۸ و ۲۹
۱-
زبان قالب موضوع بیان مخاطب
نوشته اول ادبی زندگی نامه اجتماعی جدی عام
نوشته دوم مطبوعاتی /علمی گزارش / مقاله علمی فرهنگی جدی عام
نوشته سوم اداری نامه فرهنگی جدی خاص

۲ – هر دانش آموز به تناسب ذوق و استعداد و توانایی خود از زبان کودکانه استفاده کند .
یکی بود یکی نبود. روزی روزگاری دو نفر با هم مسافرت می کردند . یکی از آن ها به نام خیر آدم خوب و مهربانی بود . او دو تکه جواهر گران قیمت همراه خود داشت اما نفر دوم آدم دزد وبدجنسی بود . نام او شر بود . او می دانست خیر دوتکه جواهر گران قیمت همراه خود دارد، به خاطر همین دنبال فرصتی می گشت تا این گوهرهای ارزشمند را از چنگ او خارج کند . خیر و شـر دربیـابان گرم وسـوزانی به سفر خود ادامه می دادند . خیر که خیلی تشنه می شد ، در طول سفرمرتب آبی که همراه خود داشت می خورد تا این که تمام شد . بعداز مسافتی که درصحرا به جلو رفتند ، خیر تشنه شد . هرچه تحمل کرد فایده نبخشید . به ناچـار از شر خواسـت به او آب بـدهد . شر که دنـبال فرصت می گشت ابتدا از دادن آب خود داری کرد . خیر به او گفت : دو گوهر گران قیمت خود رابه تو می دهم اما او قبول نکرد … ( دنباله ی داستان به عهده دانش آموزان است .)
۳ – می گذرد/ می گذرند ، دارد / دارند ، برمی خیزیم ، می دهیم ، برمی گردد / برمی گردند . (فعل می تواند هم مفرد و هم جمع باشد؛ زیرا نهاد غیر جاندار است ) بازمی ایستد ، شود / شوند ( فعل می تواند هم مفرد وهم جمع باشد زیرا نهاد غیر جاندار است )نمی آید یا نمی آیند
( چون نهاد غیر جاندار است فعل می تواند هم مفرد و هم جمع باشد ) بیفشانیم ، دروکنیم .
۴- فعالیت دانش آموزی است

خود آزمایی درس ششم ( خط ونوشتار ) صفحه ۳۲
۱- زیرا در گذشته شکل گفتاری و نوشتاری این واژه ها مثل هم بوده است و اما به مرور زمان شکل گفتاری آن ها از شکل نوشتاری فاصله گرفته و تغییر یافته است وصورت مکتوب باقی مانده است و امروز به همان شکل گفتاری گذشته نوشته می شود بدون آن که تغییری در آن داده شود. همچنین سهولت تلفظ باعث تغییر در نمود آوایی شده ولی نوشتار به حال خود باقی مانده است .
خواهر خوردن خواستار خوابیدن
گفتار ی خاهر(xahar) خردن(xordan) خاستار (xast-ar) خابیدن (xabidan)
نوشتاری خواهر(xowahar) خوردن(xowardan) خواستار(xowastar) خوابیدن (xowabidan)

2 – در زبان هایی مثل انگلیسی وعربی نیز کلماتی وجود دارد که بین صورت گفتاری و نوشتاری آن ها تفاوت وجود دارد ؛ مثال :
خورشید= (اشمس) الشّمس کارد (نایف )kinfe دانش(نولج)knowledge
صبح = ( ولفجر) والفجر این (دیس)this جهان(ورد)World
ستارگان =(کنجوم ) کالنّجوم سگ (داگ)Dog هشت(ایت) Eight
بالاخره = ( بلخره ) بالاخره درس (لسن)lessen
3 – الف ) زبان و گفتار را در خانه و پیش افراد خانواد یاد می گیریم وبـرای گفتن زحمتی نمی کشـیم اما خـط ونوشتار را در مدرسـه و نـزد معـلم می آموزیم . وبرای نوشتن ، ناگزیریم زحمت زیادی بکشیم .
ب ) زبان وگفتار ریشه در ذات و طبیعت انسان دارد حال آن که خط ونوشتار ذاتی و طبیعی انسان نیست وریشه در اجتماع وفرهنگ او دارد .
پ ) انسان همواره از نعمت زبان و گفتار بر خوردار بوده است . اما خط ونوشتار پدیده ای بسیار تازه است .
ت) گفتار آنی است و ناپایدار. یعنی دریک زمان گفته می شود وآثارش از بین می رود اما نوشتار پایدار است .
ث‌) خط و نوشتار به طور مستقیم وبه واسطه ی گفتار با زبان پیوند می خورد .
ج‌) خط و نوشتار هم مانند گفتار در معرض خطا واشتباه و تنّوع و گوناگونی است .

خودآزمایی های درس هشتم ( گروه فعلی و ویژگی های آن ) صفحه ۴۶
۱-
فعل زمان کاربرد وجه فعل
به سر می برد ماضی استمراری برای بیان کار درگذشته به طور پیوسته خبری
می آمد ماضی استمراری برای بیان کار درگذشته به طور پیوسته خبری
می خواند ماضی استمراری برای بیان کار درگذشته به طور پیوسته خبری
گفت ماضی ساده برای بیان کار در گذشته به طور کامل خبری
پیدا خواهم کرد آینده برای بیان کار درآینده خبری
خواهم بست آینده برای بیان کار درآینده خبری
دید ماضی ساده برای بیان کار درگذشته به طور کامل خبری
می گفتند ماضی استمراری برای بیان کار درگذشته به طور پیوسته خبری
شده است ماضی نقلی برای بیان کاری که درگذشته انجام گرفته واثر ونتیجه آن مورد نظر است . خبری

۲ – خط و نوشتار خاستگاه فرهنگی و اجتماعی دارد و ساخته خود انسان است و انسان برای یادگیری آن باید زحمت بکشد و در مدرسه وکلاس ونزد معلم ، آن را یاد بگیرد زیرا خط ونوشتار بنابه ضرورت های اجتماعی وفرهنگی اختراع شده است وبر زبان وگفتار افزوده گردیده اسـت . بـنابراین خط ونوشتار به طور مستقیم به واسطه ی گفتار با زبان پیوند می خورد به این معنی که ما نخست زبان را به صورت گفتاردرمی آوریم و آن گاه گفتار را به کمک خط به شکل نوشتار می نویسیم . خط ونوشتار پدیده ای تازه است و به همین دلیل نمی تواند بخش اصلی گفتار به شمار رود . از آن جا که نوشتار نمود دیداری زبان است در این جا نیز مثل گفتار هر اشتباهی که رخ دهد مربوط به نوشتار است نه زبا ن. از سوی دیگر انسان برای آن که گفتار را تثبیت کند دست به ابداع و اختراع خط زده است با توجه به این که همیشه در طول زمان بین شکل گفتاری زبان وشکل نوشتاری آن فاصله ایجاد می شود افراد ناگزیرند که نوشتار و خط را در مدرسه و نزد معلم یاد بگیرند.
۳ – از دوستم نامه ای آمد .
- چرا غایب شده است ؟
- با تاکسی به خانه رفتم .
- چرا به مدرسه نیامدی ؟
خودآزمایی درس نهم ( طرح نوشته ، مواد لازم نوشته ) صفحه ۵۲

۳- اعتلا و ارتقای مقام آن شخصیت علمی دور از انتظار نبود .
۴- شکل کشیده ی « س » و « ش » مخصوص خط تحریری است و همه جا نمی توان آن رابه کار برد .
گروه اول : چ، ج، خ، ح گروه دوم : ر،ز،ژ
گروه سوم : س،ش گروه چهارم : ه،ی
مثل : راسخ ، سن ، سی ، سهام و…
۵ – فعالیت دانش آموزی است .
خود آزمایی درس دهم ( ویژگی های فعل ) صفحه ۵۶ و ۵۷
۱- نامه خوانده می شود / نامه فرستاده می شود / نامه برده می شود / نامه دیده می شود / نامه آورده می شود .
فعل معلوم مجهول
می نویسد علی نامه را می نویسد نامه نوشته می شود
بنویسد علی نامه را بنویسد نامه نوشته شود
دارد می نویسد علی نامه را دارد می نویسد نامه دارد نوشته می شود
خواهد نوشت علی نامه را خواهد نوشت نامه نوشته خواهد شد
نوشته است علی نامه را نوشته است نامه نوشته شده است
نوشته بود علی نامه را نوشته بود نامه نوشته شده بود
داشت می نوشت علی نامه را داشت می نوشت نامه داشت نوشته می شد
می نوشت علی نامه را می نوشت نامه نوشته می شد
نوشته باشد علی نامه را نوشته باشد نامه نوشته شده باشد
۳- جمله نمونه :فردا نامه نوشته خواهد شد .
قید جمله مجهول
یک ساعت بعد یک ساعت بعد ، نامه نوشته خواهد شد .( نوشته می شود )
همین حالا همین حالا نامه نوشته می شود.
تا چهار پنج روزدیگر تا چهار پنج روز دیگر نامه نوشته خواهد شد.( نوشته می شود )
پارسال پارسال نامه نوشته شد .(نوشته شده بود )
پیش از آمدن شما پیش از آمدن شما نامه نوشته شده بود .( نوشته شد ، نوشته شده است .)
فردا صبح فردا صبح نامه نوشته خواهد شد .( نوشته می شود )
هفته آینده هفته آینده نامه نوشته خواهد شد.( می شود )
قبلا قبلا نامه نوشته شده است .(شده بود،نوشته شد )
تا چنددقیقه ی دیگر تا چند دقیقه ی دیگر نامه نوشته خواهد شد. (می شود )
بعدا بعدا نامه نوشته خواهد شد.( می شود )
دیروز دیروز نامه نوشته شد.( شده است ، شده بود)

۴- شاه مردم بی گناه را گروه گروه به گلوله می بست .
- امام خمینی حکومت ستم شاهی را بر انداخت .
- آیا ایرانیان باز هم شاهکارهایی هم چون شاهنامه ی فردوسی خواهند سرود ؟
- جوانان ایران در سایه ی تلاش و از خود گذشتگی و عشق به هم نوع ، پرچم علم و فضایل اخلاقی را در سراسر دنیاخواهند افراشت .
- غلامحسین یوسفی ،کتاب چشمه ی روشن را در نقد و تحلیل نمونه هایی از شعر فارسی نوشت .
- اعتیاد بسیاری از استعدادها را کشته است .

خود آزمایی درس یازدهم ( عنوان ، شروع و پایان نوشته ) صفحه ۶۴ و ۶۵
۱ – پاسخ خودآزمایی های ۱ تا ۳ به عهده ی خود دانش آموزان است .
۴- حافظ نامه ( بهاء الدین خرمشاهی ) / پله پله تا ملاقات خدا، با کاروان حلّه، سر نی و بحر درکوزه ( عبدالحسین زرین کوب ) / سووشون
( سیمین دانشور) / مقاله یاد یاران ( در مجله ی رشد ادب فارسی به قلم دکتر ذوالفقاری ) / دیداری با اهل قلم و چشمه ی روشن ( دکتر غلامحسین یوسفی ) / از پاریز تا پاریس ( دکترباستانی پاریزی )
۵-
فعل ماضی التزامی ماضی مستمر مضارع مستمر
بگویم گفته باشم داشتم می گفتم دارم می گویم
رفته ای رفته باشی داشتی می رفتی داری می روی
بیندیش اندیشیده باشی داشتی می اندیشیدی داری می اندیشی
خواهم بست بسته باشم داشتم می بستم دارم می بندم
دید دیده باشد داشت می دید دارد می بیند
گرفت گرفته باشد داشت می گرفت دارد می گیرد

۶ – چگونه پیروز شدن خود را به تو خواهم گفت .
- انبیای الهی در برابر ظالمان قیام کردند و پیام حق را به گوش آن ها رسانیدند .

خود آزمایی درس دوازدهم (ساختمان فعل ) صفحه ۷۲ و ۷۳
۱ – ( می خواست : ساده ) ، (برآورد : پیشوندی ) ، ( نمی توانست : ساده ) ، (می کوشید : ساده ) ،
( بود : ساده ) ، ( کند : ساده ) ، (کرد : فعل ساده ) ، ( در این جمله واژه ی آگاه مسندو جمله چهار جزئی است ) ، ( گفت : ساده )
( شده ای : ساده ) ، ( داری : ساده ) ، ( گفت : ساده ) ، ( گرفته بود : ساده ) ، ( شدم : ساده ) ، ( است : ساده ) (است: ساده )
۲ – معلمان ، جوانان را از زیان های خانمان سوز اعتیاد آگاه می کنند . ( ۴ جزئی مفعولی و مسندی ) ← آگاه مسند
- دانشمندان چراغ دانش را همیشه فروزان می کنند . ( ۴ جزئی مفعولی و مسندی ) ← فروزان مسند
- مهتاب ، همه جا را روشن کرد . ( ۴ جزئی مفعولی مسندی ) ← روشن مسند
- مادر غذا را زود حاضر کرد . ( ۴ جزئی مفعولی مسندی )
۳ –مادر در تربیت این کودک رنج برد .(ساده ) ← رنجی برد ، رنج بسیار برد
- حمید برای آماده کردن این مقاله زحمت کشید .( ساده ) ← زحمت زیادی کشید ، زحمت ها کشید
- او گذشته ها را فراموش کرد . (مرکب )
- در کلاس باز شده است .( ساده ) ← بازتر شده است
- کودک از پشت پنجره فریاد می زند . (ساده ) ← فریاد بلند می زند ، فریاد ها می زند ، فریادی می زند
- احمد پیش آمد(ساده) ← پیش تر آمد (۲جزئی)
- او به سؤالات جواب داد .( ساده ) ← جوابی داد ، جواب ها داد
- معتاد با این عادت زشت به خود ستم می کند .( ساده ) ← ستم ها می کند ، ستمی می کند .
۴ – دلیلش این است که یکی از دو کلمه ای که همراه هستند ، تداعی کننده ی مفهوم کلمه ی دیگری است و نیازی به طرح هر دو کلمه با هم نیست مگر آن که بین آن ها « و » بیاید .
سیر گردش روزگار: کلمه ی «سیر» خود به معنی « گردش » است .
روزنامه ی روزانه : «روزنامه » مفهوم روز را در بردارد ونیازی به کلمه « روزانه » ندارد .
گردن بند گردن : وقتی می گوییم « گردن بند » یعنی آن چه که به گردن بسته می شود و کلمه « گردن » بعد از آن حشو و زاید است .
سایر شهرهای دیگر : سایر به معنی دیگر است.
دست بند دست : دست بند متعلق به دست است وذکر کلمه ی « دست » زائد است .
من بعد از این : « من بعد » یعنی « ازبعد » پس به کاربردن « من بعد از این » حشو وزائد است .
مدخل ورودی : «مدخل » به معنی محل ورود است ، پس معنی آن « محل ورودی ورودی !» می شود که حشو است .
قند شیرین : « شیرین » برای « قند » حشو است ، چون خود «قند » شیرین است .
درخت تاک انگور : حشو است زیرا« تاک » به معنی درخت انگور است .
اوج قله ی کوه : اوج به معنی بلندترین است و« قله » هم بلندترین قسمت کوه است . پس « اوج قلّه ی کوه » حشو است .
تخم مرغ کبوتر : چون کبوتر ، نوعی پرنده (مرغ) است، پس «تخم مرغ کبوتر » حشو است .
در سن بیست سالگی : « سالگی » خود مفهوم « سن » را در بردارد . بنابراین در سن بیست سالگی حشو است .
پس بنابراین : « پس » و «بنابراین» هم معنی هستند .
سنگ حجر الاسود : « حجر » به معنی « سنگ » است پس واژه ی « سنگ » حشو است .
پارسال گذشته : « پار» به معنی گذشته است « گذشته » زائد است .
سال عام الفیل : « عام » در عربی به معنی « سال » است . پس ذکر « سال » حشو است .
سوال پرسیدن : « پرسیدن » فقط برای سوال است . پس کلمه ی سوال حشو است .
شب لیله القدر : « لیله » به معنی شب است و « شب » حشو است.
بد رکامل : « بدر » به معنی قرص کامل ماه است . پس « کامل » حشو است.
ازقبل پیش خرید کردن : « پیش خرید کردن » یعنی چیزی که آن را از قبل می خرند . پس « از قبل » حشو است .
استارت شروع : « استارت » به معنی شروع کردن است پس حشو است .
تخته ی وایت برد: « برد » به معنی تخته است وکلمه ی تخته ی زائد است .
۵- صعود به بالا ، سقوط به پایین ، کمدی خئده آور، محاصره از هر سو ، صداع سر، دوباره بازخوانی ، روغن چرب ، استمداد طلبیدن ، یخ خنک ، رود اروند رود ، شب لیله القدر ، نیم رخ صورت ، ریسک خطر ناک ، الی تاهفت شب ، لذا به این دلیل ، در سال های نخستین صدر اسلام ، مفید فایده ، مثمر ثمر ، درخت نخل خرما

خود آزمایی درس سیزدهم ( بایدها و نبایدهای املایی ۲ ) صفحه ۷۹
۱ – تشدید میانی کاملاً محسوس است . گذاشتن تشدید در کلماتی که تشدید میانی دارند ، لازم است . مانند ؛ ارّه ، نقّاش ،بنّا .
همچنین گذاشتن تشدید برای کلماتی که « تشدید پایانی » دارند ، لازم است ؛ به شرط این که پس از حرف مشدد یک مصوت باشد . مانند او سد ساخت .( درست )، او سدّ ساخت . ( نادرست )، بر حقّم ( درست )، بر حقم ( نادرست ) ، حقّ من ، حقّ و باطل ، سدّ راه ،خطّ زیبا
۲ – چون ممکن است با حرف همزه اشتباه گرفته شود . علاوه بر آن باعث سهولت در گفتار و نوشتار می شود .
۳ – در خطّ عربی در همه حال باید نوشته شود ، اما در خطّ فارسی فقط در مواردی باید رعایت شود که نگذاشتن آن ابهام ایجاد می کند .
از طرف دیگر مد (ّ~) در عربی برای ایجاد کشش وزیبایی آهنگ به کار رفته می شود و جنبه ی زیبا شناختی دارد یعنی اصولا به حوزه ی قرائت مربوط می شود که بعد از مصوت بلند می آید درفارسی (~ ) خود یک واج است که تنها برمصوت بلند «ا» قرار می گیرد.
خود آزمایی درس چهاردهم ( روش تحقیق ۱ ) صفحه ۸۶
خودآزمایی های ۱ و ۲ ، فعالیت دانش آموزی اند .
۳-
فعل جمله معلوم جمله مجهول
خواهد گرفت بهزاد کتاب را خواهد گرفت. کتاب گرفته خواهد شد.
خریده بود بهزاد کتاب را خریده بود . کتاب خریده شده بود .
گرفته بود بهزاد کتاب را گرفته بود. کتاب گرفته شده بود .
گرفته است بهزاد کتاب را گرفته است . کتاب گرفته شده است .
می خرد بهزاد کتاب را می خرد . کتاب خریده می شود .
می دید بهزاد کتاب را می دید . کتاب دیده می شد .
۴ – ویرایش : تا کنون متفکران ایرانی ابتکارات علمی فراوانی را انجام داده اند .

خود آزمایی درس پانزدهم ( نظام آوایی زبان ) صفحه ۹۱
۱-
کلمه هجا تعداد هجا واج ها تعداد واج توضیحات
دانش /دا/نش/ ۲ هجا /د/ا/ن/ــ /ش/ ۵واج
آسمان /آ/س/مان/ ۳ هجا /ء/ا/س/ــ/م/ا/ن/ ۷ واج مطابق با تلفظ معیار
آسمان آس/مان/ ۲ هجا /ء/ا/س/م/ا/ن/ ۶واج مطابق با تلفظ مذکور درفرهنگ لغت ها
نغز /نغز/ ۱ هجا /ن/ــ/غ/ز/ ۴ واج
کاشانه /کا/شا/ن/ ۳هجا /ک/ا/ش/ا/ن/ــ/ ۶واج های پایان کلمه معادل ـِـ است
مهربان /مه/ر/بان/ ۳هجا /م/ــ/ه/ر/ــ/ب/ا/ن/ ۸ واج مطابق با تلفظ معیار
مهربان /مهر/بان/ ۲ هجا /م/ــ/ه/ر/ب/ا/ن/ ۷ واج مطابق با تلفظ مذکور در فرهنگ لغت ها
یادگار /یا/د/گار/ ۳هجا /ی/ا/د/ــ/گ/ا/ر/ ۷واج مطابق با تلفظ معیار
یادگار /یاد/گار/ ۲ هجا /ی/ا/د/گ/ا/ر ۶ واج مطابق با تلفظ مذکور در فرهنگ لغت ها

« کلماتی مانند آسمان ، مهربان و یادگار دو تلفظی هستند . »
۲ – مجموعه ی حرف های یک واجی شامل شش گروه است :
گروه ۱ : حرف های ا ( همزه ی آغاز ) ، مانند اجرا ، عدل و ء ( همزه ی میانی و پایانی ) و ( ع ) با واج مشترک / ء / (همزه ) ، مانند رأی ، جمع
گروه ۲ : حرف های « ت و ط » با واج مشترک / ت / نبات ، نشاط
گروه ۳ : حرف های « ث ،‌ س و ص » با واج مشترک / س/ مانند : ثنا ، سما ، صفا
گروه ۴ : حرف های « ح و هـ » باواج مشترک /هـ /مانند : حامد ، هاشم
گروه ۵ : حرف های « ذ ، ز ، ض و ظ » با واج مشترک / ز / مانند : ذرّه ،‌زاهد ، ضرب ، ظاهر
گروه ۶ : حرف های « غ و ق » با واج مشترک / ق / یا /غ / مانند : غافل و قابل
۱- واج / ? / : « ء » و « ع » ۲- واج /t/ «‌ ت » و « ط »
۳- واج / h / : « ح » و « هـ » ۴- واج / z / : « ذ» و « ز » و «ض» و « ظ »
۵- واج / s / : « ث » و « س » و « ص » ۶-واج /g/ : «ق»و «غ»
v اگرچه هر یک از حرف های «غ» و «ق» در گویش های محلی استان فارس واج جداگانه ای به حساب می آیند ولی در این جا زبان معیار مورد نظر است .
۳ – با تغییر واج اول : آن ، بان ، جان ، خان ،دان ، ران
با تغییر واج سوم : نام ،ناز ، ناب ، ناف، ناس، نار
۴ -
برادر ابراهیم – همان که از در وارد شد- دانشجوست.
الف ) آن کسی که از در واردشد ،‌برادر ابراهیم و دانشجوست .
ب ) آن دانشجو که از در وارد شد ، برادر ابراهیم است .
پ ) ابراهیم ،‌همان کسی که از در وارد شد ، برادرش دانشجوست .
ت ) برادر ابراهیم که دانشجوست ، از در وارد شد .
به دوست همسایه ام ، سلام کردم .
الف ) به دوستی که همسایه ی من است ، سلام کردم .
ب) به کسی که دوست همسایه ی من است، سلام کردم .
دوفعل معلوم ومجهول بنویسید
الف ) دو فعل معلوم ویک مجهول بنویسید .
ب ) دو فعل معلوم و دو فعل مجهول بنویسید .
پ ) دو فعل، یکی معلوم و یکی مجهول بنویسید.
علی مثل خواهرش دانشجو نیست .
الف ) علی و خواهرش دانشجو نیستند .
ب ) خواهر علی دانشجوست اما علی دانشجو نیست .
پ ) علی مثل خواهرش دانشجو نیست بلکه فقط ادای دانشجو بودن را در می آورد.
سعید باپدر ومادر معلمش برگشت
الف ) پدر و مادر سعید معلم هستند ؛ او با آن ها برگشت .
ب ) سعید با پدر و مادر معلم خودش برگشت .
پ ) سعید با پدرش که معلم نیست و مادرش که معلم است برگشت .
خود آزمایی درس شانزدهم ( گروه اسمی ۱ ) صفحه ۹۸ و ۹۹
۱ – از دیوان عظیم رودکی صد دفتر
هسته وابسته ی پسین وابسته پسین وابسته ی پیشین هسته
( صفت) (مضاف الیه ) صفت شمارشی
یک شعر مبالغه آمیز منسوب به رشیدی تعداد ابیات آن
وابسته ی پیشین هسته وابسته ی پسین وابسته ی پسین متمم صفت هسته وابسته ی پسین وابسته ی پسین
( صفت شمارشی ) (صفت ) ( صفت ) (مضاف الیه) (مضاف الیه مضاف الیه )
یک میلیون و سیصد هزار بیت باقی اندک شک
وابسته ی پیشین هسته هسته هسته هسته
(صفت شمارشی )
روز گار فّرخی و عنصری ، بازمانده ی اشعار او
هسته وابسته پسین وابسته پسین هسته وابسته ی پسین وابسته ی پسین
(مضاف الیه ) معطوف (مضاف الیه ) ( مضاف الیه ) ( مضاف الیه مضاف الیه )

قابل ملاحظه از میان رفتن اشعار او ،
هسته وابسته ی پسین هسته وابسته ی پسین وابسته ی پسین
(مضاف الیه ) (مضاف الیه ) (مضاف الیه مضاف الیه )
این تصور ذهن اشعار او نابود
وابسته ی پسین هسته هسته هسته وابسته ی پسین هسته
(صفت اشاره ) ( مضاف الیه )
۲ – دیوان : مفرد ،عام ,ساده, شناس روزگار : مفرد ،عام ، مشتق ،شناس
دفتر : مفرد، عام ، ساده ، جنس بازمانده : مفرد، عام ، ساده ، جنس
شعر : مفرد ، عام ، ساده، شناس تصور : مفرد ، عام ، ساده ، شناس
تعداد : اسم جمع ، عام ، ساده ، شناس ذهن : مفرد ، عام ، ساده ، جنس
بیت: مفرد، عام ، ساده ،جنس اشعار : جمع مکسر ، عام ، ساده ، شناس
باقی : مفرد ، عام ، ساده،جنس از میان رفتن : مفرد ، عام ، مشتق ، مرکب ، شناس
اندک : مفرد ، عام ، ساده، جنس قابل : مفرد ، عام، ساده ، جنس
شک : مفرد ، عام ، ساده ، جنس نابود : مفرد ، عام ، مشتق، جنس

نـمـودار پـیـکـانـی
۳- شاهنامه فردوسی سند افتخار زبان فارسی / هیچ ابهامی /

آغاز عصر جدید ی یا آغاز عصر جدید ی

کشف حقیقت گردش زمین / سپیده دم این عصر/ طلب شیر فروش

همین اجبار معیشت/ کله ی هر زبان نفهم/ دو خط موازی

دل سوزی آن مکارترین سوادگران / هر یک سا عت / این چنین بزرگ مردی

نـمـودار درخـتی
شاهنامه فردوسی هیچ ابهامی طلب شیر فروش همیـن اجبـار مـعـیشت
هسته وابسته وابسته هسته هسته وابسته وابسته هسته وابسته
شاهنامه ی فرودسی هیچ ابهامی طلب شیر فروش همین اجبار معیشت
هریک ساعت این چنین بزرگ مردی دو خـط مـوازی
وابسته(۱) وابسته (۲) هسته وابسته هسته وابسته هسته وابسته
هر یک ساعت این چنین بزرگ مردی دو خط موازی

آغاز عصر جدید سپیده دم این عصر کله ی هر زبان نفهمی
هسته وابسته هسته وابسته هسته وابسته
آغاز عصر جدید سپیده دم این عصر کله هر زبان نفهمی
هسته وابسته وابسته هسته وابسته هسته
عصر جدید این عصر هر زبان نفهمی

کشف حقیقت گردش زمین دل سوزی آن مکارترین سوداگران
هسته وابسته هسته وابسته
کشف حقیقت گردش زمین دل سوزی آن مکارترین سوداگران
هسته وابسته وابسته(۱) وابسته(۲) هسته وابسته (۳)
حقیقت گردش زمین آن مکارترین سوداگر ان
هسته وابسته
گردش زمین
۴ – ساده :فردوسی، ابهام ، کار ، کشف ، حقیقت ، زمین ، آغاز ، عصر ، گالیله ، طب ، اجبار ، معیشت ، کله ، خط ، موازی، ساعت ، ایتالیا
مشتق : گردش(بن مضارع+ پسوند) ، ناگزیر(پیشوند +اسم )، بی نهایت(پیشوند + اسم) ، سوداگر(اسم +پسوند) .
مرکب : شاهنامه(اسم +اسم ) ، شیرفروش(اسم + بن مضارع) ، چندرغاز(اسم +اسم ) ، بزرگ مرد(صفت +اسم )
مشتق مرکب : سپیده دم(صفت +ه + اسم ) ، زبان نفهم(اسم + پیشوند+ اسم ) ، دل سوزی( اسم + بن مضارع +یای مصدری )
۵- تک هجایی : سر، پر، که ، به ، از ، ما ، کارد، کاشت ، کار
دوهجایی : شیراز ، دفتر، سرما ، گرما ، بزرگ، فرهنگ
سه هجایی : مربع ، پرداختن ، دبستان ، دل سوزی ، وام گزار
چند هجایی : دانش آموز ، دانشمندان ، اتومبیل ، شنبلیله
۶-معانی مختلف گزاردن:
انجام دادن : کارگزار، خدمتگزار شرح وتفسیر نمودن
ادا کردن : نمازگزار، شکر گزار ، حق گزار تعیین کردن
پرداختن : وام گزار، خراجگزار صرف کردن
تعبیر کردن : خواب گزار اظهار کردن
گفتن و بیان کردن : سخن گزار ، خبر گزار، پیغام گزار، پاسخ گزار ترجمه کردن
رسانیدن وتبلیغ کردن : پیغام گزار خرج کردن
طرح کردن
نقاشی کردن
به جا آوردن
خود آزمایی درس هفدهم ( روش تحقیق (۲) ) صفحه ۱۰۷
۱- فعالیت دانش آموزی است .
۲- فعالیت دانش آموزی است .
۳- ضربت : یک بار زدن ، زدن ، زخم ، کوب
ضربه: یک بار زدن ، زدن ، ضربت ، زخم ، کوب ، آسیب ، هریک از حملات ورزشکار که به نتیجه ی مثبت برسد ، قرعه ، طاووس ، کعبتین
مراقبت : مواظبت کردن ، نگاهبانی کردن
مراقبه : نگاهداشتن قلب از بدی ها ، یکی از مراحل سلوک است .
ارادت : توجه خاص مریدبه مرشد و سالک به پیر و امثال آن ، اخلاص واظهار کوچکی در دوستی ، دوستی از روی اعتقاد وایمان
اراده : میل ، قصد ، آهنگ ، خواستن ، مشیت ، قضا ، قدر، تقدیر
۴- خیر، اسم خاص با جمع بستن به اسم عام تبدیل نمی شود ؛ زیرا«ها» دراینجا علامت جمع نیست بلکه نشانه ی نوع است ونظایر آن ها مورد نظر است و در حالت جمع نیز بر اشخاص خاص دلالت می کند مثل، سعدی ها یعنی افرادی مانند سعدی .

خود آزمایی درس هجدهم ( گروه اسمی (۲) ) صفحه ۱۱۲ و ۱۱۳
۱ – ترکیب های وصفی : دشتی پر از گاو ، آن جا، صحـرایی پر از اسب ، این اسب ها ، گوسفنـد های بسیار ، این همـه رمه ، غـلامان بسیـار ، این غلامان ، سرایی آراسته ، آن جا ، این سرا، این اندازه ، دستاری کهنه و پاره پاره و همه چیز .
ترکیب های اضافی : عمید نیشابور ، بندگان عمید ، درون شهر ، سرای عمید نیشابور و سرای که ؟
۲ – دیوانه ← درخط اول « ناشناس » و درخط ششم «شناس » است .
سرا ← سرای اول در خط ششم «ناشناس » وسرای دوم در خط ششم « شناس» یعنی سرای عمید است .
۳ – این همه رمه / سرای عمید نیشابور/ گوسفند های بسیار / بندگان امیر
وابسته ی پیشین وابسته ی پیشین هسته هسته وابسته ی پسین وابسته ی پسین هسته وابسته ی پسین وابسته ی پسین هسته وابسته ی پسین وابسته ی پسین
(صفت اشاره ) (صفت مبهم) (مضاف الیه) (مضاف الیه ) (علامت جمع) ( صفت بیانی) ( علامت جمع) ( مضاف الیه)
۴ –
فعل بن مضارع صفت مشتق بن ماضی صفت مشتق
گفته بودی گو گویا ، گوینده (فاعلی) گفت گفته (مفعولی )
گذشت گذر گذرا، گذرنده ،گذران(فاعلی) گذشت گذشته ( مفعولی )
خواهید دید بین بینا ، بیننده (فاعلی) دید دیده( مفعولی )
نمی دانیم دان دانا ، داننده(فاعلی) دانست دانسته( مفعولی )
۵- هر یک از این واژه ها در زمان گذشته ، معنی دیگری غیر از آن چه امروزه معمول است ، داشته اند :
خدا= صاحب / شوخ =چرک / کثیف= انبوه / رعنا= خود پسند ، احمق / مزخرف = زراندود و بی ارزش
۶ – ارزش گذاری ، خواب گزار ، شماره گذاری ، قانون گذاران ، کارگزاران .
۷ – امام حسین و تسلیم ؟! / خسیس و بخشش ؟!
خود آزمایی درس نوزدهم ( مرجع شناسی ) صفحه ۱۲۲
۱- فعالیت دانش آموزی است .
۲- از بن مضارع یا ماضی فعل های زیر اسم مشتق می سازیم :
فعل بن مضارع اسم مشتق بن ماضی اسم مشتق
می رفت رو روش رفت رفتار، رفتن
پرسید پرس پرسش پر سید پرسیدن
دید بین بینش دید دیدار، دیدن ، دیده (چشم)
گفتن گوی گویش گفت گفتار، گفتن
آفرید آفرین آفرینش آفرید آفریدن ،آفریده (مخلوق)
می بخشید بخش بخشش بخشید بخشیدن

خود آزمایی درس بیستم ( گروه اسمی (۳) )ضمیر صفحه ۱۲۶
۱ –مدیر آن ← روزنامه / او ←اشرف الدین قزوینی / انتشار آن ← روزنامه / موزّعان او ← نسیم شمال
هرکدام← کودکان /از او ← نسیم شمال ( اشرف الدین قزوینی ) / من ← سعید نفیسی / اشعار او ← اشرف الدین قزوینی
من ← سعید نفیسی / از او ← اشرف الدین قزوینی / ازوی ← اشرف الدین قزوینی /بی دریغ او ← اشرف الدین قزوینی .
۲ – شبه جمله ها عبارتند از : دریغا ، افسوس که آنان نوشته اند ، بسم الله
«افسوس خوردن » و « وای وای گفتن » کاربرد اسمی دارد و شبه جمله نیست .
۳ – فعالیت دانش آموزی است .
۴- برادرم ، بعد از بیماری از روحیه خوبی برخوردار شده است .
ـ به همت منتقدان از آثار ادبی خوبی برخودار می شویم .
خود آزمایی درس بیست ویکم : ( املا و گزینش های املایی ۱ ) صفحه ۱۳۲
۱- الم ودرد/الم وشادی / علم و پرچم /علم وبیرق/ اسیر وگرفتار / عسیر و دشوار / اثیر وکره ی آتش / متبوع وپیروی شده /متبوع وفرمانروا/تابع ومتبوع /مطبوع و دل پذیر/مطبوع و دل انگیز / مطبوع و چاپ شده .
۲ – گروه ۱:« ء » و « ع » ← الیم و علیم /امارت و عمارت / ضیا، و ضیاع /آب ، تأیید ، عظیم ، بعید
گروه۲: « ت » و «‌ ط » ←باتری و باطل /طین و تین / حیاط و حیات
گروه ۳: « س » و « ث » و « ص » ←سالم وثابت وصادق / اسرار و اصرار / ثواب و صواب / سنا و ثنا
۳ – زیرا در گروه سه حرفی انتخاب باید بین سه صورت از یک واج انجام گیرد اما درگروه دو حرفی انتخاب درست باید بین دو صورت از یک واج انجام گیرد به همین دلیل امکان خطا در گزینش وانتخاب گروه سه حرفی دو برابر می شود ؛ مثلاً اگر به ما بگویند بنویس « ثابت » از بین سه حالت ، باید یکی را انتخاب کنیم :‌ثابت ، صابت ، سابت ؛ اما در گروه دو حرفی این خطا کم تر می شود ؛ زیرااز دو شکل یک شکل را انتخاب می کنیم : علم و الم
خود آزمایی درس بیست ودوم : ( مقاله نویسی ۱ ) صفحه ۱۴۴
۱- فعالیت دانش آموزی است . برای نمونه مشخصات کتاب شناسی ، داستان نویسی
– براهنی ، رضا ، قصّه نویسی ، انتشارات اشرفی ، ۱۳۴۸
- کیمیا و خاک ، نشر مرغ آمین ، ۱۳۶۲
- سپانلو ،‌ محمد علی ، اعتلای رمان نویسی در ایران ، کتاب جمعه ، ۱۳۵۸
- گلشیری ، هوشنگ ، سی سال رمان نویسی ، جنگ اصفهان ، تابستان ۴۶
- میر صادقی ، جمال ، قصّه ، داستان کوتاه ، رمان ، انتشارات آگاه ، ۱۳۶۰
- عناصر داستان ، انتشارات شفا ، ۱۳۶۴
۲ – هر دانش آموزی به دلخواه می تواند درباره یکی از موضوعات برگه نویسی کند .
خود آزمایی درس بیست وسوم ( گروه قیدی ) صفحه ۱۵۰
۱- اخیراً = قید مختص،نشانه دار ،تنوین دار / روزی=بی نشانه ، قید مشترک با اسم / غالباً= نشانه دار، تنوین دار ،قید مختص / گاه = بی نشانه ، اسم مشترک با قید/ روز به روز = قید مختص / شاید= بی نشانه ، قید مشترک / به قول طبیبان= قید مشترک با اسم / ظاهراً= نشانه دار، تنوین دار، قید مختص / هر وقت= بی نشانه ، قید مشترک با اسم / با استفاده از تمام وسایل ممکن = نشانه دار، متمم قیدی / با مشورت افراد بصیر = نشانه دار، متمم قیدی / طی مدت کافی= بی نشانه ،قید مشترک با اسم / فوراً =نشانه دار ، تنوین دار،قید مختص
۲- این دانش آموز خوش خط است . معمولا دانش آموزان راهنمایی خوش خط می نویسند
مسند قید
- امروز یکشنبه است . یکشنبه به تهران می رود.
مسند قید
- مادرش همیشه خندان بود . مادر ، خندان وارد خانه شد .
مسند قید
- او پس از شنیدن خبر ، وحشت زده شد . دانش آموز، وحشت زده به مدرسه آمد .
مسند قید
- حال بیمار چه طور است ؟‌ او چه طور توانست خود را از دست دشمن نجات دهد ؟
مسند قید
۳ – من از شنیدن سخنان استاد بهره مند وبه او مشتاق شدم .
- باید از زشتی ها پرهیز و با آن ها مبارزه کرد .
۴ – من از دعوا کردن با مردم می پرهیزم . /من از اسراف در کارها می پرهیزم .
– آن ها پس از سال ها دوری به هم بر خوردند ./ از شدت باران کاسته شد ./ از گرمای هوا کاسته شد.
خود آزمایی درس بیست وچهارم ( ساخت واژه ) صفحه ۱۵۴
۱- داشته باشند:(ه) اشتقاقی ، (- ند) تصریفی آفرینش : ساخت واژه ی اشتقاقی یکی ، عالی ترین : ساخت واژه ی تصریفی انسانی : ساخت واژه ی اشتقاقی ادبیات : (ی) اشتقاقی ، (ات ) تصریفی آزادی : اشتقاقی آگاهی : ساخت واژه ی اشتقاقی جست وجوی : اشتقاقی خواهند داشت : تصریفی نویسندگان : (نده) اشتقاقی ،(ان)تصریفی عملی : تصریفی انجام می دهند : تصریفی می نویسند : تصریفی
۲- در فعل مضارع التزامی وفعل امر « وند » تصریفی «‌ ب »‌ به کار می رود : بخورم ، بروم ، بنویسم ./بخور، برو، بنویس.
در فعل های ماضی استمراری و مضارع اخباری نیز « وند » « می » به کار می رود : می رفتم ، می روم .
۳ – سخن سرایان : تصریفی داستان ها : تصریفی ادبی :اشتقاقی سرشناس ترین : تصریفی آزادگان : «‌ ه » وند اشتقاقی و « ان یا«گان »تصریفی دل انگیزی : اشتقاقی سودمند : اشتقاقی
مصدری
۴ – واژه های مشتق : خریدار ، جلوه گر
واژه های مرکب : گلاب گیر ، جنگ افزار ، نی نامه ،‌کم مصرف ،‌اغراق آمیز ، باریک بین ، اسرار آمیز
واژه های مشتق مرکب : خیرخواهی ،قرآن خوانی ، رنگارنگ ، گوناگون .

خود آزمایی درس بیست وپنجم ( مقاله نویسی ۲ ) صفحه ۱۶۱
۱ – مقاله ی «کتاب وکتاب خوانی » استدلالی و پژوهشی است .
مقاله «چنین رفت و …»علمی ، تحقیقی ، تحلیلی است .
۲ –تکلیف دانش آموزی است .
۳ – ما : ضمیر شخصی جدا / آن : ضمیر اشاره / همه :‌ضمیر مبهم / آن : ضمیر اشاره
«چه » در جمله چه بخوانند : ضمیر پرسشی است .

خود آزمایی درس بیت وششم ( املا ، گزینش های املایی ۲ ) صفحه ۱۶۵
۱ – لذت :لذیذ ، لذایذ ، التذاذ، متلذذ .
حزن : محزون ، احزان ،حزین .
فصل: فصول ، انفصال ، منفصل ، فاصله ،مفاصل .
صغر : مصغر ، صغار ، اصغر ، صغیر، صغری ، تصغیر .
۲ – «‌ ره » : رحمت الله علیه « رض » : رضی الله عنه .
« ق . م » : قبل از میلاد « هـ . ش » : هجری شمسی .

خود آزمایی درس بیست وهفتم ( جمله مرکب ) صفحه ۱۶۹
۱- چون هوا سرد شده بود ، ماشین روشن نشد .
پیوند وابسته ساز جمله ی وابسته جمله ی هسته
- ما می دانستیم که شما می آیید .
جمله ی هسته پیوند وابسته ساز جمله ی وابسته
- مشکل بود که آن ها از رودخانه بگذرند .
جمله ی هسته پیوند وابسته ساز جمله ی وابسته
- عجله کردم که به قطار برسم .
جمله ی هسته پیوند وابسته ساز جمله ی وابسته
- هنگامی که کلید را زدم اتاق کاملا روشن شد .
پیوند وابسته ساز جمله ی وابسته جمله ی هسته
- آمده ام تا شما را به عروسی دعوت کنم .
جمله ی هسته پیوند وابسته ساز جمله ی وابسته
- چون از تأخیر قطار خبر داشتیم ، عجله نکردیم
پیوند وابسته ساز جمله ی وابسته جمله ی هسته
- او از کاری که کرده است پشیمان خواهد شد
پیوند وابسته ساز جمله هسته
جمله ی وابسته

۲ – اگر درس بخوانی ، در امتحانات موفق خواهی شد .
چون آفتاب در آمد ، بیرون رفتیم .
چون برق رفت ، خوابیدم
تازه به محله رسیده بودم که صدای ماشین به گوشم رسید .
آمدم که شما رابا خودم ببرم .
دیروز به کتابخانه رفته بودم برای این که پاسخ سؤ الهای درسی را پیدا کنم .
تا از پله ها پایین آمدم ، عمویم را در مقابل در دیدم .
تا درس نخوانی موفق نشوی .
به رودخانه رفته بودیم تا ماهی بگیریم .
به مدرسه رفتم تا او را ببینم .
من که از دانش آموزا ن این مدرسه هستم ، از مدیر آن رضایت دارم .

۳-
…اما…/ …یا…؟/ …و…/
زیرا « اما » ، «یا» ، «و» از پیوندهای وابسته ساز نیستند و دو جمله را به هم وابسته نمی کنند وهیچ کدام از این جمله ها جزئی از دیگری نیستند بلکه این حروف از حروف پیوند همپایه ساز هستند وجمله ها را همپایه می سازند .
۴-آواز و آوازه / روان و روانه از نظر کاربردی با هم متفاوت است . بقیه ی واژه ها از لحاظ معنایی وکاربرد تفاوتی ندارد.
آوازه : شهرت

خود آزمایی درس بیست وهشتم «گزارش نویسی » صفحه ۱۸۲
۱- تکلیف دانش آموزان است .
۲- موضوع : فرهنگی ادبی حجم : کوتاه واجمالی کیفیت تهیه : فردی از طریق مشاهده
۳- اگر پرهیزگار باشید ، مورد لطف خدا قرار می گیرید .
تا شما را دیدم ، موضوع را به یاد آوردم / بیا تا قدر یکدیگر بدانیم .
چون کارم تمام نشده است ، نمی توانم به مسافرت بروم .
هنگامی که به خانه رسیدم ، پدرم به خانه آمده بود .
گرچه امسال بارندگی کم بود با این حال چشمه های آذربایجان همچنان می جوشید.
هر چند اطبا تلاش کردند ، نتوانستند او را نجات دهند .

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 21:34  توسط شریف زادگان  | 

پاسخ خودآزمایی های زبان و ادبیات فارسی عمومی پیش دانشگاهی

درس اول نی نامه ص 7

1-     جدایی : دوری از مقام وصل ، جدایی روح ما از روح کل

نی : انسان عاشق دورافتاده از محبوب ازل ، انسان عارف یا کامل ، مولوی

نیستان : عالم معنا ، ذات حق و مکان وصل

2-     بیت چهارم

3-     تاثیر مثبت و منفی نی برافراد ، هم در شادی نواخته می شود و هم در غم

4-     نابودی

5-     پرده ی اول : نغمه و آهنگ و موسیقی / پرده ی دوم : حجاب و مانع

پرده دریدن کنایه از آشکار کردن اسرار دل ، رسوا کردن

6-     عشق ، معشوق (خداوند)

7-     زیرا روح نیایش در تاروپود آن تنیده است .

درس دوم مناجات نامه ص 11

1-   الف – نروم جز به همان ره که توام راه ، نمایی = تنها آن راهی را خواهم پیمود که تو آن را به من نشان می دهی در این صورت راه مفعول و م متمم است .

ب- نروم جز به همان ره که توام راهنمایی = تنها راهی را خواهم پیمود که تو راهنمای من هستی  م مضاف الیه برای راهنما می باشد.

2- بیت 6 همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی .

3- مضامین اخلاقی ، عرفانی و تربیتی یا حاوی نیایش های لطیف و زیبا ، لبریز از معارف و آموزش های اخلاقی و اجتماعی است .

4- رحیم ، عظیم ، کریم ، حکیم ، بخشنده ، ستارالعیوب ، علام الغیوب .

درس چهارم کاوه آهنگر ص 28

1-     ستایش داد پیشگی و تاکید بر دادگری

2-     هردو انقلاب مردمی و ضد شاهان ستمگر بوده است

3-     چون به خدا ناسپاس و دچار غرور شد و گفت من خدا هستم .

4-     خوهای اهریمنی و بیداد و منش خبیث .

5-     نفوذ به خورشخانه و دربار و نجات دادن یکی از دونفری که قرار بود هر روز کشته شوند.

6-     حضرت ابراهیم (ع)

7-     ضحاک

8-     ضرب المثل جای سوزن انداختن نبود

9-   شاهنامه ، سرگذشت ملتی است در طول اعصار و نشان دهنده ی مردمی است که برای آزادگی و شرافت و فضیلت جنگیدند و نشان دهنده ی فرهنگ و اندیشه و آرزوی آن هاست .

درس پنجم ، گذر سیاوش از آتش ص 35

1-     زمینه ی داستانی : ماجرای سیاوش و گذر او از آتش ، شکل کامل داستانی دارد.

زمینه ی قهرمانی : سیاوش از نظر نیروی مادی و معنوی ممتاز است و در برابر خودخواهی و کام خواهی سودابه ایستادگی می کند.

زمینه ی قومی و ملی : کلیه ی ویژگی های سیاسی و اعتقادی بیان شده در داستان ، نمایانگر زمینه ی ملی است مثل کافور به کفن زدن در هنگام مردن ، مراسم آزمایش گذر از آتش (سوگند خوردن)

زمینه ی خارق العاده : گذر سیاوش از آتش .

2-   او سوار بر اسب می شود ، لباس سفید به تن می کند و بر آن کافور می پاشد ، کلاهخود طلایی بر سر می گذارد ، خندان و با دلی پر امید به سوی آتش می رود.

3-     اندوهگین شدن و گریستن بر حال او

سراسر همه دشت بریان شدند          برآن چهر خندانش گریان شدند

4-     همی خاک نعلش برآمد به ماه ، زمین گشت روشن تر از آسمان ، توگفتی شب آمد به روز

5-   با شنیدن این سخنان تهمت آمیز : آتش دوزخ برایم آسان گشت . یا این تهمت آنقدر سوزنده است که آتش دوزخ برایم آسان شد.

6-     اگر پاک باشم خدا مرا نجات می دهد. اگر بی گناهم رهایی مراست .

7-   کیکاووس دستور می دهد که او را دار بزنند ، درباریان او میانجیگری می کنند و سیاوش او را می بخشد ولی چون دست از توطئه و دسیسه بر نمی دارد سرانجام بعد از مرگ سیاوش ، چون رستم سودابه را مقصر می داند به کاخ او رفته ، او را می کشد.

ز پرده به گیسوش بیرون کشید      زتخت بزرگیش بیرون کشید

به خنجر به دونیم کردش به راه      نجنبید برتخت ، کاووس شاه

8-     فردی جاه طلب ، خودخواه و ستمگر

درس ششم دریای کران ناپدید ص 40

1-     چون در همه زمان ها انسان ها عواطف و احساسات دارند و آن ها را در قالب شعر غنایی بیان می کنند.

2-     با بیت سوم و چهارم

3-     سرکشی عاشق از عشق ، او را به معشوق نزدیک تر می کند و فرار از دام عشق ممکن نیست.

4-     عشق او باز مرا به بند آورد (گرفتارکرد)      کوشش بسیار سودمند نشد.

5-     کز کشیدن تنگ تر گردد کمند

6-     بیت چهارم

درس هفتم ، من این همه نیستم ص 42

1-     فروتنی و تواضع

2-   خواست عملاٌ ثابت کند که القاب ، نشان دهنده ی چیزی نیست ، بلکه القاب خوب و بد همه لفظ است و بیانگر حقیقت وجودی انسان نمی باشد.

3-     هیچ کدام

4-     هیچ یک از این لقب ها ، حقیقت مرا نشان نمی دهد.

5-     بازرفتند : بازگشتند /بشوریدند : اعتراض کردند / بیرون گرفت : بیرون آورد / آواز داد: صدا زد ، گفت

6-     اقامت : ماندن ، جای گزیدن

اقامه : برپاداشتن ، به جا آوردن

مصاحبت : هم نشین شدن

مصاحبه : گفت وگو با رجل سیاسی ، علمی و ادبی ، گفت وگو با مردم

ارادت : میل قلبی به کسی یا چیزی داشتن ، اخلاص و اظهار کوچکی در دوستی

اراده : خواستن ، میل ، قصد و آهنگ

ص 43 حدی خوان

    1 - در غل و زنجیر زیر آفتاب ، کنار خیمه انداخته

    2- بلی ، زیرا بعد از اتفاقی که رخ داد و حرفش را ثابت کرد ، غلام را آزاد نمود

    3- خیر

    4- مهمان نوازی

    5- الف : کاربرد فراوان افعال پیشوندی که در زبان امروز کمتر یافت می شود مانند : فراز رسیدم ، فرو گرفتند

      ب: آوردن ((مر)) و ((را))  با هم مثل : مراکرام ضیف را

       ج- آوردن حرف اضافه ((اندر )) به جای ((در))

       د: آوردن ((همی)) به جای ((می)) ماضی استمراری مثل همی رفت

        ر: آوردن کلمات به شکل قدیم مثل ((اشتر )) به جای شتر

       ز: آوردن اصطلاحات منسوخ مثل : او را در کار من کن

                                   در گذشته (دستور دادن ، امر کردن ، انجام دادن )

   6- فرمود 

                            در امروز (گفتن)

افعال و صیغه ها و مشتقات رایج آن عبارتند از : فرمود ، فرمودند ، بفرمایید ، فرمایش و فرموده

7-     تاثیر شعر و موسیقی بر حیوانات

درس هشتم مناظره خسرو با فرهاد ص 47

1-     شناخت شخصیت و هدف فرهاد و منصرف کردن او از عشق شیرین

2-     عاشقی سرسخت و پاکباخته و فروتن که با تمام وجود به معشوق عشق می ورزید و در عشق صادق بود.

3-     بیت 12 بگفت آشفته از مه دور بهتر

4-     بگفتا گر خرامی در سرایش (چه می کنی ؟) بگفت (اگر در سرایش بخرامم ) اندازم این سر زیر پایش ، بیت 6 جمله دارد.

5-     محکم ، قاطع ، صادقانه و در ظاهر آشفته و در باطن منطق عشق بر آن حاکم بود.

6-     یاد نکردن از او

7-     نثار کردن سر در راه معشوق

درس نهم نفحات صبح ص 49

1-     مگس و عقاب ، بزه و ثواب ، بلبل و غراب ، بگردد و نگردد .

2-     زیرا مانند چهره ی محبوب است که نقاب را از صورت برداشته باشد.

3-     مصرع دوم ، تمثیلی برای تبیین موضوع مصرع اول است .

4-     درآب مرده بهتر که در آرزوی آبی ، مگس کجا تواند که بیفکند عقابی

5-   الف – ماندی ، ماضی ساده / ماند مضارع اخباری  ب- ماندی از مصدر ماندن توقف کردی ، تاخیر کردی / ماند از مصدر مانستن شباهت دارد .

اکسیر عشق ص 50

1-     از خود بیخود شدم ، خودم را فراموش کردم

2-     آرام ، ساکت (ساکن شود : تسکین یابد )

3-     بیت 6

درس دهم دولت یار ص  52

1-   زیرا وحدت موضوع دارد . یعنی ، تماماً اظهار شادی از پایان یافتن مشکلات اجتماعی و فردی است و دراین غزل شادی حافظ در نابودی حکومت ستم پیشه مشاهده می شود . بنابراین ، مضمونی که حلقه های غزل را بهم پیوند می دهد اوضاع اجتماعی عصر حافظ است .

2-     بلی ، زیرا در آن به کنایه از اوضاع و احوال زمانه سخن می گوید.

3-     کلمات متضاد : شب و روز ، بهار و خزان ، خار و گل

مضمون متضاد :

ناز و تنعم خزان (دوره ی حکومت امیر پیر حسین )            قدم باد بهار(دوره ی حکومت ابواسحاق...)

در پرده ی غیب بودن صبح امید (دوره ی حکومت پیر حسین

برون آمدن صبح امید (دوره ی حکومت ابواسحاق ) 

پریشانی شب های دراز وغم دل (دوره حکومت پیرحسین ) سایه ی گیسوی نگار  (دوره ی حکومت ابواسحاق) تشویش خمار (دوره حکومت پیر حسین )   لطف نمودن ساقی (دوره ی حکومت ابواسحاق )

4-     الف : گیسو ، پریشانی ،دراز / شب و سایه / شب و گیسو

ب : بیت دوم

5- همه به معنی پایان رسیدن است .همه افعال ، فعل خاص و ماضی مطلق هستند به معنی ((به پایان رسیدن)) به جز در بیت ششم که به معنی ماضی التزامی است ((به پایان رسیده باشد)).

6- بیت دوم و سوم ناز فرمودن خزان – شوکت خار 

7- در این بیت اگر چه حافظ از پایان یافتن رنج ها احساس رضایت می کند ، اما در مصرع اول از بی توجهی و کم لطفی دیگران نسبت به خود گله و شکایت می کند.

راه بی نهایت ص 54

1-     نکته دان عشق

2-     ایهام در کلمه مپیچ است به معنی گلاویز شدن و پیله کردن ، گرفتار شدن که با کمند تناسب دارد .

3-   با تمام دقتی که در قرون اولیه اسلامی در ضبط قرآن کریم اعمال می شد باز در خواندن قرآن اختلاف هایی دیده شده که ناشی از گوناگونی لهجه و نبودن اعراب و نقطه است . از بین قاریان مشهور7 قاری شهرت بیشتر دارند که قرائت های آن ها مورد قبول همگان است هریک از 7 نفر ، دو نفر راوی داشتند و در مجموع 14 نفر هستند. 7 قاری عبارتند از : 1- عبدالله بن عامر دمشقی  2- عبدالله بن کثیر مکی 

 3- عاصم  4- ابوعمرو     5- حمزه بن حبیب کوفی  6- نافع بن عبدالرحمن 7 – کسایی

4-     چشم معشوق

5-     ستاره ی قطبی و دراینجا منظور پیر طریقت است .

6-     رعایت و لطف مدعی

7-     الف : فعل جمله صورت توان بست (وجه مصدری ) فعل اصلی ((صورت بست)) می باشد. 

ب- کجا برای این راه ، نهایتی صورت توان بست ؟ چنانچه حرف(( را )) فک اضافه به حساب آوریم جمله ی صریح آن چنین می شود: کجا نهایت این راه صورت توان بست ؟

8- آفتاب و سایه : تضاد و تناسب

درس یازدهم اشارت صبح ص 56

1-     شوق (شعله ی آتش در مقایسه با شوق من همانند طفل نی سوار است )

2-     شرر ، شرار، غبار ، خمار ، خنده و آینه دار

3-     بیت دوم

4-     عمر کوتاه و زندگی زودگذر ، غیر واقعی بودن لذات این دنیا

5-     غرقه ، محیط ، کنار و آب

6-     ناپایداری عمر ، بی اعتباری دنیای مادی

7-     چون مقام های دنیوی موقتی هستندونهایتاً برای شخص چیزی جزننگ وبی آبرویی به جای نمی گذارد.

8-     دنیا

درس عیب جو و مجنون ص 57

1-     چون مجنون عاشق لیلی بودوهمه چیز او راحسن وکمال می دیداما عیب جو ، چون ظاهر نگر بود فقط عیب ها را می دید .

2-   همان طور که آندره ژید در کتاب مائده های آسمانی گفته است : بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه درآن چیزی که به آن می نگری . یعنی باید دیدمان عوض شود زیرا اگر چشم با هنر و خوبی ها همراه باشد خوبی را می بیند و اگر با بدی همراه باشد همه چیز را بد می بیند .

3-     مولانا لیلی را زیبا می داند ولی نه زیبای زیبا رویان و او را به زشتی نکوهش نمی کند. وحشی بافقی لیلی را کاملاً زشت می داند.

4-     علامت نکره ، چون ی در قصوری علامت نکره می باشد بهتر است ی در حوری را هم نکره بگیریم .

درس دوازدهم سپیده آشنا ص 61

1-     چندشناک ، وهمناک ، شداید  استخوان سوز ، نگاه وحشتناک غارها

2-     توصیف ماه و حرکت آن در شب بر فراز سرزمین ماتم زده ی کربلا در بند چهارم .

3-     دیشب ، شب عاشورا / امشب : شب شام غریبان

4-     اگر دین ندارید (لااقل ) در دنیایتان آزاده باشید .

5-   زیرا نویسنده به کمک احساس و تخیل شاعرانه ی خود به توصیف ابعاد مختلف ، قیام کربلا و اندیشه های جاری در آن پرداخته است ودر آن توصیفات زیبایی وجود دارد که بیانگر عواطف انسانی است .

قلب مادر ص 63

1-     بیت آخر

2-     عشق لطیف مادری و بیان احساسات او درباره فرزندش

3-     چون خالی ازهرنوع عاطفه ای است وبه مادر بی احترامی کرده وبه خاطر هوس دست به قتل او می زند.

4-     تکلیف کلاس 

درس سیزدهم کیش مهر ص 66

1-   سرمستی و از خود بیخود شدن یا نیل به الله و فنای فی الله . زیرا در مسلک عاشقان و عارفان پرستش حقیقی وقتی رخ می دهد که صوفی کاملاً از خود بی خود شده و مجذوب حق شده باشد .

2-     بیت سوم

3-     قطرات باران

4-     زیرا آینده نیز همانند گذشته گذرا و ناپایدار است .

5-     بیت : به خون خود آغشته و رفته اند               چه گل های رنگین به جوبارها

6-     حلاج

رنج بی حساب ص 67

1-     این قدر نگویید من ، بگویید مکتب من

2-     نقص و کمال / عیب و جمال / خویش و غیر

درس چهاردهم ص 70

1-     غم اول عادی و دنیایی است / غم دوم ، غم عشق است که شاعر خواهان آن می باشد و جنبه آفرین و تحسین و سازندگی دارد.

2-     شاعر ، زخم وارد شده بر سینه ی مبارز را مثل مدال افتخار می داند که بر سینه ی فردی زده باشند.

درس پانزدهم ص 75

1-     پرگو (آکنده گوش ، ژاژخای ) کم گوی (سرافراز ، کم آواز ، تامل کننده در جواب ، دارای سخنان مروارید مانند )

2-     صدف ، مشک ، کوه

3-     بیت ششم : نشاید بریدن نینداخته

4-     بیت دهم : حذر کن ز نادان ده مرده گوی              چو دانا یکی گوی و پرورده گوی

با بیت یازدهم نیز ارتباط دارد

5-   آکنده گوش در لغت به معنی کر است و کنایه از نصیحت ناپذیر . کسی که زیاد سخن می گوید چون فرصت شنیدن ندارد سخن در گوش او فرو نمی رود و مثل فردی است که گوشش کر است و طبیعتاٌ به اندرز و حرف دیگران گوش نمی دهد.

6-     اخلاقی

7- شعرهای تعلیمی در قدیم غالباً مشتمل بر سرودهای اخلاقی ، دینی و عارفانه بود ولی از انقلاب مشروطه به بعد مسائل سیاسی اجتماعی و روانشناسی نیز به حوزه ی شعر تعلیمی وارد شد.

درس ذکر حسین بن منصور ص 79

1- الف- وقایع عجیبی که مخصوص او بود             ب- حکم و فتوای جنید لازم است         ج- اعتراض کردند

2 – مردم قشری وعادی حقایق را درک نمی کنندنه تایید شان به دردمی خوردونه تکذیبشان بنابراین ، اصل ، قبول الهی است . او اظهار نظرهای مردم را در این زمینه بی تاثیر می داند و کار حلاج را یکسره به خدا وا می گذارد.

3- جنید به هنگام صدور فتوا، جامه ی زاهدان و مشایخ را پوشید.

4- برای این که بتواند فتوا بدهد چون او می خواست خود را در مقام صوفی تبرئه کند و بر اساس شخصیت فقاهت و شیخی خود فتوا بدهد به همین دلیل لباس صوفیان را از تن بیرون آورد و لباس مشایخ را پوشید.

5-  چون شبلی هم درد حلاج بود و معنای اناالحق را می فهمید اما در موافقت با مردم از روی آگاهی به سوی او گل می اندازد به همین دلیل حلاج از او گله می کند.

6- زیرا منکران حلاج به علت استواری در دین و بر اساس توحید با او مخالفت می کردند و چون او را مشرک  می دانستند می خواستند با کشتن او ، اصل شرک را از بین ببرند در حالی که مریدان فقط به حلاج خوش گمان بودند.

7- زیور و زینت بخش مردان خدا ، خون و شهادت آنان است .

8- واقعات غرایب / کارهای عجایب

درس (مست و هشیار ) ص 82

1-     فسادهای اجتماعی

2-     رشوه گیری و فساد حاکم بر قوه ی قضائیه

3-   فساد و گناه ، کمش هم زیاد است و در اینجا بحث بر سر کم یا زیاد بودن گناه نیست بلکه نفس عمل مهم است یعنی شراب خوردن حرام است چه کم باشد و چه زیاد .

خود آزمایی درس هفدهم (گویی بط سفید جامه به صابون زده است )ص 88

1-     اسب سیاه : ابرهای تیره / لؤلؤتر: قطره های باران

2-   ابر بزرگ و سیاه در حال حرکت را به اسب سیاه قوی هیکلی تشبیه کرده است که در حال تاختن است و قطره های باران همچون مروارید از سم آن فرو می ریزد .

3-     مشک سیاه استعاره از سیاهی درون لاله / در ثمین استعاره از قطره های باران است .

4-   چون سبزه ها بسیار و گسترده وکوتاه هستند به خیمه ی لشکریان چین که فراوان هستند تشبیه شده اند و لاله که قامتی بلندتر از سبزه ها دارد و قرمز و زیباست به خرگه یا سراپرده ی بزرگ پادشاه تشبیه شده است ، که در میان خیمه های سربازان به پا شده است

5-     مسمط

6-   گویی بط سفید : تخیلی / مست و هشیار : واقعی و نمادین / راه بی نهایت : تخیلی / دماوند : نمادین / شب کویر : تخیلی ، نمادین ، واقعی / سپیده آشنا : تخیلی و واقعی

7-     وقتی که فقط به اطلاعات و آموخته ها تکیه نکند و به تجربه های عاطفی و ارتباط با دنیای بیرون بپردازد.

خودآزمایی درس دماوند ص 92

1-     سیم استعاره از برف های روی قله / کمر بند آهنی استعاره از تیرگی های حد فاصل بین قله و دامنه کوه

2-     بلندی کوه

3-   چون کوه دماوند آتشفشان خاموش است و روشنفکران جامعه ی شاعر در برابر ظلم حاکمان خاموش هستند و سکوت کرده اند ، بنابراین شاعر از تشبیه کوه به مشت ، پشیمان می شود و کوه را به قلب افسرده که نشانه ی پژمردگی است تشبیه می نماید.

4-     تا چشم بشر روی او را نبیند (بیت به انزوا و گوشه گیری روشنفکران اشاره دارد)

5-     ورم استعاره از برآمدگی قله ی کوه / کافور استعاره از برف

6-     خفقان و سانسور (نبودن آزادی کلامی و قلمی )

7-     شاعر (بهار )

8-   دماوند نماد ومظهر انسان های انقلابی یا روشنفکران آگاه به مسائل جامعه ، اما خاموش ( هم چنین      می تواند نماد جامعه یا خود شاعر باشد)

9-     تا وارهی از دم ستوران / وین مردم نحس دیو مانند ،

با شیر سپهر بسته پیمان / با اختر سعد کرده پیوند

یا : چون گشت زمین زجور گردون / چو نین خفه و خموش و آوند

بنواخت زخشم بر فلک مشت / آن مشت تویی تو ای دماوند

خود آزمایی درس نوزدهم (توصیف کویمات و...) ص 94

1-   موقعیت طبیعی و تاریخی و جغرافیایی شهرها ، سبک معماری ، مردم شناسی از جهت آداب و رسوم اعتقادات ، محصولات کشاورزی ، پیشه و معیشت مردم

2-     توصیف واقعی

3-     به سمت جنوب / از سه طرف به دریا محدود می شود (شبه جزیره )

4-     در اطراف شهر طرابلس هیچ منزل و آبادی وجود ندارد بجز دوسه کاروان سرا و توقف گاه

5-   مشهد به معنای محل شهادت و محل حضور است . چون در کاروان سرا ، مردم حضور می یابند ، در نثر ناصر خسرو به عنوان مشهد تلقی شده است.

6-     نثر ساده و روان / ایجاز / جابه جایی دستوری واژه ها / آوردن دو حرف اضافه برای یک متمم / آوردن جمع الجمع

7-     آدینه ، چون نماز جمعه در آن برگزار می شد.

8-     خندق

9-     نایژه (نای + ژه )= نی کوچک = لوله کوچک

خودآزمایی درس نوزدهم (شب کویر) ص 99

1-   بی باک ، صبور ، قهرمان ، شجاع ، بی نیاز ، ایستا و ماندگار ، فروتن (بی چشم داشت نوازش و ستایش ) ، نترس ، بی برگ و بار ، بی گل ، نا امید از شکفتن و ...

2-     درخت بید

3-     خیال

4-   نخلستان خاموش و پر مهتاب / کشور سبز آرزوها / چشمه ی مواج و زلال نوازش ها / سرزمین آزادی و نجات / جایگاه بودن و زیستن / آغوش خوشبختی / نزهتگه ارواح پاک / میعادگاه انسان های خوب.

5-     حضرت علی (ع) ، درد دل کردن حضرت علی (ع) با چاه از تنهایی و سفاهت مردم

6-     عطر الهام / چشمه ی نوازش / آغوش خوشبختی / دامان حریر الهه ی عشق / قندیل زیبای پروین و ...

7-     مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو / یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو ((حافظ))

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت / با من راه نشین باده ی مستانه زدند ((حافظ))

8-     مهتاب

9-     دیدگاه روستاییان را دیدگاهی معنوی و دیدگاه شهریان را دیدگاهی مادی می داند.

10- ولقد زینا السماء الدنیا بمصابیح ... شب ها به مهتاب روشن است یا به قطره های درشت و باران ستاره ، مصابیح آسمان تلمیح به آیه ی فوق دارد ستاره ها به مصابیح تشبیه شده است .

خودآزمایی درس بیستم (به بلبل ) ص 103

1-   شاعر دیگری در نزدیکی تو هست که چنگی ساده تر از ارغنون تو دارد ، و در دل خویش با یک دنیا غبطه و رشک سرود شبانه تو را در دل جنگل تکرار می کند ./ اوه ! صدایت را با صدای من در آمیز ، زیرا یک گوش واحد است که این هر دو صدا را می شنود...

2-   اختر شب سرخم می کند تا صدای تو را بشنود/ صدای آسمان نیلگون و صدای درختان سرسبز است ... / زبان شاخه ها ... / زمزمه ی شاخ وبرگ درختان ... / زبان امواج

3-     ترکیبی موزون از دلپذیرترین صداهای طبیعت و مبهم ترین آه های آسمان

4-     بلبلا مژده بهار بیار        خبر بد به بوم  باز گذار (سعدی)

5-     ماه ، اختر ، شب ، آسمان ، جنگل ، آب و گل

6-     آهنگ لطیف / زمزمه سوزان / دم لطیف / آوای سبک و لطیف

خودآزمایی درس بیست (اورازان ) ص 107

1-   کولی ها فقط تابستان ها پیدایشان می شود. چند تا خر دارند و دو برابر آن سگ . سیاه چادر خود را که علم کردند ، کوره ی کوچکی هم بر پا می کنند . زن هاشان به خوشه چینی و در یوزگی و مردها به آهنگری

2-     غرور به خصوصی دارند و افسانه های به خصوصی (دارند)

زن هاشان به خوشه چینی و در یوزگی (می روند) و مردها به آهنگری (می روند)

3-     اهالی ، آن را (آب ریزان) معنی می کنند و به معنای دیگر آن را افرازان هم گفته اند.

4-   مصالح ساختمان ها (خشت ، تیر ، کاه گل ، چینه ، گل سفید) شکل و ساختار بناهای عمومی نحوه ی تزیین ساختمانها /اختلاف بناهای جدید و قدیم / تفاوت اتاق های زمستانی با تابستانی .

خودآزمایی درس بیست و یکم چند حکایت از اسرارالتوحید

1-     می خواست به طور غیر مستقیم شیخ بوعبدالله باکو را راهنمایی کند و به او بفهماند که جهنم جای مغروران و متکبران است .

2-     حکایت پاکبازی (امیرمقامران )

3-     حکایت بهترین خلق

4-     خط بر کسی فرو کشیدن

5-     حکایت انسان راستین

6-     نکته گویی و عبرت آموختن به شیوه ی غیر مستقیم

7-     بهتر است که خودم را بدترین مردم بدانم

8-     فرو می راند ، فرو می شد ، فرو نتوان کشید ، در آمیزد ، در آمد ، فروآمد

9-     راست باز و پاک باز و امیر باش / با خویش رسید

10- داستان خاکستر ریختن زنی از همدستان ابولهب بر سر پیامبر اکرم (ص)

درس بیست و یکم سیرت مولانا ص 122

1-     ساده ، شکیبا ، فروتن بود

2-     از پیش آمدهای خیر ، زیاد اظهار شادمانی نمی کرد و در حادثه ها هم به شکایت نمی پرداخت .

3-   به قول خود مولوی : کوشش بیهوده به از خفتگی  آن چه مهم است تلاش است نه نتیجه ی آن ، تلاش و کوشش در راه تعالی روح اگر چه ممکن است انسان را به حقیقت نرساند ، باعث دوری او از تعلقات دنیا می شود.

4-   او دنیا را از ایشان دریغ نمی دارد بلکه ایشان را از دنیا دریغ می دارد یعنی نعمات دنیا را از خانواده اش دریغ نمی دارد ، بلکه آنها را از وابستگی به دنیا می رهاند و آنها را از دنیا دور می دارد که به ارزش و منزل خود پی ببرند.

5-     هجوم صلیبیان و حمله ی مغول

6-     ستیزه برای زنده ماندن

7-     بینش مندی را برتر می داند . چون مولوی عارف است و عارفان شناختی را که از طریق دریافت قلبی باشد ، برتر می شمارند .

8-     وقتی نادانان در حق او بد زبانی می کردند بی ادبی آنان را تحمل می کرد .

9-     هر دو ، نمونه ی ساده زیستی و مخالفت با زورمندان و تلاش برای ایجاد دنیای تازه بودند.

10- نه آیا باید شکر کنی که باز تو را کبی و او مرکوب .

11- دل کندن از تعلقات دنیایی و نعمت های آن جهانی (دوری از هرچیز غیر از خدا)

12- با نثری گیرا و تحقیقی و بیان شیوا ، شرح حال مولانا را به شیوه ای نو و ترکیبهای بدیع و با استفاده از طنزها و کنایه های زیبا در شکل داستان بیان کرده است .

درس بیست و دوم بارقه های شعر فارسی صفحه 127

1-     مردم با تمام وجود به خداوند ایمان داشتند و همه ی پیش آمدها را خواست خداوند می دانستند.

2-     در این قصه ها ، عالم افسانه ها پر رنگ ونگار و پران و نرم است .

3-   سعدی جمع کننده ی اضداد است ، مانند شرع و عرفان / عشق و زندگی عملی / شوریدگی و عقل هم برای جوانان هم برای پیران ، هم در سطح افراد مبتدی و هم برای دانشوران و ...

4-   این تنها ، خصوصیت کلام سعدی است که سخنش به سخن هم شبیه باشد و به هیچ کس شبیه نباشد ، در زبان فارسی احدی نتوانسته است مانند او حرف بزند و درعین حال نظیر حرف زدن او را هر روز در کوچه و بازار می شنویم .

5-     فعالیت دانش آموزی

6-     نوعی ازحرکت است بین یورتمه وقدم زدن در اینجا از روی شوق و هیجان بالا و پایین و مارپیچ دویدن .

7-     به کمک وسعت دامنه ی کلام و عبارات و ابیات بعدی ، مفهوم متن را در می یابیم .

8-     نویسنده ، خواسته است که برای خطاهای خود عذری بیاورد .

خودآزمایی درس بیست و دوم (افسانه عاشقی – تسلی خاطر) ص 131

1-   این فرقه یکی از سلسله های صوفیه ، از اتباع خواجه محمد نقشبند است ، طریقه ی نقشبندی در هند ، چین ، ترکستان ، ترکیه ، ایران ، در مناطق کردستان عراق ، پیروانی دارد. کتاب رشحات ، عین الحیات تالیف علی بن حسین واعظ کاشفی در مناقب مشایخ نقشبندیه و آداب طریقت ایشان است .

2-     به مناسبت زادگاهش جام و به خاطر ارادتی که به شیخ جام داشت .

3-     هرچه در نوشتن آن سعی کنی ، تند باد آن را پاک خواهد کرد.

4-     برای تسلی خود و آرامش یافتن می نویسد .

5-     نام لیلی

6-     هرکس از عشق بهره ای نبرده است ، زندگی حیوانی دارد

7-     عشق مایه ی علو روح و آرامش است (پایداری عشق)

8-   در مصراع اول در معنای حقیقی خود(حیوان بارکش ) به کار رفته است و در مصراع دوم منظور انسانهای بی خبر از عشق و احساس است .

خودآزمایی درس بیست و سوم (میرزا رضا کلهر ) ص 137

1-   لباس راسته و بر روی لباس ، عبایی می پوشید . یک چشمش پیچیدگی کمی داشت . قدش متوسط بود ، باریش نوک دار قرمز ، سرش را تماماً می تراشید و تا از خانه بیرون نمی رفت لباس رو نمی پوشید در تابستان با پیراهن و زیر جامه بود . گاهی در حین مشق کردن پیراهن را می کند . در زمستان نیم تنه برک و پوستینی نیز علاوه می کرد .

2-   اگرچاپ نویسی های اونبود شایدشیوه ی خاص او در نستعلیق از بین می رفت در حالی که امروز شیوه ی میر عماد پیش افتاده است .

3-   نثر کتاب ساده ، روان ، صمیمی ، گیرا و جذاب است و جمله ها کوتاه و رسا می باشد توصیفات دقیق ، جزیی و زیبا است . اطلاعات وسیع ، کامل و با دقت زیاد نوشته شده است .

4-     توصیف شیوه مشق کردن میرزا

5-     پچ پچ / جیک جیک / قار قار / شر شر

6-     یک باره با یک حرکت قلم و بدون برداشتن آن کلمه را به طور کامل می نوشت .

7-   سر هم رفته : روی هم رفته ، کلاٌ / از کار در آوردن : کاری را به طور کامل انجام دادن / سروازدن : خودداری کردن ، سرباز زدن

8-     آزاد اندیش و منتقدی بود که بدون ترس ، از رفتار حکومت انتقاد می کرد و عقاید سیاسی خود را بی پرده اظهار می کرد.

9-   میرزا محمد حسین ذکاءالملک ، میرزا عباس خان قوام الدوله ، میرزا حسن خان مشیر الدوله ، کشیکچی باشی (عبد... خان )، ملک الخطاطین ، میرزا زین العابدین شریف قزوینی – صدر الکتاب (سید محمود) مشیر الملک (میرزا حسن خان )

10- نفس نکشیدن / نفس عمیق کشیدن

11- سخنان شیرین ، شب تلخ ، فریاد خشن ، صدای لطیف ، شعر گرم و ...

12- تحریر در لغت به معنی نوشتن است . خط تحریری در اصطلاح خط ، نوشتن با دست است .

خط تحریری ، به سبب ظرافت ، زیبایی و سرعتی که در نوشتن آن است برای دست نوشته های ما خط معیار به شمار می رود.

افشین و بودلف درس بیست و چهارم ص  149

1-   احمد با خواهش وزاری نزد افشین برود و میانجیگری کند ومانع کشتن بودلف شود در صورت راه ندادنش به زور وارد شود اما هیچ پیام و کلامی از جانب خلیفه بیان نکند.

2-   او را با چشم بسته و تنها با یک شلوار دید در حالی که با افشین مشغول بحث و جدل بود . جلاد شمشیر به دست ، برای زدن گردن او آماده ایستاده بود .

3-   تصور می کرد که نگهبانان با آوردن عذر و بهانه او را به خانه افشین راه ندهند ولی حجاب و نگهبانان طبق عادت گذشته به استقبال او آمدند.

4-     چون او را حامی بودلف می دانست و حدس زده بود که برای شفاعت بودلف آمده است .

5-     زیرا افشین بسیار اصرار می کرد که در مقابل شکست بابک خرم دین ، اختیار جان و مال بودلف را به او بدهد.

6-     هرکس آن کند که از اصل و گوهر وی سزد.

7-     راضی نشدم خون مسلمانی بیهوده ریخته شود و خداوند به خاطر این دروغ مصلحت آمیز مرا مؤاخذه نمی کند.

8-     کوتاهی جمله ها و ایجاز و جابه جایی اجزای جمله

9-     شخصیت اصلی : احمد بن ابی دواد است که داستان را نقل کرده است .

راوی داستان : اسماعیل بن شهاب است که می گوید: از احمد بن ابی دواد شنیدم

(راوی : کسی که حکایتی را از دیگری نقل کند ، روایت کننده ، آن کسی که اخبار و احادیث را روایت کند) قابل ذکر است که کلمه ی راوی در خود آزمایی شماره 2 صحیح نیست .

درس بیست و پنجم (قصه عینکم ) ص 157

1-     عینک ، تعلیمی (عصا) ، کراوات

2-     راوی : نویسنده / زمان : نوجوانی نویسنده / مکان : شیراز

3-   آه ! او هرگز این صحنه را فراموش نمی کند . برای او لحظه ی عجیب و عظیمی بود که عینک به چشمش رسید ، ناگهان دنیا برایش تغییر کرد و همه چیز برایش عوض شد . با دقت عینک را از جعبه بیرون آورد و آن را به چشمش گذاشت . دسته ی سیمی عینک را به پشت گوش راستش گذاشت ، نخ قند را به گوش چپش برد و چند دور تاب داد و بست در این حال وضع او تماشایی بود قیافه ی یغورش ، صورت درشتش ، بینی گردن کش و عقابی اش هیچ کدام با عینک بادامی شیشه ی کوچک جور نبود.

4-     آن جایی که شخصیت داستان ، برای اولین بار عینک به چشمش می زند و دنیا در نظرش تغییر می کند.

5-     لحن عامیانه و محاوره ای ، توصیفات دقیق و جزء به جزء توجه به ریزه کاریها و زبان ساده و طنز گونه .

6-   الف : مقدار عمر (قد بنده نسبت به سنم دراز بود)   ب: صحنه ی نمایش (چشم را به سن دوختم .         ج: نوعی آفت گیاهی (مثل حاصل سن زده )

7-   مگه اینجا دسته ی هفت صندوقی آوردن ؟ (مگر این جا ، دسته ی هفت صندوقی آورده اند ) بیا شاهچراغ در دکون میز سلیمون (بیا شاهچراغ جلودر دکان میرزا سلیمان ) می خواستی زودتر بگی     (می خواستی زودتر بگویی )

8-     چشمی که بر آن عینک زده باشند / امروزه به چشمی که با میکروسکوپ و تلسکوپ نگاه می کند ، چشم مسلح می گویند.

آخرین درس ص 163

1-     اول شخص از زبان یک کودک دبستانی

2-     حفظ زبان ملی

3-     این اندیشه که آیا کبوترها نیز مجبور خواهند شد ، آوازشان را به زبان بیگانه بخوانند .

4-   احساس میهن دوستی ، دفاع از کشور و میهن ، کوشش برای آزادی میهن از اسارت دشمنان و مهم تر از همه اهمیت و ارزش قائل شدن به زبان ملی و حفظ آن .

5-     تکلیف دانش آموزان است (جنبه ذوقی دارد)

6-   هنگامی که در معرض هجوم بیگانگان قرار می گیرد و آزادی و حیثیت و ملیتش به خطر نابودی می افتد زیرا نابودی زبان ملی ، نابودی ملت است .

7-     این اندیشه که معلم آن ها را ترک می کند و دیگر او را نخواهند دید.

8-     هنگامی که برای کسی نقشه شومی کشیده باشند یا قصد آزار کسی را داشته باشند .

درس بیست و ششم (درآمدی بر ترجمه ) ص 169

1-   علوم مختلف ملل مشهور و آثار تمام علمای طراز اول قدیم از هندوستان گرفته تا اسکندریه و یونان در دسترس علمای اسلامی قرار گرفت .

2-     شاگردان ایرانی دارالفنون زیر نظر استادان اروپایی ، کتاب های درسی را در رشته های مختلف ترجمه کردند.

3-   ترجمه ی این آثار در ساخت شخصیت فرهنگی فرد و جامعه اثر گذاشت ، مردم را بیدار کرد با دنیایی تازه آشنا نمود ، واژگان زبان فارسی را غنی ساخت ، نثر را پویا تر کرد ، ساده نویسی را رواج داد ، شعر را از حالت یکنواختی گذشته رها نید و به کار نویسندگی و شاعری جهت بخشید . روشهای جدید تحقیق به پژوهندگان آموخت و سرانجام موجب رواج علم و فنون در ایران گردید.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                             

4-     مناسب ترین شکل ترجمه ، آن است که هیچ قسمتی از صورت و معنی از بین نرود.

5-   ترجمه ارتباطی (آزادیاروان) ترجمه ای است که در آن مترجم به گیرنده پیام (خواننده) توجه دارد و ساخت های نا آشنای قالب و محتوا را از زبان مبدا به زبان مقصد وارد نمی کند .

اما در ترجمه ی معنایی (تحت اللفظی و دقیق ) مترجم به نویسنده توجه دارد تا به خواننده و سعی می کند ساخت های زبان مبدا را به زبان مقصد (درترجمه ) وارد کند . از این رو چنین ترجمه ای به سادگی قابل فهم نیست . در واقع طرفداران ترجمه ی ارتباطی ، خواننده را اصل می دانند و طرفداران ترجمه ی معنایی بیشتر به نویسنده و اصل نوشته و پیام او توجه دارند .

6-     فعالیت دانش آموزی

7-   شاهنامه به زبان های عربی ، فرانسوی ، ایتالیایی / رباعیات خیام به زبان های انگلیسی و آلمانی / دیوان حافظ به زبان آلمانی ، عربی و ...

خودآزمایی درس بیست و هفتم (جهاد) ص 172

1-     هماهنگی کافران در باطل خویش و پراکندگی مسلمین در حق خود

2-   آنان هیچ یک ، خود را برای جهاد آماده نکردند و از خوارمایگی هرکس کار را به گردن دیگری انداخت تا آن که اگر در تابستان ایشان را فرا می خواند می گفتند هوا گرم است و اگر در زمستان فرمان جنگ   می داد می گفتند هوا سرد است و در پایان به ایشان خطاب می نماید  شما که از گرما و سرما چنین   می گریزید با شمشیر آخته کجا می ستیزید .

3-     کارها را به هم می ریزید و آشفته می کنید.

4-     حضرت علی (ع)

5-     مفعول (برای فعل محذوف به قرینه لفظی یعنی نه ، خسته ای بر جای نهاده )

6-     خدا جامه ی خواری بر تن او پوشاند و فوج بلا بر سرش کشاند/ به خواری محکوم و از عدالت محروم

7-   اگر مرد مسلمانی از غم چنان حادثه ای (حمله ی مرد غامدی و غارت اموال مردم و مظلوم واقع شدن آنها )بمیرد مستحق ملامت نیست .

8-     تن در ندادن به جهاد و تقصیر و کار را به گردن یکدیگر انداختن

9-     به خدا سوگند با مردمی در آستانه ی خانه شان نکوشیدند جز که جامه ی خواری بر آنان پوشیدند.

خودآزمایی درس هجرت ص 175

1- الف- آبی که خضر حیات از او یافت                           در میکده جو که جام دارد

    ب -  فیض ازل به زور وزر ار آمدی به دست              آب خضر نصیبه اسکندر آمدی

2 – همچنان که جرقه ای برای آتش زدن و سوختن شهر امپراتوران کافی است ، از گفته ی شورانگیز تو آنچنان آتشی بر دلم نشسته که سراپای مرا در تب و تاب افکنده است .

3- هیچ یک را نمی توان پنهان داشت .

4- پاسخ این سؤال ذوقی است . به عنوان نمونه در قطعه تقلید :

تو آن کشتی ای که مغرورانه ، باد در بادیان افکنده است تا سینه ی دریا را بشکافد و پای بر سر امواج نهد و من آن تخته پاره ام که بیخودانه سیلی خور اقیانوسم .

5- آتش است این بانگ نای و نیست باد                          هرکه این آتش ندارد نیست باد

      من هر چه دیده ام زدل و دیده دیده ام                  گاهی زدل بود گله ، گاهی ز دیده ام

      خرامان بشد سوی آب روان                                    چنان چون شده ، باز جوید روان

خود آزمایی درس (می تراود مهتاب ) ص 183

1-     مهتاب ، شبتاب ، گل ، خار ، صبح ، سحر

2-     رنج و ناتوانی و ناکامی از نتیجه نگرفتن از تلاش

3-   اوضاع به هم ریخته و نابسامان اجتماع و نا آگاهی مردم و عقاید نادرست آنان مثل آوار بر سر شاعر خراب می گردد و بر درد و رنج او می افزاید.

4-     مسافری خسته و تنها و رنجور که در حال نگریستن به جامعه ی غفلت زده خویش است درعین حال در انتظار بیداری آنان است .

5-     نازک آرای تن ساق گلی / قوم به جان باخته / مانده پای آبله از راه دراز

6-     نگران با من استاده سحر / صبح می خواهد از من و...

7-     دست ساییدن کنایه از نا امیدانه تلاش کردن / پای آبله ماندن کنایه از عاجز و ناتوان شدن

خودآزمایی درس بیست و نهم (خوان هشتم ) ص 194

1-     شاهنامه

2-   شعر متعهد (خوان هشتم ) دارای پیام و هدف است ، قصه ی درد و میزان سنجش مهر مردان و کینه ی نامردان است درحالی که سروده های دیگر ، بی محتوا و بی هدف و تنها شعر تخیلی است که از نظر ظاهر و لفاظی خوب و زیبا می باشد.

3-     چاه را توصیف می کند که بی شرمی چاه مانند عمق و پهنایش باور نکردنی است.

4-   چاهی تاریک و ژرف و پهناور که از هر سو بر کف و دیواره هایش نیزه و خنجر کاشته بودند . چاه غدر ناجوانمردان و بی دردان و افراد پست ، چاهی که بی شرمی آن مانند عمق و پهنایش باور نکردنی بود ، چاهی غم انگیز و شگفت آور که به جای آب در آن زهر شمشیر و نیزه روان بود.

5-     لبخند رستم

6-     آتشین پیغام ، پاک آیین ، چاهسار گوش ، کوه کوهان ، تای بی همتا ، مرد مردستان و ...

7-   هنگامی که رستم برای نجات کیکاووس به مازندران رفت برای او هفت آفت بزرگ پیش آمد که همه را با قدرت و توانایی خود و توکل به یزدان از پیش برداشت ، درخوان اول : رخش شیر درنده ای را کشت / در خوان دوم : تشنگی بر رستم غلبه کرد که به کمک گوسفندی به آب راه یافت ، درخوان سوم : اژدهایی را کشت / درخوان چهارم : زنی جادوگر به دست رستم کشته شد / در خوان پنجم :اولاد با لشکر خود به جنگ رستم آمد که به دست او گرفتار شد / در خوان ششم : رستم با ارژنگ دیو به جنگ پرداخت / در خوان هفتم : با دیو سپید پیکار کرد و او را از میان برداشت وشاه ایران را نجات داد.

خودآزمایی درس سی ام (صدای پای آب ) ص 200

1-     خدا به انسان از همه نزدیک تر است و پدیده های طبیعت ما را به سوی او راهنمایی می کند.

2-     چشم ها را باید شست ، جور دیگری باید دید .

3-     آب ، گل ، نور ، چشم

4-     نمادین

5-     صبح ها وقتی خورشید در می آید متولد بشویم .

6-   پیشه ام نقاشی است / گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ ، می فروشم به شما / تا به آواز شقایق که در آن زندانی است / دل تنهایی تان تازه شود / خوب می دانم حوض نقاشی من بی ماهی است .

7-     سر سوزن ، جانماز ، لای این شب بوها ، تکه نانی

8-     چارلی چاپلین ، کارگردان و بازیگر عصر جدید

9-     به نمایندگی از کوچکترین و بزرگترین موجودات به وحدت در میان مخلوقات خداوند اشاره دارد.

10- من نمازم را وقتی می خوانم که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته ی سرو / من نمازم را پی تکبیره الاحرام علف می خوانم / پی قدقامت موج

خودآزمایی درس سی ام (شکوفه اشک ) ص 203

1-     تضادهای فعلی ، تشبیهات و تشخیص ها  ، پیروی از مضمون واحد و یکدستی شعر

2-     خنده ی شمع ، دست شکوه ، چهره ی عمر ، روی بخت

3-     بخت من خود را در موهای سفید نشان داد (کنایه از پیری )

4-   شاعر جوانی را به اسبی تندرو و تشبیه کرده است . و خودش را به گردی که از پای اسب بر می خیزد همان طور که گرد هیچگاه به اسب نمی رسد ، شاعر هم نمی تواند جوانی از دست رفته را باز یابد.

5-     زیرا از تمام جهان ، تنها عشق و محبت معشوق را انتخاب کرده است .

6-     کشیدن به دو معناست 1-  تحمل کردن   2- حمل کردن

7-     بیت اول

درس سی ام (پیش از تو ... ) ص 205

1-     خفقان اجازه نمی دهد که اعتقادات مردم آشکار شود.

2-     کویر ، خاک ، علف ، دریا

3-     کشور ایران در دوران شاهنشاهی

4-     نمادین و واقعی

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 9:26  توسط شریف زادگان  | 

پاسخ خودآزمایی ادبیات فارسی 2 ( متون نظم و نثر ) پیش دانشگاهی

  

خودآزمایی صفحه ی 9

1-     ابر پراکنده حجیم و بزرگ و سیاه و درحال حرکت بودن تکه های ابر بر آسمان آبی رنگ 

2-     استعاره از آسمان

3-    ابر به رای عاشقان و طبع بیدلان ، سیلاب خروشان ، غباری معلق ، فیلان پراکنده ، گرد زنگار ، موی سنجاب ، جوجه های سیمرغ (بچگان عنقا) ، چندن سوهان زده ، عبیر بیخته، دودی برخاسته از آتش ... آسمان به آب ساکن ، صحرایی آبی رنگ ، آیینه ی چینی ، دیبای پیروزه گون و دریای سبز، لوح پیروزه و صفحه ی مینا . در این تشبیهات تصویر ابرها مثل فیلان پراکنده ، و جوجه های عنقا و هم چنین تصویر آسمان به صحرا و دریا به خاطر وجه شبه روشنی که دارند ، زیباتر است .

4-    ویژگی زبانی : کثرت لغات فارسی و کمی لغات عربی سادگی زبان ، کهنه ومهجور بودن بعضی از لغات مثل عبیر بیخته و مغبر - ویژگی فکری : واقع گرایی و توصیفات عینی و محسوس روح شادی و نشاط - ویژگی ادبی : به کار بردن  استعاره ، تشبیه های حسی و ملموس بسیار زیبا ، آرایه های ادبی طبیعی و ساده و قافیه ی ساده .

5-     مصراع اول تیرگی مصراع دوم روشنی و سفیدی

6-     تکلیف دانش آموزی - جهت راهنمایی مطلع قصاید را می نویسیم .

سروش اصفهانی :

دو ابربام  زن گشت از دو سوی آسمان پیدا                    به هم ناگاه پیوستند و برشد از دو سو غوغا

قاآنی : 

 به گردون تیره ابری بامدادان برشد از دریا               جواهر خیز و گوهر ریز و گوهربیز و گوهرزا

 

خودآزمایی صفحه ی 13

1) الف: ایجاز و اختصار                   ب: آوردن ((ی )) استمرار در آخر فعل              پ: کوتاهی جملات

ت : کمی لغات عربی                    ث : کهنگی لغات                 ج: آوردن دوحرف اضافه برای یک متمم                           

2) یعنی در میان تمام اعراب جست وجو کرد و هیچ کس را برتر وآگاه تر از عبدالمسیح نیافت .

3) تکرار فعل ((کردندی )) در پایان جملات : .... و با این اشتران  بختی جنگ کردندی و این بختیان را به هزیمت کردندی .

تکرار فعل های ((برود)) و ((بماند)) در پایان جملات : مملکت عجم به دست او افتد و به دست او می رود و چون او برسد به دست خلیفتی از آن او برود و به دست مسلمانان بماند ، اما اکنون تا چهارده سال در دست نوشروان بماند .

4) الف : او نماز عصر را گزارد (به جا آورد)      ب: او وامهایش را به بانک گزارد (پرداخت کرد )

پ: نصراله منشی کلیله و دمنه را از عربی به فارسی گزارد (ترجمه کرد )    ت:  تا تعبیر خواب من و  آنِ موبدِ موبدان ، تعبیر هردو بگزارد (تعبیر کرد).

5) دیدن ایوان مداین ، پایتخت ساسانیان و خرابه های آن / ص 11 بند نخست ، خط 2،3 و4 انوشروان به خواب اندر چنان دید  ...  آن کوشک او را بسوختی . یا / ص 12 بند پایانی از پایان خط 2 تا خط 3و4 گفت : یا عبدالمسیح تو را ملک نوشروان  ...

خودآزمایی ص 15

1-     الف) حذف فعل به قرینه ی لفظی و معنوی :( مرگ نه به پیری بود نه به جوانی)- (بود) لفظی

ب) آوردن تمثیل در نثر مانند تمثیل خیاط و پیر خمیده قامت .

2-   برای تفهیم وتبیین بهتر نوشته ی خویش و بدل کردن یک امر معقول به محسوس ( این که انسان خواه ناخواه پیر می شود و مرگ به سراغ او می آیدو محکوم به مرگ است بنابراین باید قدر جوانی و دوران عمر را بداند. )

3-     داستان اول : درزی در کوزه افتاد - داستان دوم : ای شیخ این کمانک به چند خریده ای ؟

4-     بر اساس توانایی خود از جوانی ات بهره مند شو. ( استفاده مطلوب از دوران جوانی )                                                                                              

خودآزمایی ص 23

1-     رسیدن ( رسیده شدن ) ، رسیدن ، طول کشیدن ، گذشتن ، از آن . جا افتادن ( برای شراب )

2-     میرماه است ( تشبیه بلیغ اسنادی ) میرسرواست (تشبیه بلیغ اسنادی ) سراهایی دیدند هر یکی چون بهشت اعلی ( تشبیه غیر بلیغ )

3-    تابستان به سمرقند رفتی یا به شهری از شهرهای خراسان (رفتی ) - و ازش بسیار توان خورد به سبب مائیتی که در اوست و انواع میوه های دیگر همه خیار (بودند) ... زیرا که صمیم دولت سامانیان بود و جهان آباد (بود) - هوا خوش بود و باد سرد ، نان فراخ ، میوه ها بسیار و مشمومات فراوان .

4-     الف: در تاریخ بیهقی تکرار فعل زیاد می بینیم ولی در این قسمت متن تکرار فعل وجود ندارد .

ب: لغات به کاربرده شده مشکل تر از نثر بیهقی است . -  پ : در تاریخ بیهقی کهنگی لغات دیده می شود در حالی که در چهار مقاله کهنگی لغات دیده نمی شود .   - ت : در تاریخ بیهقی سجع وجود ندارد درچهار مقاله سجع طبیعی است .

5- ای بخارا شاد باش و دیر زی                 میر، زی تو شادمان آید همی

زی : در مصراع اول به معنای زندگی کن و در مصراع دوم به معنای به سوی ، جناس تام دارد.

بوی جوی مولیان آید همی                     یاد یار مهربان آید            بو ، جو و یاد، یار : جناس ناقص اختلافی

6- مهم ترین عید ایرانیان جنوب غربی است و جشنی بوده است که ایرانیان در روز شانزدهم از ماه مهر می گرفتند و شش روز طول می کشید و به قول ((بندهشن )) مشیا و مشیانه (آدم و حوا) درچنین روزی متولد شده اند ، این جشن بزرگ شش روز طول می کشید ، از روز شانزدهم مهر آغاز می گردید و به روز بیست و یکم - که رام روز باشد - ختم می شد . روز آغاز را ((مهرگان عامه )) و روز انجام را ((مهرگان خاصه )) می گفتند .

7- سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی                              دل زتنهایی به جان آمد خدا را همدمی

      خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم                               کز نسیمش ((بوی جوی مولیان آید همی ))

8- تکلیف دانش آموز   تفاوت های نثرها : را = برای     باز رسید = رسید    در رسید = رسیده شد . به دست نشود : یافت نمی شود   تقدیم فعل بر قید ( جملة آخر )  نان فراخ = نان بسیار

خودآزمایی ص 27

1-     موضوع را متوجه شد ( منظور خسرو را دریافت ) از ظاهر امر پی به باطن برد

2-     

3-     خسرو در این جهان از خداوند عیب گرفته است . سنایی که می گوید:

ابلهی دید اشتری به چرا                   گفت نقشت همه کژ است چرا ؟

گفت اشتر که اندرین پیکار              عیــــــب نقاش می کنی هشدار ؟

4- الف: آوردن جمله های طولانی (اطناب)                        ب:کثرت کاربرد لغات عربی          

       پ: کاربرد آرایه های ادبی                                        ت: استفاده از ترکیبات دشوار

5- رشته گران فطرت را در کارگاه تکوین بر تلوین ، یک سرسوزن خطا نباشد.

6- حکایت اول حذف - حکایت دوم : شاه ظاهر بین و متکبر، عیب جو، ظالم ، خرافه پرست ، جاه طلب

7-    به معنای ((به ))

8-    الف: در زبان حکایت است ، امروز زبان حکایات زبان مردم کوچه و بازار  محاوره ای است اما در این جا زبان ادیبانه است - ب: داستان های قدیمی ایستاست و نویسنده نتایج اخلاقی داستان را در پایان بیان می کند در حالی که داستان های امروزی پویا و واقع گراست و نتایج آن معلوم نیست و نتیجه با خواننده است . پ: در داستان های قدیم شخصیت داستان ثابت است در حالی که در داستان های امروزی شخصیت داستان متغیر است .  ت : در داستان های امروزی عناصر داستان می بینیم اما حکایات قدیمی تمثیلی بوده است .

خودآزمایی ص 31

1-  اشک ریختن ( ازچشم)            چشم (اشک ریختن

عبر    ایهام تناسب     دیده                    ابهام تناسب                                                                    عبرت گرفتن         دیده شده  

۲- آرایه ی (( تشخیص ))

3- در مصراع اول اشک و در مصراع دوم آب دجله (واردشدن آب دجله به خلیج فارس )

4-    فک اضافه

5-     زنجیر عدل انوشیروان

6-     با آرایه تشخیص یعنی زمین به جای شراب ، خون دل پادشاهان را ...

7-     مردن و خاک شدن قدرتمندان نشان می دهد که جهان به کسی وفادار نیست و باید از مرگ آن ها عبرت بگیریم .

8-     چون هر انسانی که می میرد در دهان او فرو می رود و سیر نمی شود.

9-   گفته اند که گویا منظور از ریختن چهارده کنگره ی کاخ انوشیروان ، رونق و عظمت یافتن اسلام در قرن چهاردهم باشد که با روزگار ما هم زمان است . ( ظاهراً نوع بیان خودآزمایی اسم کتاب را می خواهد که در این صورت تفسیر امام فخر رازی و تفسیر طبری )

10- الف: کاربرد اصول دستوری در حد بسیار استادانه ای است و فصاحت شعر هم یکی در گرو این امر است و هیچ نا هماهنگی اخلال کننده ای در جملات نیست .

ب: برخی تعبیرات قدیمی در شعر دیده می شود (به تناسب زمان ما) شاید در زمان شاعر عادی بوده است ، مثل به کار بردن شنیدستی به جای شنیده ای و استفاده از قید تمنای بو که ( که امروز به کار نمی رود ) به کار بردن گرسنه به جای گرسنه (شاید به ضرورت وزن ) به کار بردن فعل امر ((گری)) به جای ((بگری )) که امروزه این صیغه از فعل متروک است و به جای آن از فعل  (( گریه کن )) استفاده می شود و تقدیم صفت شمارشی بر موصوف که امروز مرسوم نیست مثل دوم دجله به جای دجله ی دوم .

خودآزمایی ص 39

1-     نکوهش توانگر

2-     آسایش و خاطر جمعی با فقر به دست نمی آید .

3-    مصراع اول: وصف حال ثروتمندان که آسایش برای بهتر عبادت کردن خدا دارند مصراع دوم : توصیف فقرا که به دلیل فقرشان آرامش خاطر ندارند و نمی توانند خدا را عبادت کنند.

4-     جمله های کوتاه : چون ابرآذارند و نمی بارند و چشمه ی آفتابند و برکس نمی تابند . گفتم مذمت اینان روا مدار که خداوند کرم اند ...

تضادهای فعلی : ابر آذارند = نمی بارند - چشمه ی آفتابند = نمی تابند - سواراند = نمی رانند

ایجاز : محک داند که زر چیست ؟

5-  وقیح . اهل جدال و سفسطه است و درویش نما . سرزنش کننده عیب جو

6-  مصراع دوم وصف میراث خوران مفت خور می میرند و آن را برای میراث خواران می گذارند .

7- الف: توانگران دخل مسکینان اند و ذخیره ی گوشه نشینان ب:  مال مزکا دارند و جامه ی پاک و عرض مصون . پ: دست تعدی دراز کرد و بیهوده گفتن آغاز ،

8-  هیچ کدام هردو را نصیحت می کند زیرا:  هر دو گروه را دارای محاسن و معایب می داند .

9-  اگر ژاله هر قطره ای در شدی                              چوخرمهره بازار از او پر شدی

10- انسان اگر در فقر نیز به سر ببرد نباید لب به شکایت باز کند و همیشه باید امیدوار به فضل خدا باشد و گرنه بدبخت خواهد مرد و از رحمت خدا بی نصیب خواهد ماند و اگر ثروتمند باشد باید هم خود بخورد و هم به  دیگران فایده برساند .

11- ترصیع : قدمی در راه  خدا ننهند و درمی بی من و اذی ندهند. ( موازنه ) در زمره ی توانگران شاکراند و کفور و در حلقه ی درویشان صابراند و ضجور .

نه که من بر حال ایشان رحمت می برم گفتم : نه ، که بر مال ایشان حسرت می خوری .

- سجع : یکی تحرمه ی عشا بسته و دیگری منتظر عشا نشسته - اسباب معیشت ساخته و به اوراد عبادت پرداخته

12- قائم مقام فراهانی - جلال آل احمد - دکتر علی شریعتی - صادق چوبک

13-  اگر قدرت جودست و گر قوت سجود، توانگران را به میسر می شودکه مال مزکا دارند و جامه ی پاک و عرض مصون .

-          پس عبادت اینان به قبول نزدیک ترست که جمع اند و حاضر نه پریشان و پراکنده خاطر .

-           گفتم : مذمت اینان روا مدار که خداوند کرم اند .

 

خودآزمایی صفحه ی 43 :

1- چون نسیم سحر نماد پیام آوری بین عاشق و معشوق است                2- الف: دوباره       ب: آشکار

3- درگیسوی شکن در شکن معشوق                                              4- ساقی : واسطه ی فیض - می : عشق و فیض حق  - مطرب: وسیله ی ارتباط بین سالک و خدا                 5- دراین صورت با مصراع اول آرایه ی جناس می شود             

 6-  بیت 6 بازپرسید زگیسوی شکن در شکنش              کاین دل غم زده سرگشته گرفتار کجاست

7- در مقابل سختی ها نباید رنجید چون آسایش بی رنج وجود ندارد .

8- طلب عشق - تجلی معشوق برعاشق - سختی کشیدن در راه حق .

9- تکلیف دانش آموزی

خودآزمایی صفحه ی 49  

1-     مصراع دوم بیت نخست : تفصیل ها پنهان شده در پرده ی اجمال ها

2-    ادبار به معنی بدبختی و پشت کردن دولت و سعادت است که به غروب خورشید (مغرب) تشبیه شده است . زیرا در هنگام غروب ، خورشید به ما پشت می کند . از طرف دیگر بدبختی نماد سیاهی است که به غروب خورشید تشبیه شده است زیرا در هنگام غروب خورشید تشبیه شده است زیرا در هنگام غروب خورشید هوا تاریک می شود .

3-   اقبال به معنی روی آوردن سعادت است که به طلوع خورشید (مشرق) تشبیه شده است از طرف دیگر اقبال و خوشبختی نماد سفیدی و روشنایی است که به طلوع خورشید تشبیه شده است زیرا در هنگام طلوع خورشید همه جا روشن می شود .

4-     آسمان

5-     تشبیه بلیغ اضافی (سررشته ی آمال ها )

6-     یک کوچه راه از بی کسی - حیران اطوار خودم – هر روز گردد تنگ تر سوراخ این غربال ها / هر لحظه دارم نیتی  

         چون قرعه ی رمال ها

7-     پیشانی عفو تو را پر چین نسازد جرم ما         آیینه کی بر هم خورد از زشتی تمثال ها

8-     لف و نشر مرتب ، تضاد ، تشبیه ، مراعات نظیر

خودآزمایی صفحه ی 53 :

1-    (( ضمیری)) ساحت ضمیرش منبع معانی و پیرایه ی فکرش فصاحت سحبانی - نقد محتوایی ، فنی . صنایع و بدایع که مولانای مذکور در شعر درج می نماید ( نقد فنی )

2-    نثر مصنوع - به کارگیری لغات و ترکیبات عربی - بهره گیری فراوان از آرایه های ادبی مثل سجع ، تشبیه، استعاره ، استفاده از زبان عامه و فرهنگ عامیانه .

3-     گفتار شاه عباس و روی آوردن محتشم و دیگر شاعران به شعر مذهبی صفحه ی 51 از خط سوم : مولانا محتشم کاشی ...

4-     ترکیب بندی که در هفت بند سروده شود . ( البته هفت بند شامل ترجیع بند هم می شود هر چند هفت بند حسن کاشی ترکیب بند بوده است . )

5-    تضمین از شعر نظامی است که نویسنده از آن استفاده ی منفی کرده است . ( به این معنی که شاعران برای خوشامد شاهان صفاتی به اغراق به آن ها نسبت می دهند و حقیقت را وارونه جلوه می دهند . در نتیجه اشعار مدحی بی پایه و بی ارزش است . )

6-    ناظم مناظم سخن ، پیرایه بند سلسله معنی آرایی ، بلاغت گستر، سخنان لالی انتظام ، شعر پر طمطراق ،  معانی رنگین ، سرخیل سخنوران هفت بند . استعاره های دور از کار . منبع معانی . فصاحت سبحانی . سریع الفکر . فکر دقیق و معانی بلند . قصیده ای غرا

خودآزمایی صفحه ی 59

1-    الف: بیت سعدی از زیبایی بیشتری برخوردار است زیرا در این بیت تشبیه مضمر وجود دارد و شاعر اشک های خود را به باران مانند کرده و غیر مستقیم به گل فرو رفتن شتر را در روزهای بارانی بیان کرده است . درحالی که در شعر طبیب از این تشبیه خبری نیست . ب: در هر دو مبالغه و اغراق وجود دارد ولی مبالغه بیت طبیب آشکارتر و پررنگ تر است  ج : عاطفه و صمیمت در بیت سعدی لطیف تر و محسوس تر و دلنشین تر است 

2-     رنج و اندوه عشق است

3-     جای تعجب نیست اگر گل شکفته شده به سرو که پای درگل و اسیر تعلقات وتعینات بخندد

4-     فاصله ی تولد تا مرگ یا فاصله ی دنیا و آخرت

5-     در محفل و بزم عشق و محبت

 

خودآزمایی صفحه ی 61 :

1-     با این سبک نوشتم قلم مجاز ( علاقه آلیه )

2-     به سرعت و به تندی - یک دفعه - اینک - اکنون

3-     به کارگیری سجع و آمیختن نظم و نثر - آمیختن نثر و شعر عربی با فارسی / حذف افعال در نوشته ها / آوران استشهاد شعری .

خودآزمایی صفحه ی 63:

1-    معشوق حافظ گاهی غیبتی دارد که همین دیدارش را لذت بخش تر می کند . حافظ غیبت را لازمه و مقدمه ی حضور می داند ولی به عکس معشوق فروغی همیشه حضور دارد و هیچگاه غیبت نکرده است .

2-     کثرت جلوه های گوناگون آفرینش (پدیده های رنگارنگ هستی که همه زیبایی های خدا را به نمایش می گذارند )

3-    آینه ی چشم اضافه ی تشبیهی است که چشم مشبه و آینه مشبه به ادات تشبیه و وجه تشبیه نیز محذوف است .

بیت دارای تشبیه مضمر نیز هست که در آن بالای معشوق (قد معشوق ) به عالم تشبیه شده است .

4- با صدهزارجلوه برون آمدی که من                  با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

5- علاوه بر این که در هر دو بیت ((تشبیه بلیغ )) داریم (آینه ی چشم - کارگه عشق ) در هردوبیت ((تصدیر)) نیز به کار رفته است .

6-    وحدت وجود (همه جا تجلی خداست یا همه جا عکس رخ یار توان دید )

7-     طوبی وسدره گر به قیامت به من دهند              یک جا فدای قامت رعنا کنم تورا

خودآزمایی صفحه ی 67:

1-     نگران مال و منال دنیا بودن ، در فکر بیش و کم بودن و تعلقات دنیایی و مادی مایه ی غم انسان است .

2-     طرفداری از عدالت اجتماعی - قناعت و ترک آز – آزادگی – احترام به عقاید مردم – بی اعتنایی به مال دنیا و آسایش خاطر

3-     اجتماعی

4-   بیت نخست تکرارو تضاد (کم و بیش ) بیت دوم تشبیه بلیغ (دفتر زمانه ) بیت سوم مجاز (جامعه ) بیت چهارم جناس ( ما و با ) و تلمیح ( جمشید جم ) به پادشاهی جمشید و جام و اشاره دارد . لف و نشر . مراعات نظیر

5-   ازپادشاهان سلسله ی پیشدادی شاهنامه است. وی برخی از فنون وکارها وپیشه ها رابه جهانیان آموخت اما چون سال ها گذشت ، به تدریج ، خودبینی و ناسپاسی به یزدان ، بر او چیره شد . چندان که سرانجام گفت: (( مراخواند باید جهان آفرین )) به همین سبب کار و بختش سرنگون و واژگون گردید و سرانجام به دست ضحاک اسیر و کشته شد. کاربرد این ترکیب درست نیست . زیرا جم همان جمشید است و اضافه کردن این دو به هم هیچ معنایی ندارد.

خودآزمایی صفحه ی 71 :

1-     صادق هدایت ، بزرگ علوی ، جمال میرصادقی ، صادق چوبک

2-     پرمهرومحبت ، شیطنت و بازیگوشی ، قهر و غضب ، فیس و افاده و مکتب و مدرسه

3-     الف ) کاربرد زبان عامیانه                              ب) توصیف های ساده و صمیمی و جزئی                پ) نثر ساده و روان توام با طنز

4-    در مکتب خانه های قدیم اصل بر ترس از استاد و مکتب بود . چنانکه کودک از رفتن به آن ترس داشت ولی در مدارس جدید اصل بر تعلیم و یادگیری و احترام به شخصیت دانش آموز است .

5-    گویا این ((فرمول )) مشهور را که مثل سوره ی الحمد و ان یکاد تمام هم وطنان آن دوره هنوز از حفظ اند ، بند آخر درس سطر چهارم آن : از شما چه پنهان گویا معنی کلمه ی نوشتن را ...... و عصر نشانش بدهم !

6-     تکلیف دانش آموزی

خودآزمایی صفحه ی 75:

1-     واقعی ، زیرا شاعر آن چه را که می بیند همان را با زبان شعر وصف می کند .

2-    خلاف هر شبه ، کبکم خروس می خواند ، درون مغزم ، موشکافتن

3-    ادب غنایی (توصیفی ) برای این که شاعر جزئیات طبیعت را که در برابر چشم او گسترده است وصف می کند و احساس خویش را بیان می دارد.

4-     الف) شفق از نظر سرخی و زردی مثل پرچم سرخ جنگ و آشوب و پرده ی طلایی است .     

 ب) نورماه که از لابلای برگ های بید می تابد و سایه روشنی که ایجاد می کند . مثل قلبی پر از یأس و امید است .

پ)ابری که نورماه بر آن می تابد ، مثل پنبه ی آتش گرفته است .

ت) پرتو مهتاب چو نوعروس روی زمین را سفیداب کرد .

5-    انگار سفیدابی است بر چهره ی نو عروسی .

6-    خوشی ها و غم های زندگی (عیش و محن )

7-    چو خورشیدن تابان زگنبد بگشت.

8-    خوشی ها و غم های زندگی خود شاعر ، دل پرداغ داشتن ، خوش بینی شاعر ، در عین ناامیدی امیدوار بودن .

9-    سایه روشن عمر (عمر امر معنوی و درک کردنی است و سایه روشن از امور مادی و دیدنی ) گذشته های سپید و سیه : گذشته ها از امور معنوی است و سپید و سیاه از ویژگی های مادی ، فکر نورانی ، روزگار تلخ و شیرین ، رنگ امید . جهانی سپیدتر از فکرهای عرفانی

خودآزمایی صفحه ی 80 :

1-     (( روی این دریای تند وتیره و سنگین که می دانید )) که با صفت اشاره ی این عصر خود را به نمایش می گذارد.

((ای آدم ها که بر ساحل بساط دل گشا دارید :

نان به سفره ، جامه تان بر تن ،

یک نفر در آب می خواند شما را          

یک نفر درآب دارد می کند بیهوده ، جان قربان

این افراد مردم مرفه جامعه اند که غم فقیران و محرومان را نمی خورند.

2-    دریا ، ساحل ، موج ، باد ، آب و غریق .

3-     گود کبود     عمق دریا ، منظور عمق اجتماع است .

4-    الف) گرفتید : به جای گرفته اید .               ب) کهنه جهان : به جای جهان کهنه (قدیمی )           پ) دست یابیدن : به جای دست یافتن

5-     حق یا معشوق (عالم ملکوت)

6-     یک نفر دایم دارد دست و پا می زند

یک نفر جانش را بیهوده دارد قربان می کند . یا یک نفر در آب بیهوده جانش را قربان می کند .

موج بر ساحل خاموش می کوبد.

مثل شخص بسیار مست و به زمین افتاده ای که بسیار از خود بی خود شده پخش می گردد. (چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش پخش می گردد.)

7-    نکته های حساس شعر را برجسته تر می کند و توجه خواننده را بر می انگیزد .

8-     یک نفر در آب دارد می سپارد جان

آی آدم ها که روی ساحل آرام در کار تماشایید.

یک نفر در آب دارد می کند ، بیهوده ، جان قربان . دست و پای دایم می زند .

خودآزمایی صفحه ی 88 :

1-      با همان هیکل و همان قیافه یا نیمه ی همان سیب اما سوخته تر و پلاسیده تر مثل این که ریش سفیدش را دانه دانه توی صورتش .

2-     الف) زبان نثر جلال متحرک و پویا است و نثر او بریده و کوتاه و با حذف فعل است : (نفهمیدم لاغر بود یا چاق )

یعنی ندیدم اما هن هن می کرد . لذت می بردم که یکی از این آدم های بلغمی مزاج ((این نیز بگذرد)) ی را به دوندگی وا داشته ام . طبقه ی اول و دوم و چهارم ، چهار تا پله یکی .

ب) جلال در لابلای نثر خود سئوالاتی را برای خواننده مطرح می کند و او را به تفکر وا می دارد و ذهن را پویا می کند : اما وقتی دیدم نمی تواند حرف بزند و به جای هر جوابی همان خنده های یخ بسته را روی صورت دارد خودم را به عنوان او دم چک گرفتم : (( آخر چرا؟ مگر نمی دانستی که خیابان و راهنما و تمدن و آسفالت همه برای آن هایی است که توی  ماشین های ساخت مملکتشان دنیا را زیر پا دارند؟ آخر چرا تصادف کردی ؟ ))

3-   نگاه چپ هم بکنم ، هن هن کردن آدم های بلغمی مزاج ، خودم را به عنوان او دم چک گرفتم ، گل از گلم شکفت ، آقا مدیر کوفتی ، روی ادا و اطوارش ، تره مدیر مدرسه را خرد کند ...

4-    بلی - به قرینه ی این که می گوید : در ((اصل چهار )) استخدامش کنند.

5-     الف) نواله ی تالار تشریح شما

ب) انگ کارخانه های فیلم برداری را روی پیشانی اش می بینی .

 پ) هرچه بود دربان چنان در بزرگی بود .

 ت) طعمه ای برای میز نشین های شهربانی و دادگستری و . . .

ث) آب و برق را با خودش به محل بیاورد.

 

6-    اول رفتم سراغ پاسگاه جدید کلانتر

شماره ی دفتر اندیکاتور پاسگاه

معلم کلاس چهار مدرسه ی من

نواله ی تالار تشریح شما

سرجوخه ی کشیک پاسگاه تازه تاسیس شده ی کلانتری

7- خودم را به عنوان او دم چک گرفتم : خود را مقصر دانستم . مرده شورتون ببره . الهی بمیرید

خودآزمایی صفحه ی 91:

1- بیت سوم : بادیه پیما (الف) بادیه = جام        (کسی که جام ((شراب)) می نوشد . یا نوشنده ی شراب )

بادیه ((بیابان )) را می پیماید . یا طی کننده ی بیابان

بیت هفتم : شیرین : ایهام تناسب             الف) لب شیرین              ب) تناسب با فرهاد

2- شاعر دامن خود را به دامن مهتاب مانند کرده و قطرات اشک خود را به مجموعه ی ستاره ی پروین که مثل قطره های اشک هستند تشبیه مضمر نموده است .

3- طالع بینی در آینه (طالع خود را در آینه و ماه دیدن )

4-     توچنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان             گرخود انصاف کنی مستحق نفرینی

5-     معشوق

6-     هر چند نظرها می تواند گوناگون باشد ، اما به نظر این بیت زیباتر به نظر می رسد

کی بر این کلبه ی طوفان زده سرخواهی زد                ای پرستو که پیام آور فروردینی

7-    تکلیف کلاسی

8-     چشمه ی مهتاب - آینه ی بخت غبارآگین - خورشید: استعاره از یار

خودآزمایی صفحه ی 107

1-    به معنی خاص حماسه نیست اما در معنای عام حماسه است . زیرا گوینده از مرگ و شهادت فرزندش با آه و ناله حرف نمی زند ، بلکه در این مورد استوار و با استقامت است و از قهرمانی او سخن می گوید و امروزه توسعاً شعری که رنگ قهرمانی داشته باشد حماسه است .

2-     مجاز از شانه های مردم

3-    نارنجک بستن - نماز خونین – به جنگ رفتن نوجوان 14 ساله - عطر آسمانی شهادت . نارنجک قلب

4-    تمام چهارده سالگی اش را در کفن پیچیدم - با همان شور شیرین گونه - که کودکی اش را در قنداق می پیچیدم - مظلوم کوچک من - در ستاره باران آن شب - چگونه پرپر زد؟ - اندوهم باد که انگشتان کوچکش را پیش از آن که سپید دیده باشم کبود دیده بودم

5-     به پای شوق خویش رفته بود و اینک - با شانه های شهر - برایم بازش آورده بودند . حرف ((ش))

وسعت وسیع ، کدام سجاده گسترده شد؟ حرف ((س))

با گیوه های خیس ، زمستان سنگین شهر را به مدرسه می رفت . حرف ((س))

خودآزمایی صفحه ی 111

1-     آب مهریه ی حضرت زهرا (س) است .

2-     عقل در شناخت او عاجز و ناتوان است .

3-     درفکر گودالم - که خون تورا مکیده است - هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم- در حضیض هم می توان عزیز بود- از گودال بپرس

4-    جرعه ای از فرهنگ شهادت

5-    تو تنها تر از شجاعت / تو تنها معیاد و ابزار سنجش شجاعت هستی 

6-    خونت / با خون بهایت حقیقت / دریک تراز  ایستاد/ و خون تو ، امضای ((راستی )) است .

7-     تکلیف دانش آموزی

 

خودآزمایی صفحه ی 116

1-     سر امام حسین (ع)

2-    در اینجا صبر بار منفی دارد و به معنی تسلیم شدن در مقابل ظلم است .

3-     یعنی ما با سکوت خود ، درحقیقت هم دست با جنایتکاران شدیم و در شهادت ابوالفضل (ع) شریک بودیم .

4-     کار و تلاش بیهوده کردن (ظلم و اسارت پذیرفتن )

5-    آرامش ظلمت و باقی ماندن در تاریکی نادانی و ظلم بر بی دردان و نا آگاهان و کسانی که در برابر ظلم و ستم صبر و سکوت کردند (و چشم ها را بستند و فجایع را ندیدند و به امام حسین (ع) کمک نکردند ) مبارک باد.

6-     الف ) کاربرد ردیف طولانی                         ب) به کار بردن واژه هایی که مربوط به شعر گذشته است

پ) مطالب را به صورت مستقیم بیان نکرده است        ت) تکرار واژه ها در شعر     ث) به کاربردن قافیه های میانی در شعر

7- الف) من زخم دار تیغ قابیلم برادر                میراث خوار رنج هابیلم برادر

ب) من با محمد(ص) از یتیمی عهد کرد                     با عاشقی میثاق خود در مهد کرد

پ) من تلخی صبرخدا درجام دارم                             صفرای رنج مجتبی در کام دارم

ت) بردیگ صحرا با اباذر پویه کردم                          عماروش چون ابرودریا مویه کردم

8- الف ) استفاده از کلمات و ترکیبات کهن مثل : اندر ، خاییدن ، نطع کردن ، زنجیر خاییدن ، پویه ، مویه 

ب) ایجاز اختصار ( حذف به گزینه )

خودآزمایی صفحه 123:

1-    عرفا با سایر طبقات فرهنگی، اسلامی از قبیل مفسرین ، محدثین ، فقها ، متکلمین ، فلاسفه ، ادبا، شعرا و... یک تفاوت مهم دارند و آن این است که علاوه بر این که یک طبقه ی فرهنگی هستند و علمی به نام عرفان به وجود آورده اند و دانشمندان بزرگی در میان آن ها ظهور نموده و کتب مهمی تالیف کرده اند ، یک فرقه ی اجتماعی در جهان اسلام به وجود آوردند . با متخصصانی مخصوص به خود بر خلاف سایر طبقات فرهنگی از قبیل فقها و حکما و ... که صرفاً طبقه ای فرهنگی هستند و یک فرقه ی مجزا از دیگران به شمار نمی روند.

اهل عرفان هرگاه با عنوان فرهنگی یاد شوند ((عارف)) و هرگاه با عنوان اجتماعی یاد شوند غالباً ((متصوفه )) نامیده می شوند.

2-    قلة منیع انسانیت یعنی ( توحید )

3-    عرفان عملی مانند اخلاق است . یعنی یک علم عملی است . این بخش از عرفان علم ((سیروسلوک)) نام دارد. در این بخش از عرفان توضیح داده می شود که ((سالک )) برای این که به قله ی منیع ((انسانیت )) یعنی ((توحید)) برسد از کجا باید آغازکند و چه منازل و مراحلی را باید به ترتیب طی کند و در منازل بین راه چه احوالی برای او رخ می دهد و البته همه ی این منازل و مراحل باید با اشراف و مراقبت یک انسان کامل و پخته که قبلاً این راه را طی کرده و از رسم و راه منزل ها آگاه است صورت گیرد و اگر همت انسان کاملی بدرقه راه نباشد خطر گمراهی در پیش است.

4-     ازنظر عرفا رسیدن به این مرحله کار عقل و اندیشه نیست ، کاردل و مجاهده و سیر و سلوک و تصفیه و تهذیب نفس است.

5-    هر علمی ، ناگزیر برای خود یک سلسله اصطلاحات دارد. مفاهیم معمولی برای تفهیم مقاصد علمی کافی نیست . ناچار در هر علمی الفاظ خاص با معانی خاص قراردادی میان اهل آن فن ، مصطلح می شود که عرفان نیز از این اصل استثنا نیست.

جز این دلیل ، عرفا اصرار دارند که افراد غیر وارد در طریقت ، از مقاصد آن ها آگاه نگردند. زیرا معانی عرفانی برای غیر عارف قابل درک نیست. این است که عرفا در مکتوم نگه داشتن مقاصد خود برخلاف صاحبان علوم و فنون دیگر. تعهد دارند . به همین دلیل ، اصطلاحات عرفا ، علاوه بر جنبه ی اصطلاحی ، اندکی جنبه رمزی و نمادین دارد و باید این ((راز)) را به دست آورد.

6-   البته همواره - خصوصاً در میان شیعه - عرفایی بوده و هستند که هیچ امتیاز ظاهری با دیگران ندارند و در عین حال عمیقاً اهل سیر و سلوک عرفانی می باشند و در حقیقت عرفای واقعی و حقیقی این طبقه اند ، نه گروه هایی که صدها آداب از خود اختراع کرده و بدعت  ها ایجاد کرده اند.

 

خودآزمایی صفحه ی 127 :

1-     عشق با  این جهان مادی تناسبی ندارد و اسیر مادیات و تعینات نمی شود و تعیین پذیر نیست.

2-    چون سر ، جایگاه عقل است و عقل با عشق مغایر است و سخن چینی می کند.

3-     چون پردارند اما قدرت پرواز ندارند و نمی توانند به رشد و کمال برسند.

4-     عاشق با نفع شخصی و آرزوهای دنیایی و به هدف های مادی اندیشیدن میانه ای ندارد.

5-     با استفاده از تمثیل ، مثلاً موجود بی عشق را به مرغ خانگی مانند کرده عاشق راستین را دردم مرگ شادمان نشان داده است.

6-     در شعر مولانا غماز مثبت و به معنی پاک و منعکس کننده جلوه ی خداست ولی در شعر سنایی منفی و به معنی فاش کننده و سخن چین است و عارفانه نیست .

7-    (( ماالحیوه الدنیا الالعب و لهو )) (سوره انعام آیه ی 32) انما الحیوه الدنیا لعب و لهو (سوره محمد (ص) آیه ی 36)  

8-     صفت جانشین اسم است به معنی آدم افسرده یعنی کسی که عشق ندارد. چون عشق ، آتشین و گرما زاست پس انسان بی عشق گرمایی در وجود خود ندارد.

9-      عاشقی را یک فسرده بدید               که همی مرد و خوش همی خندید

خودآزمایی صفحه ی 130

1-     یعنی خود را در برابر خداوند فراموش کردن و ترک هوای نفسانی کردن و در فکر منفعت شخصی خود نبودن ، تعلقات مادی را رها کردن.

2-     عاشق در طریق عشق بازی باید چنان باشد که هر لحظه در راه معشوق جان ببازد (عاشق راستین بی ریا)

3-     حیات از عشق می شناس و ممات بی عشق می یاب

4-    حدیث و عبارت گفت : او بنده ی خود را عاشق خود کند، آن گاه بر بنده عاشق باشد و بنده را گوید : تو عاشق و محب مایی و ما معشوق و حبیب توایم ( چه بخواهی و چه نخواهی )

5-     عشق دوطرفه ی انسان به خدا و خدا به انسان که بهترین نوع عشق است

خودآزمایی صفحه ی صفحه 133

1-     طلب و شوق ، ترک تعلقات و تعینات مادی برای رسیدن به خدا و ریاضت .

2-     تشنه : عاشق (سالک ) دیوار : جسم یا مادیات                   آب : معشوق (خداوند ) یا معرفت الهی

3-     رباب ، اسرافیل ، بانک رعد هنگام بهار و خطاب یار شیرین لذیذ

4-    خطاب یار شیرین لذید . صفای بانگ

5-     تاکه این دیوار عالی کردن است             مانع این سرفرود آوردن است       یا بیت زیر:

         سجده نتوان کرد بر آب حیات                 تا نیابم زین تن خاکی نجات

6-     تا وقتی که انسان در بند لذت های جسمی و تعلقات دنیایی است نمی تواند به خدا برسد.

7-     خیر - زیرا هر دو طلب و شوق را بیان می کند و این از اصول عرفان است که اشتیاق بنده هرچه بیشتر باشد ، اتصال به معشوق زودتر حاصل می شود.

8-     برای این که موجب ریزش باران می شود و گل و گیاه سبزه را می رویاند.

خودآزمایی صفحه 140

1-     این نوع ادبیات بر دو اصل واقع گرایی و خیال پردازی استوار است که از آمیختن این دو صورت هایی دل پذیر و زیبا به وجود می آید.

2-    زبان ادبیات عامیانه ساده وروان است . چرا که از زبان مردمانی ساده و نقل می شود و محتوای آن اغلب برداشت ها و تلقی های ساده و بی پیرایه ی اقوام ابتدایی و روستایی است از زنگی و مرگ ، لاهوت و ناسوت ، طبیعت ، آرزوها ، مدینه ی فاضله ی انسانی و ...

3-   ادبیات عامه یکی از ابزارهای مطالعه در جوامع گذشته است و  می تواند تجربیات مفید و ارزنده را با اشکال گوناگون به نسل بعد منتقل سازد و  موجب استحکام رفتارهای اجتماعی می شود و اصول اخلاقی را تحکیم می بخشد و بنیانگر تلاش انسان است در گریز از محدودیت ها ، ناکامی ها ، نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی و محرومیت های گوناگون که با آرامش خیال در قالب افسانه ها و قصه ها و ترانه ها بیان می شود . نقش مهمی در دوام و پایداری فرهنگ قومی و استمرار آن در تاریخ دارد، علاوه بر این گنجینه ای برای ادبیات مکتوب محسوب می شود.

4-     تکلیف دانش آموزی

5-     تکلیف دانش آموزی

6-     در زندگی روزمره در موقعیت ها و زمان هایی خاص استفاده می شود چون تولد نوزاد . پرورش او . عروسی و عزاداری و . . .

7-     تکلیف دانش آموزی

 

 

خودآزمایی صفحه ی 153

1- هجو و هزل و طنز با هم تفاوت هایی دارند . هزل و تاحدی نیز هجو غالباً با رکاکت لفظ ، دشنام و عدم رعایت عفت کلام توام است و قصد شاعر در بیان آن ها ایجاد خنده و مسخره کردن است . اما در طنز هدف تنها خنداندن نیست ، بلکه نیشخند است . نیشخند طنز غالباً کنایه آمیز و توأم با خشم و قهری است که با نوعی شرم و خویشتن داری همراه است .

به عبارت دیگر هجو و هزل صریح است و طنز در پرده .  هجو و هزل وقیح است و طنز متین .

2- مبنای طنز برشوخی و خنده است و هدف آن اصلاح و تزکیه است .

3- در دوره ی مشروطه به دلیل شرایط اجتماعی سیاسی حاکم بر این دوره .

4-     سوزنی سمرقندی - انوری ابیوردی - عبید زاکانی - فخرالدین علی صفی - طنزپردازان معاصر : نسیم شمال - دهخداو بهار - ایرج میرزا و میرزا عشقی

5-    با پیدایش انقلاب مشروطیت ادبیات انتقادی و طنزآلود رونق و گسترش بیشتری می نماید. نوعی شعر انتقادی که به شعر پرخاشگر مشهور است . نیز از این دوره رایج می شود که شاعران در سروده هایی تند وپرخاش گونه از اوضاع سیاسی و اجتماعی انتقاد می کنند.

6-    تکلیف دانش آموزی

7-     الف) ترسم که صرفه ای نبرد روز بازخواست                 نان حلاج شیخ زآب حرام ما

         ب)  حافظ به خود نپوشید این خرقه ی می آلود               ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

خودآزمایی صفحه ی 156 :

1-    در طنز ((گورپدر)) نویسنده سبکباری دنیایی را عامل نجات در آخرت می داند. در طنز ((خرگیری)) شاعر از اوضاع نابسامان اجتماعی که کارگزارانش حریص و بی تمیز هستند انتقاد می کند.

2-     رنگ ریخت : رنگ پریده                 بی تمییز: ناآگاه ، بی تشخیص

3-     تکلیف کلاسی

4-     قطعه ی مولوی (خرگیری)

5-    خرگیری طنزانتقادی است . چون هدف آن اصلاح نابسامانی ها است . خنده ی حاصل از آن خنده ای تلخ است . ظریف و بخیل طنز و لطیفه است . شاعر مهمل گو ، هجو است ، گورپدر زیرا هدف اجتماعی ندارد . هجو است و خانه ی ، طنز است زیرا به فقر که مسئله ای اجتماعی است اشاره کرده است .

خانه ی ما !

6-    خرگیری

خودآزمایی صفحه ی 161 :

1-     استفاده از زبان و اصطلاحات و ترکیبات و ضرب المثل های عامیانه ، استفاده از طنزهای انتقادی، نثر ساده و روان .

2-     ((موی دماغ شدن )) : مزاحم شدن

((آب برداشتن چیزی )) : در فرهنگ دهخدا : ظاهر عبارت معنی و مقصودی بدتر و ضعیف تر دارد . یا خرج و هزینه برداشتن

((دست کسی درحنا گذاشتن )) :  مشکل و دردسر ایجاد کردن یا گرفتار کردن ، سرکار گذاشتن

((آن روی کار بالاست )) :  زشتی کار نمایان است ، گند کار درآمد.

3-    الف ) یک پیراهن از توبیش تر پاره کرده ام : با تجربه تر هستم

ب) دیوار موش دارد و موش هم گوش دارد: مواظب سخن گفتن خود باشید . حرف ها زود پخش می شوند.

پ) من ریشم را توی آسیاب سفید نکرده ام : این تجربه را به آسانی به دست نیاورده ام .

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 9:15  توسط شریف زادگان  | 

نرد عشقده جان اوتوزموشام نشئه ی قمار اولورور منی

بیرمارال باخیش گوزلری قارا دیده سی خمار اولدورور منی

گر چه اینتظارون اشدّ دور مرگ زیر سم ستور دن

قاره گوز قارا گوزلرین عیان ائیله اینتظار اولدورورمنی

قاره گوز گوزل قاره گوزلریم قاره گوزلرین ائیله گوزلوری

اینتظاردور گوزوه گوزوم بیلمیرم نه وار اولدورور منی

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 1:12  توسط شریف زادگان  | 

غم عشق شعر

غم این بی کسی و در بدری

آتشی بر دل من می فکند

کاش این پرده ی غم را به کناری زده و می گفتی

روز تنهایی تو آخر شد

 لیک این خواب و خیال

که جنون آوردم

گل امید مرا پرپر کرد

گل زیبای امیدی که زجان دادمش آب

 خار آن بر دل من

خاک ها بر سر کرد

 دیگر امید ندارم من از این امیدم

 آه من می روم و قصه ی غم می ماند

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 1:6  توسط شریف زادگان  | 

پاسخ خودآزمایی های زبان فارسی یک اول دبیرستان

 

پاسخ خودآزمایی های زبان فارسی (۱)
خودآزمایی درس اول( زبان ) صفحه ۵ و ۶
۱- فرا گیری زبان بر اساس توانایی بالقوه ی انسان وبه تدریج و به طور طبیعی انجام می گیرد؛ به همین دلیل ، به نظر می رسد که استفاده از آن آسان است . همان طور که کودک راه رفتن را با همه ی دشواری اش ،به طور ناخود آگاه فرا می گیرد .

۲- شناخت زبان به دلیل پیچیدگی ، گستردگی و … دشوار است ؛ همان طور که شناخت زندگی یا شناخت فکر و ذهن انسان دشوار به نظر می رسد ؛ زبان ، نمود ذهن پیچیده ی انسان است . دلیل دیگر این است که ما می پنداریم چون طرز استفاده از زبان را می دانیم ، پس خود آن را هم می شناسیم و سعی در شناخت زبان را اغلب بیهوده می دانیم ؛ مثلاُ اکثر ما رانندگی می کنیم . اما در هنگام رانندگی از تک تک عملیاتی که انجام می دهیم تا اتومبیل را سالم به مقصد برسانیم ، آگاهی نداریم . البته پیچیدگی دانش زبانی از این هم فراتر است و حتی هنوز برای زبان شناسان چگونگی فرا گیری این زبان پیچیده توسط کودک در کوتاه ترین زمان ممکن – که البته در مقایسه با دانش فرا گرفته کوتاه می نماید ـ یکی از شگفتی هاست .
۳-دیو ، سیمرغ ، هما ، پری دریایی ، ققنوس .
۴- کیوی ، موبایل ( تلفن همراه ) ، کامپیوتر ( رایانه ) .
۵-خیر ، همان طور که به سادگی راه می رویم امِا فرایند راه رفتن ـ چگونگی حفظ تعادل و فرمان های مغز ، را نمی شناسبم ، از زبان نیز استفاده می کنیم . حال آن که شناخت زبان موضوعی متفاوت است .
۶-زبان ، نظام، ارتباط، پیام رسانی ، انسان .
۷- نامه می نویسیم ، کتاب می خوانیم ، فیلم می بینیم ، سخنرانی می کنیم و…
خود آزمایی درس دوم (جمله ) صفحه ۱۱ و ۱۲
۱- جمله

نهاد گزاره
علمای بزرگ دائم در لشکرگاه رفت و آمد داشتند .
غزالی از برخورد با آن ها بهره ها یافت .
با بعضی از آن ها مناظره می نمود .
شاید از بسیاری از آن ها استفاده می کرد.
این آشنایی با علمای مختلف نام و آوازه ی او را بلند می کرد .
خواجه نظام الملک وی راهرروز بیش تردرخوراحترام ونواخت می یافت.
۲ – سعدی وحافظ. . .
- شاهنامه . . .
- کاوه ی دادخواه . . .
- شناسه . . .
- نهاد. . ..
- مغولان . . .
۳ – گلستان سعدی ، یکی از آثار بزرگ زبان فارسی است .
- برادر بزرگم ،فریدون ، به مسافرت رفت .
- مولانا جلال الدین اثر ارزشمند مثنوی معنوی را خلق کرد .
- دانشگاه ، محل تعلیم و تربیت است .
- نهاد ،یکی از دو بخش اصلی جمله است .
- پسر عموی حسن ، هر روز به کتابخانه می رود .

۴ – جمله

نهاد گزاره
عقاب ها بر ستیغ کوه آشیانه می سازند.(ـَـً ند)
پرندگان بلند پرواز بر ستیغ کوه آشیانه می سازند.(ـَـ ند)
عقاب بر ستیغ کوه آشیانه می سازد .(ـَـ د)
آن ها بر ستیغ کوه آشیانه می سازند.(ـَـ ند)

جمله

نهاد گزاره
پیرمرد کودکان را به خانه رساند .(ф )
پیرمرد کودک را به خانه رساند. (ф )
پیرمرد او را به خانه رساند . (ф ) ۱
پیرمرد او را به خانه می رساند . (ф )
پیرمرد او را به خانه رسانده بود . (ф )
۱- اگر می رساند را ماضی استمراری بگیریم نهاد پیوسته(ф ) است و اگر مضارع اخباری به حساب آوریم شناسه (ـَـ د) خواهد بود .
جمله

نهاد گزاره
انسان آگاه وظیفه اش را به خوبی انجام می دهد .(ـَـ د)
اعضای جامعه وظیفه شان را به خوبی انجام می دهند .(ـَـ ند)
دانش آموز وظیفه اش را به خوبی انجام می دهد .(ـَـ د)
ما وظیفه مان را به خوبی انجام می دهیم.(ـَـ یم)
همه ی اعضای خانواده وظیفه شان را به خوبی انجام می دهند.(ـَـ ند)
شما وظیفه تان را به خوبی انجام می دهید . (ـَـ اید )

۵ – زبان پدیده ای رازآلود و شگفت انگیز ، بسیار پیچیده وگسترده وموهبتی الهی است که انسان را به مقام اشرف مخلوقات رسانده است . این پدیده ی نظام مند که انسان به راحتی و سادگی از آن استفاده می کند .دربردارنده ی اسرار پیچیده ای است که شناخت و توصیف آن را بسیار دشوار می سازد .

خودآزمایی درس سوم ( مروری بر نگارش دوره ی راهنمایی ) صفحه ۱۵ و ۱۶
۱ – یکی بود یکی نبود . غیر از خدا هیچ کس نبود . پیرمرد خار کنی بود که هر روز به بیابان می رفت و خار جمع می کرد،(یا با رفتن به بیابان خار جمع می کرد ) روزی به هنگام جمع آوری خار،یک مرتبه (ناگهان) چشمش به کوزه ای پر از اشرفی افتاد . آن را برداشت و به خانه شان رفت . هنگام شب به زنش گفت :‌این کوزه باید متعلق به حاکم باشد که آن را در بیابان مخفی کرده است پس بهتر است آن را به حاکم تحویل دهم(بر گردانم) . حاکم حتماً‌پاداش خوبی به من می دهد . زن که ساده دلی شوهرش را دید ، نیمه شب اشرفی ها را برداشت و به جای آن ها کلوخ ریخت . فردا صبح زود ، خارکن به جای رفتن به صحرا به قصر حاکم رفت. وقتی به قصر رسید متوجه نبود اشرفی ها شد(متوجه شد اشرفی ها نیست ) ‌امّا راه برگشت هم نداشت . با تـرس ولرز پیش حاکم رفت و گفت : من خارکن پیـری هـستم و یک گـاو دارم و شیـرش را با این کلوخ ها وزن می کنـم و بـه مـردم
می فروشم ، برای این که مطمئن شوم کم فروشی نمی کنم ،‌می خواستم کلوخ هایم را با وزنه ی دربار آزمایش کنم(بسنجم) تا از درستی وزن آن ها خیالم راحت شود (آسوده خاطر شوم ).
حاکم که درست کاری پیرمرد را دید ، او را تشویق کرد ویک مشت اشرفی به او داد . پیرمرد خوشحال و شادم به خانه برگشت .
تفاوت دو نوشته : هیشکی ←هیچ کس / یه ← یک / می رف ← می رفت / بیابون← بیابان / وختی← وقتی /
داش ← داشت / خارا رو ← خارها را / یهو ← یک مرتبه ( ناگهان) / چشش ← چشمش / او نو← آن را /
خون شون← خانه شان / بایس ← باید / قایمش کرده ← مخفی کرده است / هر روز می رفت بیابون ← هر روز به بیابان می رفت ./
۲ – الف ) نقش مطبوعات در اطلاع رسانی چیست ؟
ب ) وظایف مطبوعات در برابر ملت ودولت را بیان کنید .
پ ) مطبوعات چه تأثیری بر رفتارهای فردی و اجتماعی دارد؟
ت ) مطبوعات چه تأثیری بر حرکت های عمومی و سیاسی دارد ؟
ث ) نقش مطبوعات را در رشد و تعالی فرهنگی جامعه بیان کنید .
۳ – تکلیف دانش آموزان است .
۴ - الف ) هیزم شکن به جنگل می رود : جمله

نهاد گزاره
هیزم شکن به جنگل می رود
ب ) زبان یکی از جنبه های راز آمیز وجود انسان است : جمله

نهاد گزاره
زبـــان یکی از جنبه های رازآمیز وجود انسان است .
۵ – خانم سعیدی کارشناس (لیسانسیه ی ) زبان و ادبیات فارسی است . وی درباره ی دیوان پروین اعتصامی شاعر مشهور ایران چنین گفت :
« ما مدینه ی فاضله ای از ارزش های اخلاقی را در دیوان پروین می بینیم . »
۳
خودآزمایی درس چهارم ( جمله واجزای آن ) صفحه ۲۰ و ۲۱
۱ – قدر وقت را بدانیم : جمله ای سه جزئی با مفعول که نهاد آن صفر است ( گزاره ی این جمله دو جزء دارد : مفعول + فعل )
جمله

نهاد گزاره
مفعول فعل
قدر وقت را بدانیم
مدیر آموزشگاه ما را نشناخت . ( جمله ای سه جزئی با مفعول ) گزاره ی این جمله دو جزء دارد : مفعول + فعل .
جمله

نهاد گزاره
مفعول فعل
مدیر آموزشگاه ما را نشنــاخت
تجربه های بسیاری از سفر برگرفتیم . ( جمله ی چهار جزئی با مفعول و متمم ) گزاره ی این جمله سه جزء دارد : مفعول + متمم + فعل .

ا
جمله

نهاد گزاره
مفعول متمم فعل
تجربه های بسیاری از سفر بر گرفتیم
متصدی موزه جوانی بود سی ساله . ( سه جزئی با مسند ) گزاره ی این جمله دو جزء‌ دارد : مسند + فعل
جمله

نهاد گزاره
مسند فعل
متصدی موزه جوانی سی ساله بود
زنــدگی چیست ؟ ( چه است ؟ ) (سه جزئی با مسند ) . گزاره ی این جمله دو جزء دارد : مسند + فعل .
جمله

نهاد گزاره
مسند فعل
زندگی چــه است؟
کودکان ،‌ داوطلب فروش نشریه ی «نسیم شمال» می شدند . ( سه جزئی با مسند) . گزاره ی این جمله دو جزء‌ دارد:
مسنــد + فــعل .
جمله

نهاد گزاره
مسند فعــل
کودکان داوطلب فروش نشریه ی نسیم شمال می شدند

پیام تبریکی به معلم خود بنویسید . ( چهار جزئی با مفعول ومتمم ) گزاره ی این جمله سه جزء دارد : مفعول + متمم + فــعل .
جمله

نهاد گزاره
مفعول متمم فـــعل
پیام تبریکی به معلم خود بنویسید
مرغان دریایی پریده بودند . ( دو جزئی ) . گزاره ی این جمله یک جزء دارد : فـــعل
جمله

نهاد گـزاره
فــــعل
مرغان دریایی پریده بودند

۲ – می نشیند او می نشیند . ( فعل ناگذر ، جمله ی دو جزئی )
جمله

نهاد گزاره
فعــل
او می نشینــد
شکست شیشه شکست ( دو جزئی ) علی شیشه را شکست . ( سه جزئی مفعولی )
جمله جمله

نهاد گزاره نهاد گزاره
فعل مفعول فعل
شیشه شکست علی شیشه را شکست
می بیــند بچه ها هم دیگر را می بینند . ( سه جزئی مفعولی )
جمله

نهاد گزاره
مفعول فعــل
بچه ها همدیگر را می بینند
می دوخت مادر لباس ها را می دوخت . ( سه جزئی مفعولی )
جمله

نهاد گزاره
مفعول فعل
مادر لباس ها را می دوخت
۳ – تکلیف دانش آموز است
۴ – سؤال ،‌ مسائل ، مبدأ ، لؤلؤ ، نئون ، پروتئین .
خود آزمایی درس پنجم ( ویرایش ) صفحه ۲۴ و ۲۵
۱- بند اول : از«ما درزندگی روزانه با نزدیکان ، دوستان و …تا خارج می سازد . »
بند دوم : از«شما خود درزندگی بارها نیاز به نوشتن را …. تا پاسخ می دهد .»
بندسوم : از« ممکن است گفته شود که بی سوادان … تا عینک سودآور آنان می شوند.»
الف ) کاربرد «ویرگول» میان چند کلمه که بیانگر اسناد واحدی می باشند و در حقیقت ،‌ می توان آن را با واو عطف برابر دانست ؛ مانند : ۱- ما در زندگی روزانه با نزدیکان ، دوستان ، هم شاگردان ، معلمان و کسان دیگر به زبان پیام هایی را رد و بدل می کنیم .(در کتاب به غلط بین هم شاگردان و معلمان « و » گذاشته شده است .) ۲- حذف نوشته ها از زندگی یعنی حذف همه ی مکاتبات ، همه ی مطبوعات ، همه ی کتاب ها ، همه ی آگهی ها ، همه ی اسناد حقوقی و بازرگانی و خلاصه همه ی آن چیز هایی که در حیات مادی و معنوی ما و حتی در معاش عادی روزانه ی تنیده شده اند .
ب) وجود « نقطه » در پایان جمله های خبری ؛ مثل در لحظاتی نیز با خود و در دل سخن می گوییم که همان گفتار درونی است.
پ) کاربرد خط فاصله (-)که در اینجا به منظور جدا کردن عبارت معترضه از جمله اصلی بوده است :۱- در جهان معاصر نیز جامعه هایی بودند ـو شاید هنوز هم باشند ـ که همان حال را داشتند و برای پیام رسانی کلامی ، تنها از گفتار استفاده می کردند . ۲- این پیام ها ـ خواه حضوری خواه تلفنی ـ شفاهی است . در این عبارت دو طرف «خواه حضوری خواه تلفنی» چون جمله ی معترضه ی توضیحی است باید خط فاصله گذاشت و در کتاب به غلط کاما گذاشته است .
ت) کاربرد ویرگول میان عبارت ها یا جمله های غیر مستقل که در مجموع جمله ی کاملی تشکیل می دهند : اما در عصر ما تصور این که بدون بهره گیری از پیام های زبانی نوشتاری بتوان چرخ زندگی اجتماعی و بین المللی را گرداند ، محال است و …
ث) کاربرد ویرگول بین دو کلمه که ممکن است خواننده آن را با کسره ی اضافه بخواند : سطر سوم : روزگاری بود که آدمیان ، تنها از راه … و در سطر پنجم: برای پیام رسانی کلامی ، تنها از گفتار …
ج) کاربرد ویرگول به جای مکث کوتاه :سطر اول : معلمان و کسان دیگر به زبان ، پیام هایی را … سطر پنج : اما در عصر ما ، تصور این که … سطر ده : و حذف نوشته ، آنها را … .
۲- هنگامی که بخواهند از مزایای صرفه جویی و پس اندازسخن گویند ، معمولا ضرب المثل « اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی » را به کار می برند .
- « گاندی » در حالی به وطن بازگشت ( ۱۹۱۷ ) که شهرت خاص و عام یافته بود .
- برای درست نوشتن ،باید واژگان مناسب ( اسم ، فعل ، قید و صفت ) را خوب بشناسیم .
- عوامل مهم تربیت عبارتند از: خانواده ، مدرسه ، معلم ، اجتماع ، کتاب و … .
- دکتر « محـمد معـین » با سـه زبـان زنده ی دنیا آشنـایی داشـت: عربی ، فرانسـه و انگلیسی ؛ به چـهار زبان باستـانی نیز مسلط بود: پهلوی ، فارسی باستان ، اوستا و سنسکریت ؛ در دستور زبان و نیز لغت فارسی نظیر نداشت . از این جا در می یابیم که او چه پایگاه بلند علمی و ادبی ای داشته است !
- چند دکّان کوچک نانوایی ، قصابی ، عطاری ، دو قهوه خانه ، یک سلمانی و … مجموعه ی شهر را تشکیل می داد .
۳ – الف ) یکی از موارد قلاب : در نمایش نامه ها دستورهای اجرایی را که از جمله مطالب غیر اصلی اند ، در داخل قلاب می آورند ؛ مثلا در بخش ادبیات نمایشی از ادبیات فارسی سال اول در درس سلمان فارسی می خوانیم :
- معجزه ای شد که راهزنان غارت نکرده اند ]خنده ی جمعیت [
- آمده ای مداین چه کنی ؟
- سلمان ؛استانداری ] قهقهه ی شدید ، موزیک شاد [
ب ) از (* )درآغاز یک سطر به نشانه ی شروع سخن تازه یابرای نشان دادن کلمه یا عبارتی که در پاورقی توضیح داده می شود ، استفاده می کنیم . بااین کاربرد دراغلب درس های ادبیات فارسی با آن سروکار داریم ؛ مانند :
تو پور* گو پیلتن رستمی زدستان* سامی *و ازنیرمی *
پ ) ازعلامت پیکان برای نشان دادن نتیجه ی ترکیب چندجزء یا تجزیه ی یک کلمه بهره می گیریم ؛ مانندتعداد هجای کلمه ی
« شادابی » ← شا + دا + بی .
ت )ممیز: از نشانه ی ممیز یاخط مورب برای جدا کردن روز ، ماه ،سال و همچنین دو مصراع یا بیت استفاده می شود ؛ مانند : دانش آموزان سال اول دبیرستان ، با درخواست تاریخ ۲ / ۷ / ۱۳۷۹ موافقت می گردد .شما می توانید شعر «سعدی » با مطلع :«بوی گل وبانگ مرغ برخاست / هنگام نشاط وروز صحراست » را به صورت سرود اجرا کنید .
۴ – فعالیت دانش آموزی است.
خود آزمایی درس ششم ( شکل های زبان ) صفحه ۳۳
۱ – گونه ، لهجه ، گویش .
۲ – «خوراک زبان » : در این ترکیب زبان نام عضوی از بدن است .
«زبان رنگ ها » : در این ترکیب زبان به صورت استعاری به کار رفته است و تعریف زبان شامل آن نمی شودو بیانگرحالت روحی وروانی است .
«زبان فارسی » : یکی از زبان های واقعی و انسانی است و تعریف زبان شامل آن می شود. زبان وسیله ای برای ایجاد ارتباط و انتقال پیام است .
«زبان پـرنـدگان » «صـدای پرندگان » ، مفـهوم اســتعاری دارد ؛ چون آواهایی که پرنـدگان – به صورت غریزی یا تقلیدی – تولید می کنند
ویژگی های زبان انسانی را ندارند .
۳ – موجب می شود انسان به امکانات پیچیده و گسترده ای دست پیدا کند ، به طوری که با تعداد محدودی از آواها (واج ها ) نشانه های بسیار زیادی بسازد ( واژه ها ) و با این نشانه ها بی نهایت پیام و جمله تولید کند .
۴ – ویژگی های زایایی : همان ویژگی ای است که انسان را قادر می سازد ، جمله هایی بسازد که پیش از آن نه بکار برده و نه شنیده است ؛ بنابراین به سبب ویژگی زایایی ، ما می توانیم به کمک نظام زبان ، که خود محدود است ، جملات نامحدود بسازیم ؛ حتی جملاتی که از پیش وجود نداشته اند وبیش از این از کسی نشنیده ایم . مثال :
الف )تخته سیاه در حالی که خود را به دیوار چسبانده بود، با حیرت به بچه ها نگاه می کرد .
ب ) سر وصدای بچه ها ،‌ سر کلاس را به دوران انداخته بود .
پ ) ردیف نامنظم نیمکت های کلاس به صف بچه های کلاس اول ابتدایی می مانست .
ویژگی نا به جایی : آن ویژگی زبان است که اهل زبان را قادر می سازد درباره ی چیزهایی سخن بگویند که اکنون حاضر نیستند(چه زمان گذشته و چه آینده ) یآ حتی اصلأ وجود ندارند ؛ مثال :
الف ) در آینده آب کره ی ماه با لوله کشی از طریق زمین تأمین می شود . (مربوط به آینده )
ب ) غارنشینان حیوانات را برای گوشت وپوستشان شکار می کردند . (مربوط به گذشته )
۵ – تکلیف دانش آموزان است .
۶ – زبان شکل های بسیار متنوعی به خود می گیرد. در زبان های انسانی صداهای بی معنی با هم ترکیب می شوند
جمله

نهاد گزاره
زبـان شکل های بسیار متنوعی به به خود می گیرند.
صداهای بی معنی در زبان های انسانی با هم ترکیب می شوند.
دومین ویژگی زبان انسانی زایایی فوق العاده ی آن است .
هر زبان در عین یگانه بودن شکل های گوناگونی به خود می گیرد .
مهم ترین ویژگی زبان انسان دوساختی بودن آن است .
سومین ویژگی زبان انسان نابه جایی است .
درس هفتم ( چرا املا می نویسیم ؟ ) خودآزمایی ندارد .
خودآزمایی درس هشتم ( ویژگی های فعل ۱ ) صفحه ۴۳
۱ – دیدن و پذیرفتن :

اول شخص مفرد مصدر ماضی ساده ماضی استمراری ماضی بعید ماضی التزامی ماضی نقلی مضارع اخباری مضارع التزامی آینده
دیدن دیدم می دیدم دیده بودم دیده باشم دیده ام می بینم ببینم خواهم دید
پذیرفتن پذیرفتم می پذیرفتم پذیرفته بودم پذیرفته باشم پذیرفته ام می پذیرم بپذیرم خواهم پذیرفت
۲-دوم شخص مفرد : ( دو مصدر دیدن و پذیرفتن )

دوم
شخص
مفرد مصدر ماضی ساده ماضی استمراری ماضی بعید ماضی التزامی ماضی نقلی مضارع اخباری مضارع التزامی آینده
دیدن دیدی می دیدی دیده بودی دیده باشی دیده ای می بینی ببینی خواهی دید
پذیرفتن پذیرفتی می پذیرفتی پذیرفته بودی پذیرفته باشی پذیرفته ای می پذیری بپذیری خواهی پذیرفت
۳-سوم شخص جمع : (دو مصدر دیدن و پذیرفتن )

سوم شخص جمع مصدر ماضی ساده ماضی استمراری ماضی بعید ماضی التزامی ماضی نقلی مضارع اخباری مضارع التزامی آینده
دیدن دیدند می دیدند دیده بودند دیده باشند دیده اند می بینند ببینند خواهند دید
پذیرفتن پذیرفتند می پذیرفتند پذیرفته بودند پذیرفته باشند پذیرفته اند می پذیرند بپذیرند خواهند پذیرفت

۴ – نشسته است ، می نگریست ، نمی پذیرد . می رود ؛ مصدر ، بن ماضی ، بن مضارع و صفت مفعولی بسازید .

فعـــل مصدر بن ماضی = ( مصدر مرخم ) بن مضارع صفت مفعولی
آورده است آوردن آورد آور آورده
نشسته است نشستن نشست نشین نشسته
می نگریست نگریستن نگریست نگر نگریسته
نمی پذیرد پذیرفتن پذیرفت پذیر پذیرفته
می دود دویدن دوید دو دویده

۵ – می نویسد ، می رود ، بروند ، خواهیم آمد ، می آیند ، خواهند شنید .
فعـــل گذشته ی ساده گذشته نقلی گذشته بعید
می نویسد نوشت * نوشته است * نوشته بود *
می رود رفت * رفته است * رفته بود *
بروند رفتند رفته اند رفته بودند
خواهیم آمد آمدیم آمده ایم آمده بودیم
می آیند آمدند آمده اند آمده بودند
خواهند شنید شنیدند شنیده اند شنیده بودند
در فعل هایی که با ستاره مشخص شده اند ، شناسه ی «ـًـ د » به ф)) تبدیل شده است .
۶- تکلیف دانش آموز است .
۷- الف ) با واج های / ک ، ــِـ ،ت،ا، ب ، ر ،‌ ا ، د ، و ، س ،‌ ت ، د ، ا ، ر ، ــَـ ، م / ۱- نشانه های ( واژه های ) «کتاب» ، « را » ، « دوست » ،
« دارم » را می سازیم ؛ ۲ – با این واژه ها جمله ی « کتاب را دوست دارم » می سازیم .
ب ) ۱ – با ترکیب واج های / ش ، ــِ ، ع ، ر / واژه ی « شعر » را می سازیم . ۲ – با ترکیب واژه های « شعر » ، « آفرینش » ، « زیبایی » و
« است » جمله ی « شعر ، آفرینش زیبایی است » می سازیم .
پ ) ۱- با ترکیت واج های / ء ، ــِ ، ن ، س ،‌ا ،‌ن / واژه ی « انسان » را می سازیم .۲- با ترکیب واژه های « انسان » « تلاشگر» و « است » جمله ی « انسان ، تلاشگر است » می سازیم .
۸ – تهیه ی لباس ، تعیین قیمت ،‌ تحقیق وبررسی ، اعماق دریا ،‌نامه ی مزبور ، راجع به درس ، تشکر و سپاسگزاری ،وهله ی اول ، ملوک گذشته .
خود آزمایی درس نهم ( نگارش علمی ، نگارش ادبی ) صفحه ۴۷
۱ – الف ) نوشته ی نخست ( زبان وسیله ی . . . ) ، نوشته ای« علمی» است ، زیرا واژه ها در معنای اصلی وحقیقی خود به طور گویا و روشن و صریح و مستقیم بیان شده اند . هم چنین از هیچ یک از آرایه های ادبی در آن استفاده نشده است . این نوشته ها از کلمه ها تنها برای انتقال مستقیم مفاهیم دقیق علمی بهره گرفته است .
ب ) نوشته ی دوم ( غروب ، غم رنگ و . . .) «ادبی» است . چون نویسنده در آن از آرایه های ادبی برای توصیف و تصویر معانی ذهنی و بیان عواطف واحساسات درونی بهره گرفته است . پیام نوشته نیز ،‌ به طور غیر مستقیم و غیر صریح بیان شده است . در این نوشته ، تخیل و جان بخشی به اشیا برجستگی ویژه ای داده اند .
۲ – نوشته ی الف زمان کلیه ی افعال « است » مضارع است : فعل مضارع ( ساده ) / ندارند : فعل مضارع ( ساده ) / اند ( بی بهره اند) : فعل مضارع (ساده) / شود : فعل مضارع التزامی / شده است : فعل ماضی نقلی ( مفهوم مجهولی دارد )
نیست : فعل مضارع ( ساده) / می توانند : فعل مضارع اخباری / بیندیشند : فعل مضارع التزامی / می توانند : فعل مضارع اخباری / مطرح کنند : فعل مضارع التزامی / است :‌ فعل مضارع (ساده) .
« در کتاب های فعلی زبان فارسی از فعل مضارع ساده حرفی به میان نیامده است. طبق زیر نویس صفحه ی چهل زبان فارسی ۲ اگر فعل « است » را با «می باشد » بتوانیم عوض کنیم مضارع اخباری و اگر با « باشد » تعویض شود مضارع التزامی است . »
نوشته ب «ادبی » است . می بارد : مضارع اخباری / نمی وزد : مضارع اخباری / بالامی زند : مضارع اخباری / می ارزد : مضارع اخباری / پوشانده است : ماضی نقلی / ایستاده است : ماضی نقلی / برداشته است : ماضی نقلی
۳ – فعالیت دانش آموزی است .
۴ – فعالیت دانش آموزی است .
۵ – او به سمت کتابدار دبیرستان منصوب شده است . ( منصوب )
- سهراب سپهری از شاعران معاصر ایران است . ( معاصر )
- حقیقت علم کمک به هم نوع خویش وکسب رضایت باری تعالی است . ( خویش – تعالی )
- سنگ های خرد را از زمین زراعی جمع کرد . ( خرد – جمع )

خود آزمایی درس دهم ( ویژگی های فعل ۲ ) صفحه ۵۱
۱ – مادر کودکش ر اخواباند / خوابانید .
- سخنان بزرگمهر را به اطلاع مردم ایران رساند / رسانید .
- خون جگر دیو سپید را در چشم کاووس چکاند / چکانید .
- اکوان دیو قطعه ای از زمین را که رستم بر آن خوابیده بود ،‌برید وبر سر دست چرخاند / چرخانید .
- رستم بار دیگر رخش را تا محل حادثه دواند / دوانید و به سرعت خود را به آن جا رساند / رسانید .
۲ – گذرا به مسند
- جمله ی اول ،گذرا به مسند . جمله ی دوم ، گذرا به مفعول
- گذرا به مفعول
۳ – آورده است ، می دود ،‌ پذیرفته بود ،آمده بودند ،‌ بیفکند ، برده اند ، می سازند .
فعل مضارع التزامی ماضی التزامی ماضی ساده
آورده است بیاورد آورده باشد آورد
می دود بدود دویده باشد دوید
پذیرفته بود بپذیرد پذیرفته باشد پذیرفت
آمده بودند بیاید آمده باشد آمد
بیفکند بیفکند افکنده باشد افکند
برده اند ببرند برده باشند بردند
می سازند بسازند ساخته باشند ساختند

۴ – تکلیف دانش آموزان است .
خود آزمایی درس یازدهم : ( مقایسه ) صفحه ۵۵
۱ – فعالیت دانش آموزی است .
۲- تکلیف دانش آموزان است .
۳- هل یستوی الأعمی و البصیر أفلا تتفکرون . ( انعام /۵۰ ) – لا یستوی الخبیث و الطیب . . . ( المائده / ۱۰۰ )
- لا یستوی اصحاب النار واصحاب الجنه . ( الحشر / ۲۰ )
۴ – « آزادی » را با چیزهایی می توان سنجید که میان آن ها همسانی و سنخیت و پیوند باشد . این پیوند می تواند همانندی یا ناسازی باشد . مانند : آزادگی و بردگی / آزاری و آزادگی / پرنده و آزادی / آزادی و اسارت و.
۵ – تشابه ها : هر دو محیطی آموزشی هستند . / در هر دو ،‌هدف تعلیم و تربیت است . / در هر دو تصویر ، حضور دانش آموزان محسوس است که به آموزش مشغول اند .
تفاوت ها : تصویر نخست ، نظام مکتب خانه ای قدیم را نشان می دهد و دومی مدارس سبک جدید را .
- در تصویر دوم ، نقش ابزارهای کمک آموزشی آشکار است ولی در تصویر اول این ابزارها نقشی ندارند .
- در تصویر اول ، تنبیه بدنی دانش آموز ،‌ رایج است ،‌ ولی در دومی چنین نیست .
- در تصویر نخست ، شیوه ی نشستن دایره ای است اما در تصویر دوم ، دانش آموزان بر اساس نظم میز و صندلی ها نشان داده شده اند و . . . .
۶ – جانا ← جانی ،‌از جان ودل / دوما← دوم / سوما← سوم / تلفنا ← نلفنی/ زبانا ← زبانی/ تلگرافا ← تلگرافی
باغات ← باغ ها / گرایشات ← گرایش ها
خود آزمایی درس دوازدهم : ( گروه اسمی ۱ ) صفحه ۶۳
گروه اسمی هسته
همین دو کتاب جغرافی کتاب
سازمان ملی توسعه و پیشرفت اقتصادی سازمان
یک گله گوسفند گوسفند
خانه ی پدری خانه
هر درخت میوه دار درخت
هر پنج دانش آموز دانش آموز
عامل مهم ترقی نوجوانان عامل
آهنگ های آسمانی آهنگ
همه کس کس

۲ – مثال : نوع الف ) می شود آن را جمع بست : نوع ها ، انواع ب ) ی نکره می گیرد : نوعی پارچه
پ ) آن و این می گیرد : این نوع پارچه ت ) در جمله نقش می پذیرد : این نوع را می پسندید ؟ نوع پارچه را عوض کنید .
اسم : پارچه ها ، قیدها ، معرفه ها ، دیوارها ، ساختمان ها ، شعرها ، شعرا
صفت : پیش تر ، پنجم ، تعجب آور ، اصلی و معرفه← دو واژه ی اخیر در صورت صفت جانشین موصوف در حکم اسم است .
فعل : گرفتند
حرف : از
پیش : ← می تواند اسم،صفت و حتی حرف اضافه واقع شود . اسم : خیاط پیش ( جلو) لباس را برید . صفت : روز پیش به دیدن من آمد . حرف اضافه : پیش ما (در نظر ما ) این کار پسندیده نیست . در جمله ی: پیش من نشسته بود ، پیش اسم مشترک با قید است .
همه ی صفت ها و فعل ها و حرف ها و…. در حال تعریف می توانند در جایگاه اسم واقع شوند ؛ مثل : یک صفت است . با گرفتند جمله بسازید . از را در جمله با کار ببرید .
۳-

مفرد جمع مفرد جمع مفرد جمع
چشم چشم ها،چشمان عقاب عقاب ها دانشجو دانشجو ها، دانشجویان
گربه گربه ها پلنگ پلنگ ها، پلنگان ریاضی ریاضیات
سبزی سبزی ها بنده بنده ها، بندگان میوه میوه ها
کتاب کتاب ها ، کتب زانو زانو ها، زانوان نکته نکته ها ،نکات
خانم خانم ها ابرو ابرو ها، ابروان بانو بانو ها ، بانوان
عضو عضو ها ، اعضا فرمایش فرمایش ها نور نور ها ، انوار
بچه بچه ها آشنا آشنا ها ، آشنایان کافر کافر ها ، کافران، کفار

۴- جمع مکسر واژه ها ر ابنویسید :
مفرد جمع مکسر مفرد جمع مکسر مفرد جمع مکسر
زمان ازمنه شاهد شواهد،شهود کاسب کسبه
قله قلل عمل اعمال نتیجه نتایج
رای آرا دعا ادعیه مادّه مواد
کافر کفّار

۵- الف ) چهار راه را از دور دیدم . ب) دستمال را به دوستم دادم .
پ) احمد خودکار را به من داد . ت ) بزرگان ما دانش را گرامی داشته اند .
ث ) پرویز چند ماهی کپور صید کرده بود . ج) کتابخانه ی شهر را دور زدیم .
۶- اسم های ساده :کاروان، شتر ،زرافه،کلاغ، چنار ،پلکان ،زیره ،هوش ،جو ،نرده
اسم های مشتق : ،‌ آویزه ،‌ زاغچه ،‌ لبه ،جوشش، پاسبان ،گریه
اسم های مرکب : قافله سالار ، آبدوغ خیار ، شتر گاو پلنگ
۷ – خاص وعام بودن اسم های زیر را مشخص کنید :
اسم عام یا خاص عـلــت
آتش
هوا
افتخار
پول
برنج
قاسم
قاسم آباد
هلاک
سلامت
بره
سنگ
چاره
زهره
شمع
سوسن
سوسن
شهاب
شهاب
بهرام
مریخ
انگیزه
عام
عام
عام
عام
عام
خاص
خاص
عام
عام
عام
عام
عام
خاص
عام
عام
خاص
عام
خاص
خاص
خاص
عام
آتش ها ،‌آ تشی بزرگ ( اسم شخص باشد خاص است )
هوایی خوب
افتخارات ،‌افتخاری بی نظیر ، ( اگر اسم شخص باشد خاص است )
پول ها ،‌ پولی هنگفت
برنج ها ، برنجی خوش پخت
جمع بسته نمی شود و ی نکره نمی گیرد .
جمع بسته نمی شود و ی نکره نمی گیرد .
اسم معنی است وقائم به ذات نیست .
اسم معنی است و قائم به ذات نیست .
بره ها ، بره ای
سنگ ها ، ‌سنگی
چاره ها ، چاره ای
جمع بسته نمی شود و« ی» نکره نمی گیرد . (چه اسم انسان باشد چه اسم سیاره )
شمع ها ، شمعی روشن
اسم گلی است ، سوسن ها ،‌ سوسنی را در گلدان کاشتم .
اسم انسان ، جمع بسته نمی شود و «ی» نکره نمی گیرد .
سنگ آسمانی ، شهاب ها ، شهابی
اسم انسان ، جمع بسته نمی شود و«ی» نکره نمی گیرد .
چه اسم سیاره باشد ، چه اسم انسان ، جمع بسته نمی شود و« ی» نکره نمی گیرد .
جمع بسته نمی شود و « ی» نکره نمی گیرد .
انگیزه ها ، انگیزه ای

اسم های عام : الف ) جمع بسته می شوند ب) «ی» نکره می گیرند ج) برهمه ی افراد طبقه خود دلالت می کنند برعکس اسم های خاص .
۸ – تکلیف دانش آموزی است .
خود آزمایی درس چهاردهم ( توصیف ) صفحه ۷۳
۱ – تکلیف دانش آموزی است .
۲ – توصیف گرمای طاقت فرسای یک روز تابستانی
در نوشته ی نخست ( بهار گذشته دو سال بود . . .) ، فضایی طبیعی وصف شده است که با جانواران و انسان دشمنی دارد . نویسنده با شرح تأثیـر گرما در خـاک ( ترک می خورد و از هم می پاشد ) ، در جـانـوران ( حیوان ها واقعا دیوانه می شدند ) و در انسـان ( احساس می کردی چشم هایت می خواهند از حدقه بیرون بپرند ) و هم چنین با تعبیرهای کنایی قوی ( درست در جهنم باز شده بود ) ، داغی تنور آسای هوا را چنان به وصف در آورده است که خواننده آن را حس می کند .
توصیف صحنه ای از زندگی عشایری در دامن کوهساران و دراوایل بهار
درنوشته ی دوم نویسنده برای برانگیختن احساسات و عواطف نسبت به سنت های گذشته و توجه دادن به آبشخورهای نخستین فرهنگی وملی و تشویق خواننده به بازگشت ورویکرد به خواستگاه ، به توصیف هایی د ل انگیز از محیط روستا دست زده است ؛ ( بوی شبدر دوچین یا صدای بلدرچین یک دم قطع نمی شود ) و سرانجام ،‌عواطف انسان دوستانه ی او را تحریک می کند ومی نویسد :‌ « بیا تا هوا ترو تازه است و مادر چشم به راه توست »
خلاصه این که نویسنده برای اثر بخشی بیش تر ،‌ از توصیف زیبایی ها و مناظر طبیعت بهره می گیرد .
۳ – احرار ← حـر ، قلاع ← قلعه ، قرا ← قریه ( قاری مفرد کلمه ی « قرّا » است ) ، ادلـه← دلیـــــل ،‌
نسخ ← نسخه ،‌ فلاسفه← فیلسوف ،‌ تجار← تاجر ،‌ مکاتیب ← مکتوب ،‌ مکاتب ← مکتــب ،‌
رعایا ← رعیت ،‌ نواحی ← ناحیه ، معانی ← معنی ،‌ اجانـب ← اجنبـی ، اشیــا ← شـــی ء
۴ – استیفا از کار← استعفا از کار ،‌ خورده فروشی ← خرده فروشی ،‌ تمریادبــود ← تمبــر یادبـــــود
روغن مایه ← روغن مایع .

خود آزمایی درس پانزدهم : ( زبان شناسی چیست ؟( ۱ ) صفحه ۷۷
۱- زبان شناسی مثل همه ی علوم دیگر – از روش های رایج در تحقیقات علمی ( مشاهده ، تجربه ،‌آزمایش و فرضیه سازی ) استفاده
می کند .
۲- زبان شناسان برای حل مشکل دگرگونی زبان ،‌ عامل « زمان » را که موجب تحول وتغییر در زمان می شود ،‌کنار می گذارند و مطالعه ی تغییر و تحول زبان را به شاخه ای دیگر از زبان شناسی – به نام زبان شناسی تاریخی – می سپارند .
۳- مطالعه و تحقیق در یکی از گویش های مختلف جغرافیایی ،‌ اجتماعی و . . .
۴- باران ملایمی، نم نم می بارید ، به طوری که زمین را اندکی خیس می کرد .
- از این منطقه ، انواع خرما به دست می آید(به عمل می آید) و در آن حیوانات بسیار گوناگونی زندگی می کنند .
- بعد یوسف را به سرآن چاه بردند و لباس او را بیرون آوردند وبه کمرش طنابی بستند .
- وقتی به شهر بصره رسیدیم ، به علت فقر ودرماندگی به دیوانه ها شبیه بودیم و مدت سه ماه بود که موی خود را کوتاه نکرده بودیم .
۵ – بارانکی : مفرد ،‌ نکره ،‌عام ،‌مشتق / زمین : مفرد ،‌ جنس ،‌ عام ،‌ ساده
خرما : مفرد ،‌جنس ،‌ عام ،‌ساده / یوسف : مفرد ، شناس ، خاص ،‌ ساده
زمین : مفرد ،‌ جنس ،‌ عام ، ساده / بصره : مفرد ،‌ شناس ،‌ خاص ، ساده
برهنگی : مفرد ،‌ جنس ،‌ عام ،‌ مشتق / دیوانگان : جمع ،‌ جنس ،‌عام ،‌ ساده
۶ – در خط نسخ حروف وکلمات ،زاویه دار و یک نواخت است و حرف ها در کنار هم چیده می شوند ،‌در حالی که حروف و کلمات در خط تحریری منحنی ومتعادل اند . حرف ها با یک دیگر تناسب و تقارن دارند و بعضی حروف روی هم قرار می گیرند . در این خط به جای زاویه ی حروف از قوس استفاده می شود و حروف دندانه دارکشیده نوشته می شوند . به همین دلیل ،‌خط تحریری نسبت به خط نسخ سریع تر نوشته می شود و در زندگی کاربرد بیش تری دارد . البته هر دو خط جنبه ی کاربردی معمولی دارند و خط های هنری نیستند اما خط نسخ چون حروف را واضح و بر جسته نشان می دهد ، برای آموزش و چاپ آثار مناسب تر است . خط تحریری ، خط معیار به حساب می آید .
خود آزمایی درس شانزدهم : ( گروه اسمی ۲ ) صفحه ۸۱ و ۸۲
۱- کودک : همان کودک ،‌ هیچ کودکی ، یک کودک ، دومین کودک ،‌ کوچک ترین کودک ، کدام کودک ؟ چه کودکی ؟عجب کودکی !
کـار : آن کار ،‌هر کار ،‌ هزار کار ، آخرین کار ، سخت ترین کار ،‌چند کار ؟‌ عجب کاری !
نتیجه : این نتیجه ، فلان نتیجه ، یک نتیجه ، دومین نتیجه ، عالی ترین نتیجه ،‌ کدام نتیجه ؟ چه نتیجه ای !
داستان : همین داستان ، چند داستان ،‌ چهار داستان ،‌ اولین داستان ،‌ جذاب ترین داستان ،‌ چند داستان ؟ عجب داستانی !
۲ – صفت شمارشی سه ایالت اسلامی / صفت شمارشی پنج شهر مهم / صفت اشاره این نتیجه

صفت اشاره این منظور / صفت عالی بزرگ ترین روزنامه ی اجتماعی زمان خود / صفت اشاره آن چند روز اختفای خود

/صفت عالی کوبنده ترین مقاله ها / صفت اشاره این شهامت /صفت مبهم هیچ کس/ صفت تعجبی چه روزهای سختی

/ صفت اشاره آ ن روزها / صفت مبهم هیچ فرد یا گروهی /صفت مبهم چند گروه و دسته / صفت پرسشی کدام طرز تفکر

/ صفت اشاره آن سخت گیری آغاز کار / صفت مبهم هر دو / صفت شمارشی یک نکته
تذکر: نوک پیکان در نمودار پیکانی از وابسته به طرف هسته رسم می شود ! مثلاً در گروه اسمی : آن چند روز ، روز هسته است و بنابراین ابتدا نوک پیکان از چند (صفت مبهم) به طرف روز و سپس پیکان دیگری از زیر آن (صفت اشاره) به طرف میان پیکان چند روز رسم می کنیم .
۳ – شاید حیوانات بتوانند زبان یکدیگر را بفهمند و از طریق صداهایی که ایجاد می کنند ، با هم ارتباط برقرار نمایند . بارها شاهد بوده ایم که دو گربه وقتی که به هم می رسند ، صداهایی را رد و بدل می کنند ، از کجا معلوم است که این صداها نظام مند نباشد و زبان خاصی به حساب نیاید . اما تا آنجا که دانش بشری دریافته تا کنون، نشانه هایی از وجود زبانی نظام مند در میان حیوانات دیده نشده است ؛ یعنی ، اگر چه حیوانات صداهایی را با هم رد و بدل می کنند اما در این صداها ویژگی های زبان انسانی مانند دوساختی بودن ، نابجایی و زایایی – وجود ندارد . از طرف دیگر زبان انسان در زمان های مختلف دگرگون می شود وتغییر می کند اما زبان حیوان دگرگونی نمی پذیرد.
۴- جواهر ← جواهرات / ارباب ← اربابان / حور ← حوریان / مراسم ← مراسم ها
خودآزمایی درس هفدهم ( ساده نویسی ) صفحه ۸۸ و ۸۹
۱ – یکی از بهترین و مؤثرترین وسایل کسب مهارت در انواع نوشتن ، خواندن ،این است که مطالب گوناگون علمی ، ادبی وهنری را بخوانیم و نیز از خواندن مطالب فلسفی ودینی آموزنده و آگاهی دهنده دریغ نورزیم تا بتوانیم از این گونه مطالب در مواقع گوناگون استفاده کنیم .
- هنگام مطالعه بایدمطالب مورد نظر را به دقت بررسی کنیم ومورد تجزیه وتحلیل قرار دهیم ، همچنین نکات مهم را یادداشت وگرد آوری نماییم .
۲- به لطف خداوند ، سال ها به مطالعه و پژوهش در مثنوی معنوی مولوی سرگرم بودم . در این راه بارها به دشواری ها و پیچیدگی هایی برخورد نمودم و از طریق مراجعه به شرح و تفسیرهای گوناگون ، برخی از آن مشکلات حل شد و بعضی هم چنان باقی ماند .
۳- مستعمل : کهنه ، فرسوده / علی هذا : از این رو ، بنابراین(معین)،لاجرم،ازیرا(دهخدا) / کاندیدا : نامزد ، داوطلب
من غیر مستقیم : غیر مستقیم / علی کل حال :به هر صورت . در(به) هر حال / در مقطع کنونی :اکنون ، در حال حاضر .
۴ – (پاسخ زیر بازگردانی این داستان است و با شاخ و برگ دادن و توصیف مناظروجزئیات می توان نوشته را باز نویسی کرد.)
درزمان حضرت عیسی (ع) سه مرد هم سفربودند . در راهی به گنجی رسیدند . تصمیم گرفتند یکی را به شهر بفرستند تا غذایی تهیه کند. یکی از آنان به شهر رفت وغذایی خرید . با خود گفت : زهری در غذا بریزم تا ایشان بخورند وبمیرند وگنج برای من بماند. آن دو مرد دیگر هم بایک دیگر قرار گذاشتند چون رفیقشان برگشت و غذا را آورد او را بکشند تا گنج به ایشان برسد . چون آن مرد برگشت و غذای زهر آلود را آورد ، اورا کشتند . آن گاه غذا را خوردند و هر دو مردند . حضرت عیسی (ع) با حواریان از آن جا می گذشت . گفت : نگاه کنید که چگونه این سه مرد به خاطر حرص وطمع کشته شده وهر سه از گنج باز مانده اند . واین ماجرا برای کسانی که به دنیا و مال ومنال آن دل بسته اند درس عبرت است .
۵ – سهراب سرباز ارشد اردوگاه بود . / – بو علی سینا را می توان اعلم حکیمان ایران دانست .
- نزد خداوند کسی افضل است که ایمان قوی تر داشته باشد .
۶ – چند نامه برای دوستم فرستادم . چند کتاب مفید خریدم . ( صفت مبهم )
تا کنون به چند شهر مسافرت کردی؟ / چند دانش آموز در آزمون شرکت کردند ؟( صفت پرسشی )
۷ – فلان باغ را خریدم ،‌عجب منظره ی زیبایی دارد !،‌ شما باید همه شب مطالعه کنید .
هیچ کتابی را بی مطالعه رها نکردم . هر کاری رابا نام خداوند آغاز می کنیم .

خود آزمایی درس هجدهم ( گروه اسمی ۳ ) صفحه ۹۴
۱- این چهار دانش آموز زرنگ

وابسته ی پیشین(۱) وابسته ی پیشین (۲) هسته وابسته ی پسین
صفت اشاره صفت شمارشی اسم صفت بیانی (عادی )
این چهار دانش آموز ــ زرنگ

کـــدام کتـاب تــاریخ ؟

وابسته ی پیشین هسته وابسته ی پسین
صفت پرسشی اسم مضاف الیه
کـدام کتاب ــ تاریخ

همین دو رودخانه ییلاقی

وابسته ی پیشین (۱) وابسته پیشین (۲) هسته وابسته ی پسین
صفت اشاره صفت شمارشی اسم صفت بیانی ( نسبی )
همین دو خانه ی ــ ییلاقی

هر هفت روز هفته

وابسته ی پیشین (۱) وابسته پیشین(۲) هسته وابسته ی پسین
صفت مبهم صفت شمارشی اسم مضاف الیه
هــر هفت روز ــ هفته

۲ – گروه اسمی گروه اسمی

وابسته وابسته هسته هستـــه وابسته وابسته
صفت اشاره صفت شمارشی اسم اســم صفت مضاف الیه

آن دو پرنده فیلم ــِ تماشایی ــِ دیشب
همین پنج نفر کتابخانه ی ــِ بزرگ ــِ شهر
این چهار کتاب دانش آموز ــِ زرنگ ــِ مدرسه

۳ – از بین کلمه های ذکر شده ، تنها دو کلمه صفت بیانی نیستند : ۱ـ پنجم : صفت شمارشی ترتیبی (۲) .۲- دیگر: صفت مبهم .
حقّ گرفتنی ،‌ فرد هوشمند ،‌ سخن سنجیده ،‌ نکته ی جالب ، پند اخلاقی ،‌ انسان دانا ،‌ کار خوب ،‌ فرد کوشا ، محصل مؤدب ، آفتاب طلایی ،‌ گل زیبا ،‌ بند گسسته ، شخص زیرک ،‌ کتاب تاریخی

۴ –
فعل بن مضارع صفت فاعلی: الف ب پ
رفت رو رونده روا روان
خورد خور خورنده ۱ —- —-
گرفته است گیر گیرنده گیرا ۲ —-
می دود دو دونده —- دوان۳
سوخت سوز سوزنده —- سوزان ۴
داشت دار دارنده دارا ۵ —-
می دانند دان داننده دانا ۶ —-
گریست گری گرینده* —- گریان
گذشت گذر گذرنده گذرا گذران
۱ –خوران کاربرد ندارد،در واژه ی شیرینی خوران «ان»پسوند اسم مصدر است نه نشانه ی صفت فاعلی.
۲- گیران کاربرد ندارد و در واژه ای چون باج گیران «ان» پسوند جمع است و در منطقه ی باج گیران «ان» پسوند مکان است .
۳- «دوا»صفت فاعلی از «دو»نیست بلکه واژه ای بسیط به معنای دارو است .
۴-«سوزا»کاربرد ندارد .
۵- «داران » کاربرد ندارد و در واژه ای چون مال داران ، «ان» پسوند جمع است .
۶- «دانان» کاربد ندارد و در واژه ای چون حکمت دانان «ان»پسوند جمع است .
* «گرینده» چندان رایج و معمول نیست .
—————————————————————-

۵ – تکلیف دانش آموزان می باشد .
۶ – شهر : شهر شلوغ ، شهر تهران / دریا : دریای بی انتها ،‌ دریای عمان / سینی : سینی مسی ،‌ سینی چای /
- انشا : انشای توصیفی ،‌ انشای دانش آموزان .

خود آزمایی درس نوزدهم ( خاطره نویسی ، یادداشت روزانه ) صفحه ۹۹
۱- فعالیت دانش آموزان است .
۲- تکلیف دانش آموزان است .
۳- فعالیت دانش آموزان است .
۴- فعالیت دانش آموزان است .

گروه اسمی (۱) گروه اسمی (۲)

وابسته هسته وابسته هسته وابسته وابسته
صفت مبهم اسم صفت بیانی اسم نشانه ی نکره صفت بیانی
فلان شاعر توانا گل ی زیبا
چند فیلم دیدنی جنگل ی دیدنی
هر سخن نیک کتاب ی مفید

خود آزمایی درس بیستم ( ضمیر ) صفحه ۱۰۳
۱- کتاب های شما را به امانت برده ام ← کتاب ها یتان را به امانت برده ام .
- برادر ایشان آمده بود و سراغ شما را می گرفت← برادر شان آمده بود و سراغتان را می گرفت .
- خیاط هنوز لباسش را حاضر نکرده است ← خیاط هنوز لباس او را حاضر نکرده است .
- به خوابی عمیق فرو رفته بود ،‌چنان که هر چه او را صدا می زدند .‌جواب نمی داد . ← به خوابی عمیق فرو رفته بود ؛ چنان که هر چه صدایش می زدند ،‌جواب نمی داد .
- نگاهتان می کردند ← به شما نگاه می کردند / شما را نگاه می کردند .
- خودت هم او را دیدی ؟ ← خود تو هم دیدیش ؟‌
- اگر او را ببینی ،‌ می شناسی ؟ ← اگر ببینیش ، می شناسی .
- داستانی را که خوانده بود .‌برای ما تعریف کرد . ← داستانی را که خوانده بود ،‌برایمان تعریف کرد .
۲- ایشان :مرجع ایرانیان/آن ها: مرجع ایرانیان / او: مرجع رستم / ــَ ش دربزرگش : مرجع رستم / آن ها : مرجع گرزوکمند ونیزه / ــَ ش در نهیبش : مرجع کشانی (اشکبوس) / ــَ ت در هماوردت : مرجع کشانی (اشکبوس ) / وی : مرجع رستم / م در نامم : مرجع رستم / م در مادرم : مرجع رستم / م در نامم : مرجع رستم / تو : مرجع اشکبوس
۳ - پدر هر شب که به خانه بر می گردد ،‌از کارش صحبت می کند . ← پدر هر شب که به خانه بر می گردد ،‌ از کار خود صحبت می کند .
- نباید به هر ناملایمی از دوستان خود برنجید . ← نباید به هر ناملایمی از دوستانتان برنجید .
- خودش این مطلب را به شما گفته است . ← او این مطلب را به خودتان گفته است .
- حرف آخرتان را بگویید . ← حرف آخر خود یا خودتان را بگویید .
- کارتان را که تمام کردید ،‌ به دوستانتان هم سری بزنید. ←کار خود یا خودتان را که تمام کردید به دوستان خود یاخودتان هم سری بزنید .
- آیا این کتاب خودش بود ؟‌ ← آیا این کتاب او بود ؟‌
۴ – تکلیف دانش آموزان است .
۵ – آیا چگونه به مدرسه می روی ؟ ← چگونه به مدرسه می روی ؟ یا آیا به مدرسه می روی ؟
آیا کی برای اردو آماده شویم ؟ ←کی برای اردو آماده شویم ؟
چه کسی آیا به کمکش می شتابد ؟‌ ← چه کسی به کمکش می شتابد ؟

خود آزمایی درس بیست ودوم ( نامه نگاری (۱) ).صفحه ۱۱۶ و ۱۱۷
۱- فعالیت دانش آموزان است .
۲- فعالیت دانش آموزی است .
۳ – الف ) این نامه تاریخ ندارد .نویسنده نام و نشانی خود را نیز در آن ذکر نکرده است . موضوع نامه مشخص نشده است . عنوان نامه باید پیش از کلمه ی احترام باشد .پایان نامه اسم وامضا ندارد .
ب )‌ این نامه تاریخ و موضوع ندارد . لحن آن هم از ادب واحترام به دور است (لحن آمرانه است ) . این طور به نظر می رسد که نویسنده ،‌ به زیر دست خود نامه نوشته است . آغاز و پایان نامه نیز محترمانه نیست . محل امضا کلمه ی تشکر آمیز ندارد .
۴ – الف ) این کتاب را امروز خریدید ؟ ← این را امروز خریدید ؟ ( تبدیل صفت به ضمیر )
ب) نثر کدام کتاب ساده تر بود ؟ ← نثر کدام ساده تر بود ؟‌ ( تبدیل صفت به ضمیر )
پ ) چه می خوانید ؟← چه مطلبی را می خوانید ؟ ( تبدیل ضمیر به صفت )
ت) ارزش کدام را بیشتر می دانید ؟ شعر عارفانه یا عاشقانه را ؟ ← ارزش کدام شعر را بیشتر می دانید ؟ شعر عارفانه یاعاشقانه را ؟
ث ) کتاب را چند خریدید ؟ ← کتاب را چند ریال خریدید ؟ ( تبدیل ضمیر به صفت )
ج ) آن که به تو سلام کرد ، برادرم بود . ←آن شخصی که به تو سلام کرد ،‌ برادرم بود . ( تبدیل ضمیر به صفت )

خود آزمایی درس بیست وسوم ( گروه قیدی ) صفحه ۱۲۰
۱- آن شب اصلا از حرف های او سر در نیاوردم .
قیدها : ۱- آن شب ( قید بی نشانه ،‌مشترک با اسم ) ۲ – اصلا ( قید نشانه دار ،‌ تنوین دار )
v حرف های آن روز پدر ،‌کاملابه مجید قوت قلب داده بود. کاملا ( قید نشانه دار ، تنوین دار )
v قرار بود همان روز صبح ،‌مجید با اتوبوس به تهران برود .
الف) همان روز صبح ( قید بی نشانه ،‌مشترک با اسم )
ب) با اتوبوس (قید نشانه دار ، دارای حرف اضافه «متمم قیدی»)
پ) به تهران ( قید نشانه دار ، دارای حرف اضافه «متمم قیدی» )
همه ی مشق ها را با دقت کاقی نوشته بود .
با دقت کافی : ( قید نشانه دار ،‌دارای حرف اضافه « متمم قیدی » )
v همه جا را به سرعت گشتیم ؛‌از هر کسی سراغ کتاب را گرفتیم ؛ متأسفانه نتوانستیم پیدایش کنیم ؛ هر جا که می رفتیم، کتاب فروش می گفت : « تاهمین یکی دو ساعت پیش داشتیم .» با ناراحتی به خانه برگشتیم .
الف ) به سرعت : قید نشانه دار ،‌ پیشوندی
ب) متأسفانه : قید بی نشانه ،‌ مشترک با صفت
پ ) هر جا : قید بی نشانه ،‌مشترک با اسم / هم چنین می توانیم بگوییم که در اصل « به هر جا ، بوده است »
( متمم قیدی )
ت ) تا همین یکی دو ساعت پیش : قید نشانه دار ،‌متمم قیدی .
ث ) با ناراحتی : قید نشانه دار ،‌پیشوندی .
ج )به خانه : قید نشانه دار ،‌ متمم قیدی .
۲-دو روز قبل : دو روز قبل به دیدار او رفتم / خیلی خوب : او خیلی خوب فوتبال بازی می کرد .
همین جا :‌ قرار است همین جا مدرسه ای بسازند / دلاورانه : آن ها دلاورانه با دشمن جنگیدند .
سریع : پروین سریع کتاب هایش را برداشت . / دیروز ظهر : سعیـد : دیروز ظهر سعید را دیدم .
یک ساعت بعد : یک ساعت بعد نظرش تغییر کرد .
نکته : قید های مختص دو گونه هستند:۱-نشانه دار مثل اصلاً،یقیناً،کاملاًو…۲-بی نشانه مثل هرگز،همیشه،ناگهان و …
۳ – به نام خدا
جناب آقای احمدی ،‌دبیر محترم زبان و ادبیات فارسی
دانش آموزان سال اول دبیرستان دکتر شریعتی جلسه ی پرسش وپاسخ درسی را روز یکشنبه ۵/۹/۸۰ ساعت۴ تدارک دیده اند . از شما استاد گرامی استدعا داریم ،‌در صورت امکان با شرکت در این جلسه ما را از وجود خود بهره مند سازید .
با سپاس ، دانش آموزان سال اول دبیرستان دکتر شریعتی

۴-
۱۵/۷/۸۰
باسمه تعالی
تقاضای اشتراک مجله ی رشد جوان
سردبیر محترم مجله ی رشد جوان
با سلام و احترام
این جانب ملیکا حسابی ، دانش آموز سال اول دبیرستان دکتر حسابی شهرستان شیراز تقاضای اشتراک آن مجله ی ارزشمند را دارم . لذا خواهشمندم در مورد در خواست این جانب اقدام لازم به عمل آید . ضمنا فر م تکمیل شده ی اشتراک و فیش بانکی ضمیمه ی درخواست است .
با تشکر : ملیکا حسابی
۵-
شکل مکتوب شکل ملفوظ
نیایش
سینی
دیانت
پیاز
دیار نییایش/niyayes —- یک «ی» بیشتر تلفظ می شود.
سینی /sini—-تفاوتی ندارد.
دییانت diyanat/—- یک «ی» بیشتر تلفظ می شود.
پییاز /piyaz—- یک «ی» بیشتر تلفظ می شود.
دییار /diyar—- یک «ی» بیشتر تلفظ می شود.

خود آزمایی درس بیست وچهارم ( زبان سناسی چیست ؟ ۲ ) صفحه ۱۲۵
۱- مطالعه ی صداهای زبان و قواعد ترکیب آن ها به منظور ایجاد ساخت های آوایی زبان را « واج شناسی » گویند .
۲- ‌بخش صرف به بررسی وطبقه بندی تکواژها و چگونگی ساخت واژه ها ( مشتق ، مرکب وساده ) می پردازد .
در بخـش نحو ،‌شـیوه ی ترکیـب انواع کلمات تا سطــح گروه یا جمـله مطرح می شـود و آن گاه گروه ها به گروه های اسـمی ،‌ فـعلی و حرف اضافه ای(قیدی) و جمله ها به انواع ساده ،‌مرکب ،‌ شرطی ، امری و بیانی تقسیم می گردند .

۳- در این سطح ، معنای انواع تکواژها ، کلمه ها ،‌گروه ها و جمله ها وروابط معنایی آن ها بررسی می شود . در معنا شناسی از یک طرف معنای تکواژها ،‌ واژه ها و جمله ها و . .. توصیف می گردد .از طرف دیگر، حوزه ی معنایی کلمه ها مشخص می شود .
۴- کتاب ومدرسه : تضمن ( شمول معنایی ) ؛ کتاب از لوازم مدرسه است .
ورزش و فوتبال :‌تضمن ( شمول معنایی ) ؛ ورزش شامل فوتبال نیز هست .
هست و نیست :‌تضاد ؛ دو کلمه ی متضادند .
خانه و منزل :‌ مترادف ؛ تا حدودی هم معنی اند .

۵-
قیدها نوع قیدها نوع
از بینوایی
در فصل زمستان
یکتا
در این حین
از کوهستان نشانه دار ، متمم قیدی
نشانه دار ، متمم قیدی
بدون نشانه ،‌ مشترک با صفت
نشانه دار ،‌ متمم قیدی
نشانه دار ،‌ متمم قیدی
در آب
اینک۱
در جوی
از غایت احتیاج و سرما
تیز۲
در وی نشانه دار ، متمم قیدی
بی نشانه مشترک با اسم
نشانه دار، متمم قیدی
نشانه دار ،‌متمم قیدی
بی نشانه مشترک با صفت
نشانه دار، متمم قیدی

۱- اینک ضمیر اشاره : مصغر این است که اشارت به قریب و نزدیک باشد . این است . ( فرهنگ معین ) : بدو گفت اینک سر دشمنت/که او بد سگالیده بُد بر تنت .به معنی اکنون قید است.
۲- تیز : سریع (قید است.) در صورتی که تیز چنگال را ترکیب وصفی مقلوب بدانیم ، تیز صفت خواهد بود : چنگالِ تیز
———————————————————–
۶-
v اگر له او چیزی نمی گویید ، لااقل علیه او حرفی نزنید .
v شاهد نه له متهم چیزی می گفت نه علیه او .

خود آزمایی درس بیست وپنجم ( نامه نگاری (۲)) صفحه ۱۳۱
۱- تکلیف دانش آموزان است .
۲- تکلیف دانش آموزان است .
۳- واج : عبارت است از کوچک ترین و احد صوتی زبان که سبب تمایز معنایی می شود . واج جنبه ی ملفوظ و گفتاری زبان است .
حرف : کوچک ترین واحد نوشتاری زبان است که شکل مکتوب دارد ؛‌بنابراین ،‌ حرف ،‌گونه ی نوشتاری واج یا صداست ، به بیان دیگر ،‌ حرف به اعتبار خط است ، و جنبه ی نوشتاری دارد ولی واج به اعتبار زبان و صوت آن است . یک واج الزاما معادل یک حرف نیست ؛ مثلا واج / z / در زبان نوشتاری فارسی به شکل های زیر می نویسند .یعنی نماینده ی چند حرف زیر است :
ث
واج / z / ز واج /s / س
ض ص

۴- بازرس ، نتیجه ی تحقیقاتی را که انجام گرفته است ، به اطلاع حضار رسانید .
– من نیز ضرب المثلی را که دوستم به کار برده بود ، در نوشته ام به کار بردم .

خود آزمایی درس بیست وهفتم ( نقش نما ) صفحه ۱۳۹
۱- اگر : پیوند وابسته ساز / که : پیوند وابسته ساز / یا :‌ پیوند همپایه ساز / و : پیوند همپایه ساز
اما : پیوند همپایه ساز / در صورتی که : پیوند وابسته ساز / با آن که : پیوند وابسته ساز
۳- اولین روزی که به (برای ) دیدن دوستم رفتم ، او را در مزرعه سرگرم کار دیدم .
فردوسی سی سال از عمر گران بهای خود را صرف سرودن شاهنامه کرد .
علامه دهخدا امثال وحکم فارسی را در چهار جلد نوشت .
نهاد ،کلمه یا گروهی از کلمات است که درباره ی آ ن خبر می دهیم .
۳-ایران ،ای ایران ، همیشه آزاد و آباد باش . ایرا ن = منادا
مردم ایران، صمیمی ومهربان اند ایران = مضاف الیه
او پس از سال ها به ایران بازگشت . ایران = متمم
ایران را آباد کنیم . ایران= مفعول
فردوسی ،ای فردوسی ، همیشه تو را دوست خواهیم داشت . فردوسی = منادا
شاهنامه ی فردوسی یکی از افتخارات ادبیات فارسی است . فردوسی = مضاف الیه
ایستادگی را باید از فردوسی آموخت . فردوسی = متمم
جوانان ما باید فردوسی را خوب بشناسند . فردوسی = مفعول
ادبیات ، ای ادبیات ،تو آیینه ی تمام نمای فرهنگ ما هستی . ادبیات= منادا
درس ادبیات فارسی را جدّی تر بگیریم . ادبیات = مضاف الیه
دلم برای ادبیات می تپد . ادبیات = متمم
ادبیات ارزشمند کشور خود را بهتر بشناسیم . ادبیات = مفعول
۴- نمونه ی یک آغاز : « هر چند مشغله های زندگی فرصتی باقی نگذاشته است اما لحظاتی به فکر دوستی قدیمی چون تو بودن ،‌ موجب نشاط روح من می شود . » یا« مدتی است که از دوری تو ناراحتم وهمیشه در فکر توهستم . اندوه دلم جز با نوشــتن نامه درمان نمی پذیرد . چند روزی بیشتر نیست که از تو جدا شده ام اما دوری تو مرا می آزارد .»

نمونه ی یک پایان : « حرف زیاد است ومجال نامه محدود ؛ بهتر است کلام را کوتاه کنم و در انتظار فرصتی بمانم که بتوانیم یک دیگر را ببینیم و مفصل صحبت کنیم . »یا «دوست دارم بیشتر بنویسم وبیشتر با تو درد دل کنم اما چه کنم که قلم را یارای این همراهی وزمان را مجال این قلم نیست . تو را به خدا می سپارم .»

خود آزمایی درس بیست وهشتم ( خلاصه نویسی ) صفحه ۱۴۹
۱- الف ) مشورت با خردمندان در واقع شریک شدن در اندیشه ی آن ها ست . یا هرکه درکارهای بزرگ با خردمندان مشورت کند درواقع شریک عقل آن ها می شود .
ب ) زیاد خواندن ، نشان دانشمندی نیست ، بلکه راه وروش صحیح دانستن مهم است . یا دانشمند واقعی کسی نیست که زیاد کتاب خوانده و از همه بیشتر معلومات داشته باشد بلکه کسی است که در تحصیل علم و ادب با شیوه ای درست قدم بردارد و آن را صحیح به کار ببرد .
پ ) خرد سبب هدایت انسان می شود و جاهلان خود را از این نعمت بی بهره ساخته اند ./خرد چراغی راهنما در راه زندگی انسان است ، بی خردان ازاین چراغ بی بهره هستند .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 0:0  توسط شریف زادگان  |